انواع سبک های فرزند پروری و ویژگی های آنها

انواع سبک فرزندپروری

هر یک از والدین سبک مخصوص در پرورش فرزند خود دارند که در واقع بازتابی از شخصیت       آن ها ست و تحت تاثیر عواملی می باشد که آن ها را از دیگران متمایز می سازد. این عوامل عبارت اند از: تربیت، شخصیت و ارزش ها، که هر یک از آن ها بر طرز نگرش والدین و بر عزت نفس فرزندان تاثیر مستقیم دارد، چرا که مشخص کننده ی نوع رابطه روزمره والدین با آن هاست. بسیاری از رفتارهای متقابل ما بر فرزندان مان و بر عزت نفس آنان، بسته به طرز پاسخ گویی ما، تاثیری مثبت و منفی می گذارند (برقیان زرنقی، 1392).

2-27-4-1سبک مستبدانه[1]( دیکتاتوری)  

تحقیقات انجام شده درباره رشد و تکامل کودک به وضوع نشان دهنده این است که شیوه اعمال قدرت والدین در خانه، تأثیر چشمگیری بر رفتار کودکان دارد در برخی از خانواده ها یکی از والدین معمولا پدر زمام امور را در دست می گیرد. وی بیشتر تصمیمات اصلی مربوط به خانواده را اغلب بدون مشورت با دیگر اعضای خانواده می گیرد و همسر و فرزندان اش معمولا تسلیم محض  خواسته ها و تصمیمات او هستند. در چنین خانواده هایی، ارتباط روزمره بین والدین و فرزندان اش بر اساس اعمال زور است و کودکان تنها باید، آنچه به آنان گفته می شود انجام دهند در غیر این صورت نخستین واکنش احتمالا تنبیه بدنی، حتی در سنین نوجوانی است.

 نمایش قدرت والدین عاملی است که این شیوه را از دو شیوه ی دیگر متمایز می سازد. این والدین بسیار پر توقع بوده و پذیرای نیازها و امیال کودکان نسیتند. پیام های کلامی والدین یک جانبه و فاقد محتوای عاطفی است. والدین مستبد غالباً هنگام اعمال دستورات دلیلی ارائه نمی دهند. والدینی که شیوه مستبد به کار می برند، متوقع نیز هستند، اما هم نوایی آن ها آن قدر زیاد است که وقتی فرزندان تمایل به اطاعت ندارند نسبت به آن ها بی علاقگی نشان می دهند و حتی آن ها را طرد می کنند. هر گاه فرزند حرف والدین را بدون چون و چرا نپذیرد، متوسل به زور و تنبیه خواهد شد (برک، 2001).

والدین مستبد (دیکتاتور) معمولا دارای تعامل سرد همراه با کنترل زیاد با فرزندان هستند. فرزندانی که با سبک فرزندپروری دیکتاتوری پرورش یافته اند منفعل و وابسته بوده و دارای سطح پایینی از اعتماد به نفس و سازگاری اجتماعی هستند (رجایی و همکاران، 1387). و در عین حال اهدافی بسیار فراتر از سطح توانای خود انتخاب می نمایند (حسینی غفاری و همکاران، 1387). در چنین خانواده هایی جایی برای گفت وگوی دوجانبه بین والد و فرزند وجود ندارد. این کودکان در حل مسائل خود در آینده بدون منطق و دلیل برخورد می نمایند (تبیان نت، 2005).                                                                                                                                             

ویژگی های والدین با سبک فرزندپروری مستبدانه:

1) در این خانواده ها قوانین مشخص و معینی وجود دارد این قوانین واضح و روشن است و انتظارات والدین از فرزندان تعریف شده است. والدین خود قوانین را وضع می کنند و رای و نظر فرزندان را دخالت نمی دهند. فرزندان ملزم به اطاعت از قوانین بوده و در صورت عدم اطاعت و رعایت، بازخواست می شوند و تحمیل قوانین به صورت انعطاف ناپذیر است.

2) روابط والدین نوعا استبدادی است یعنی با فرزندان خود رابطه یک طرفه برقرار می کنند، آن ها بر این تصور اند که فهم اطلاعات و کمالات بیشتری دارند. در واقع به فرزندان خود به عنوان یک عروسک کوکی نگاه می کنند واز هر راه که بخواهند می توانند در فرزندان خود تغییر ایجاد نمایند. این افراد به فرزندان خود به صورت تحقیر نگاه می کنند و خود را عقل کل می دانند.                                    

3) بیشتر از تنبیه استفاده می نمایند یعنی با بد رفتاری و عدم اطاعت از قوانین به شدت مقابله    می شود.

4) والدین، خشم و نارضایتی خود را بلا فاصله بروز می دهند و پنهان نمی کنند.

5) قوانین و انتظارات به صورت واضح ابلاغ می شود.

6) والدین اصل را بر منفی بودن بچه می گذارند.مشکل را در رفتار خود نمی دانند بلکه فرزندان را دارای مشکل می دانند.

7) محبت و صمیمیت در خانواده بسیار کم است. محیط خانه، محیط خشک و به دور از محبت است.

8) والدین خواسته ها، نیازها و امیال و نظریات فرزندان را در نظر نمی گیرند.

9) به امور فرهنگی، معنوی و ارزشی چندان توجه نمی شود. والدین به اوقات ارزشمند فرزندان اهمیت نمی دهند.

10) والدین با سخت گیری بیش از اندازه، حس مسئولیت پذیری را در فرزندان از بین می برند و در آن ها ایجاد سرخوردگی  می کنند (فرهادیان، 1388). 

 والدین مستبد در مقایسه با سایر والدین، رابطه عاطفی و گرم کم تری را با فرزندان خود دارند وتا حدودی از این لحاظ بین خود و فرزندشان فاصله ایجاد می کنند. کودکانی که با این سبک پرورش می یابند دارای گرایش هایی نظیر نارضایتی، گله، شکایت و گوشه گیری و بی اعتمادی اند    (آرین، 1383).                                                                                                                                                                

2-27-4-2 سبک مقتدرانه[2]

این والدین در محور پاسخگویی و در محور توقع، نمرات بالایی دارند و بین میزان پاسخ دهی و میزان کنترل و توقع آن ها تعادل وجود دارد (دسجارد و همکاران، 2008، به نقل از برقیان زرنقی، 1392). در این شیوه فرزندپروری، والدین واقعیت ها و بینش های شناختی را به کودکان خود منتقل می سازند و تمایل بیشتری برای پذیرش دلایل کودک و در رد کردن یک رهنمون از خود نشان می دهند. این والدین، سخنوران خوبی هستند و اغلب برای مطیع سازی از ااستقلال و منطق بهره می جویند. والدین قاطع و اطمینان بخش به تلاش های کودکان خود در جهت جلب حمایت و توجه پاسخ می دهند و از تقویت های مثبت بیشتری استفاده می کنند، بر این اساس والدین قاطع و اطمینان بخش همواره در تلاش اند تا فعالیت های کودک را به شیوه ای عقلانی و موضوع دار هدایت کنند (بامریند، 1991).

والدین مقتدر، کنترل همراه با رابطه گرم و پاسخ گویی به فرزندان را شیوه ی خود می دانند         (رجایی و همکاران، 1387). فرزندانی که از والدینی با سبک فرزندپروری مقتدر برخورداراند اهدافی واقع بینانه و در سطوح توانایی خود برمی گزینند (حسینی غفاری و همکاران، 1387). و سطوح بالاتری از خودمختاری و صلاحیت اجتماعی و میزان کمتری از پرخاشگری از خود نشان می دهند   (رجایی و همکاران، 1387). کودکان والدین مقتدر، دارای بالاترین سطح سازگاری بوده و میزان بالایی از استقلال را نشان می دهند (هیون و سیاروحی[3]، 2006) .                                                                                                                         

مطلب مشابه :  فروش موفق با ۲۶ راه حل منحصر به فرد

در این خانواده ها محبت و دلگرمی نسبت به تک تک فرزندان وجود دارد و در عین حال، نظارت و مراقبت سازنده نیز اعمال می شود. والدین از فرزندان خود انتظارات و توقعاتی دارند و این    خواسته ها را به طور روشن و واضح برایشان مطرح می کنند. یعنی در این قبیل خانواده ها هم مثل   خانواده های مستبد،کنترل و نظارت و به عبارتی قواعد و مررات وجود دارد. اما مهم ترین وجه تمایز والدین قاطع، این است که دلیل و استدلال مربوط به قواعد و مقررات را برای بچه ها بیان می کنند و آنان این قواعد را می پذیرند. در خانواده های قاطع، محبت و عاطفه موجود بین پدر و مادر و فرزندان سبب می شود که کودکان در ارتباط با این قوانین و مقررات توجیه شوند. در این     خانواده ها همه افراد به تناسب موقعیت و امکانات خود، حق دخالت در اداره امور خانه و اظهار نظر درباره مسائل مختلف را دارند.هر یک از اعضای خانواده حق دارند درباره ی کارهای خانه، در انتخاب هدف های زندگی، در اتخاذ روش های مناسب در تنظیم درآمد خانواده و در طرز زندگی افراد اظهار نظر کند (اسلمی، 1385).                                                                                                                     

 برای فردیت کودک ارزش قائل اند اما در کنار آن ها به محدودیت ها و قوانین اجتماعی نیز تأکید دارند. آن ها به توانایی خود در هدایت و راهنمایی فرزندشان اطمینان دارند و برای تصمیمات مستقل، علایق، عقاید و شخصیت آن ها اهمیت قائل اند. فرزندان شان را دوست دارند و پذیرای   آن ها هستند اما در عین حال از آن ها توقع رفتار خوب و رعایت قوانین را دارند. ظاهراً فرزندان این دسته از والدین احساس امنیت می کنند و در عین حالی که می دانند والدین شان آن ها را دوست دارند به توقعات و انتظاراتی که از آن ها دارند نیز واقف اند و معمولاً ویژگی های جسارت، خودکنترلی، خودانگیختگی، کاوش در محیط اطراف و رضایتمندی در این کودکان دیده            می شود (آرین، 1383). همچنین والدین قاطع دارای سطح بالایی از کنترل و پاسخ دهی بوده و فرزندان آن ها اجتماعی و به طور مؤثری با کفایت اند و مشکلات رفتاری اندکی دارند                  ( دستجردی، 1391).                                                                                                                        

 ویژگی های والدین با سبک فرزندپروری مقتدرانه:

1) والدین علاوه بر مهر و محبت، دارای روحیه پیگیری و نظارت در اجرای قوانین هستند؛

2) والدین دارای تلفیقی از محبت و قدرت هستند و در اجرای قوانین جدی هستند؛

3) دارای قوانین معین و مشخصی هستند. این قوانین اگر چه به وسیله والدین وضع شده ولی رأی و نظر فرزندان در آن دخالت داشته است. قوانین و مقررات، روشن و تعریف شده است و به طور صریح ابلاغ می شوند؛

4) در اجرای قوانین و مقررات به اقتضای موقعیت و شرایط موجود انعطاف پذیری وجود دارد؛

5) در برابر بد رفتاری، اظهار نارضایتی می کنند، از رفتار درست و سازنده حمایت کرده و اظهار رضایت می نمایند. از رفتار نادرست کودک حمایت نمی کنند؛

6) والدین رابطه دو طرفه و متقابل با فرزندان خود دارند (فرهادیان، 1388).

 

2-27-4-3 سبک آسان گیر(سهل گیرانه)[4]

والدین سهل گیر کنترل کم تری بر کودکان خود اعمال می کنند و خواسته های آن ها چندان معقول نیست. مهرورزی و محبت آن ها در حد متوسطی قرار دارد. خانواده این والدین نسبتاً آشفته است. فعالیت خانواده، نا منظم و اعمال مقررات، اهمال کارانه است. همچنین در خصوص انظباط کودک از نگرش هایی متعارض برخوردارند. والدین سهل انگار در عین آن که به ظاهر نسبت به کودکان خود حساس هستند، اما توقع چندانی از آن ندارند. فقدان خواسته های معقول همراه با خودداری از ارائه دلیل و گفت و گو با کودک، همواره از ویژگی های این شیوه به شمار می رود. این والدین بسیار به ندرت به فرزندان خود اطلاعات صحیح یا توضیحات دقیق ارائه می دهند. در عین حال والدین سهل انگار، زورگو و سرکوبگر هستند. آن ها از روش های احساس گناه و انحراف استفاده می کنند. این والدین همچنین در بیشتر موارد در مواجهه با بهانه جویی و شکایت کودکان، سر تسلیم فرود می آورند. این کودکان به صورت افرادی نسبتاً ناپخته توصیف شده اند که هنگام مواجهه با نا ملایمات، تمایل به واپس روی دارند (بامریند، 1991).

فرزندان والدینی با سبک فرزندپروری سهل گیرانه معمولاً نمرات درسی پایینی داشته و زودتر احساس ناکامی می کنند (رجایی و همکاران، 1387). نوجوانانی که به شیوه ی آسان گیری پرورش یافته اند نسبت به نوجوانانی که والدین شان از روش مناسب استفاده می کنند کمتر در یادگیری کلاس شرکت می کنند (برجعلی، 1387، به نقل از نیک خواه بهرامی، 1389).

ویژگی های والدین با سبک فرزندپروری سهل گیرانه:

1)  کودکان خود را کاملاً آزاد می گذارند و آنان را به حال خود رها می کنند؛

مطلب مشابه :  بازخورد و انواع آن از دیدگاه روانشناسی

2)     در این نوع خانواده ها قوانین ارتباطی وجود ندارد و کودکان را به رعایت آداب و قوانین زندگی وادار نمی کنند؛

3)     این والدین به حال فکر می کنند و آینده نگر نیستند. آنان از کودکان خود انتظاری نداشته و انتظارات و قوانین خانواده را به طور واضح به فرزندان ابلاغ نمی کنند؛

4)  انتظارات و خواسته های والدین از یکدیگر، مشخص و منطقی نیست؛

5)  در برابر خواسته های فرزندان تسلیم شده و به کودک باج می دهند؛

6)  به رفتار و عکس العمل فرزندان خود بازخورد نمی دهند؛

7)  در این نوع خانواده ها تظاهرات آزاد امیال فرزندان به وفور مشاهده می شود؛

8)  در این خانواده ها انظباط ناهمسان وجود دارد. نقش والدین در خانواده ریاست است نه مربیگری؛

9)  تظاهرات ازاد تکانشی در فرزندان تقویت می شود (فرهادیان، 1388).

همچنین والدین سهل گیر برای ابراز وجود و خودگردانی کودکان ارزش قائل هستند آنها خود را بیشتر تأمین کننده نیازهای اولیه فرزندان شان می دانند تا الگویی برای رشد شخصیت آنها. این گروه از والدین توقع کمتری از کودکان شان داشته و به آن ها اجازه می دهند تا حد ممکن خودشان بر فعالیت هایشان نظارت داشته باشند. زمانی که آن ها فرزندان شان را ملزم به اجرای قوانین می کندد دلایل این کار را برای آنها توضیح می دهند. در تصمیم گیری ها با فرزندان شان مشورت کرده و به ندرت آنها را تنبیه می کنند، آن ها رابطه گرم عاطفی، بدون کنترل و بدون توقع با فرزندان شان دارند. این گونه کودکان معمولاً، گرایش های نا پخته ای دارند که از جمله آنها       می توان به خودکنترلی کم، فقدان خودانگیختگی و فقدان علاقه به کاوش در محیط اطراف اشاره کرد. همچنین والدین بر خلاف والدین سخت گیر، بسیار پاسخ دهنده بوده و اجازه خودگردانی زیادی به کودک می دهند و آنها را ملزم به انجام رفتار رشد یافته نمی کنند (صیادی، 1389).                              

2-28 مناسب‌ترین سبک فرزند پروری                                                                                                                         

سبک اقتداری موجب پایداری بسیار و شایستگی کودک می‌شود که با اعتقاد بامریند همین باعث رشد فوق‌العاده است، که البته نتایج تحقیقات هم نشان می‌دهد که مطلوب‌ترین نتایج تحولی با فرزندپروری مقتدر همراه است که دو ویژگی شخصیتی کلیدی دارد: تعیین حدود در مورد رفتار کودک و پاسخدهی به نیازها و رفتارهای کودک به گرمی، والدینی که درست می‌شنوند و به خوبی پاسخ می‌دهند فرزندانی بار می‌آورند که هم از نظر هوشی و هم به لحاظ اجتماعی کار آمد هستند، اهمیت تربیت اعمال شده توسط والدین و نگهداری آن‌ها از فرزندانشان، همراه با گرمای محبت در یک مطالعه طولی در مورد 76 نفر چهل و یک ساله که از پنج سالگی مورد مطالعه قرار گرفته بودند به وضوح آشکار شد، دانش‌آموزانی که مادران خونگرم و عاطفی داشتند یا پدری با این ویژگی ‌ها در پنج سالگی از آن‌ها مراقبت می‌کرد معتقد به ازدواج‌های شاد و پایدار بودند و در سنین میانسالی، دوستی‌های نزدیک با دیگران داشتند (موریس[5]، 2003).

حال این سؤال مطرح می‌شودکه چرا فرزند‌پروری مقتدر چنین نتایج خوبی به بار می‌آورد؟ چندین توضیح برای پاسخ به این سؤال وجود دارد:

1- اینکه وقتی والدین انتظار رفتار سنجیده و پخته از فرزندانشان داشته باشند آنها به وضوح وظایفی را که هر فرد نسبت به دیگران دارد مشخص می‌کنند و هر کس تکلیف خود را در گروهی که زندگی می‌کند می‌داند.

2- اینکه وقتی خواسته‌های والدین همراه با توضیحات منطقی باشد کودکان بسیار راحت‌تر محدودیت‌هایشان را می‌پذیرند و رفتار خود را بر اساس این محدودیت‌ها تنظیم می‌کنند.

3- اینکه وقتی والدین پاسخ کودک را به حساب می‌آورند و محبت خود را ابراز کنند بچه ها نیز احتمال دارد که این حس کنترل بر رفتار و اعمالشان را به دست آورند، محبت خود را ابراز کنند و بالاتر از اینها احساس کنند که وجود آنها برای دیگران مهم است. بررسی‌ها نشان می‌دهد که سبک فرزند‌پروری قدرت طلب، همبستگی مثبتی با کنترل و همبستگی منفی با استقلال دارد اما سبک اقتداری همبستگی مثبتی را با سازماندهی پیشرفت و جهت‌گیری عقلانی نشان می‌دهد، سبک سهل‌گیر هم همبستگی منفی با سطح کنترل و سطحی از مهارت‌های خود تنظیمی دارد (دوکوهکی، 1388).

4-    کنترلی که از نظر کودک منصفانه و معقول است، نه توهین آمیز و نه خود سرانه، به احتمال زیاد تبعیت و درون سازی می‌شود.

5-    والدین مهرورزی که از معیارهای خود برای فرزندانشان مطمئن هستند، الگوهایی برای رفتار خود گردان و اطمینان بخش می‌شوند. سرانجام اینکه والدین مقتدر توقعاتی دارند که در رابطه‌ی با توانایی‌های در حال رشد فرزندان خود در پذیرفتن مسئولیت اعمالشان، به آن‌ها امکان می‌دهند تا بفهمند افراد شایسته‌ای هستند که می‌توانند خودشان کارهای روزمره زندگی را با موفقیت انجام دهند، در نتیجه عزت ‌نفس زیاد و رفتار پخته و مستقل پرورش می‌یابد (برک، 2001،          ترجمه سید محمدی، 1385).



[1] .authoritarian style

[2] .athoritative style

[3] .Heaven, P.C.L & Ciarrohi

[4] .permassive style

[5] .MorriS, M.A