بهداشت روان و اثرات آن بر زندگی شخصی

بهداشت روان:

بهداشت روان عبارت است از پیشگیری از بروز بیماریهای روانی و سالم سازی محیط روانی – اجتماعی تا افراد جامعه بتوانند با برخورداری از تعامل روانی با عوامل محیط فرد رابطه و سازگاری صحیح برقرار کرده و به هدفهای بلند تکامل انسانی برسند، بهداشت روانی در تعریف سازمان جهانی بهداشت به عنوان یکی از معیارهای لازم برای سلامت عمومی در نظر گرفته شده است. از دیدگاه این سازمان سلامتی عبارت است از «حالت رفاه کامل جسمی، روانی و اجتماعی و نه تنها نبود بیماری» (کاپلان و سادوک،  1999، ترجمه پور افکاری ،1376). در خلال دهه 1950 تعدادی از متخصصان کوششهایی انجام دادند تا فهرستی از ملاک های بهداشت روانی را تهیه کنند. برای مثال در سال 1959 در مورد بهداشت روانی فهرست طبقه بندی شده زیر را ارائه داد:

الف: نگرشهای مثبت به خود

ب: میزان رشد و نمو یا خودشکوفایی

ج: ترتیب اصلی یا عملکرد یکپارچه روانی

د: خودمختاری یا استقلال شخصی

ه: درک صحیح از واقعیت

و: تسلط بر محیط.

از نظر دوویچ (1963) ملاک های مهم سلامت روانی عبارت است از:

الف: شناخت خود و محیط

ب: استقلال فردی

ج: رفتار بهنجار و منطبق با معیارهای جامعه

د: یکپارچگی شخصیت (گنجی، 1376).

نگرشهای مربوط به خود

– تسلط بر هیجانها – آگاهی از ضعف ها – رضایت از خویشتن

* نگرشهای مربوط به دیگران

– علاقه به دوستی های طولانی و صمیمی – احساس تعلق به یک گروه – احساس مسئولیت در مقابل محیط انسانی و مادی

* نگرشهای مربوط به زندگی – پذیرش مسئولیت ها – ذوق توسعه علایق و امکانات – توانایی اخذ تصمیم شخصی- ذوق خواب کار کردن همچنان که در تعریف بالا می بینیم بهداشت روانی مطلوب یعنی داشتن نگرشهای کارآمد در مورد خود، دیگران و محیط، در این حال پاسخ‌های فرد سازگارانه خواهد بود. کورسینی (2001) بهداشت روانی را چنین تعریف می کند: «وضعیت روانی یا مشخصه های سلامت هیجانی، رهایی نسبی از اضطراب و نشانه ها، ظرفیت برقرایی روابط پایا و توان رویارویی منظم با استرس ها و نیازمندی های زندگی». در این تعریف به نشانه ها و ارتباط آن با بهداشت روانی اشاره شده است. پس همان طور که ملاحظه شد در ارتباط با مفهوم بهداشت روانی دیدگاهها و نظرات متفاوتی ارائه شده است. به طور کلی می توان گفت: مفهوم بهداشت روان در ارتباط با بهزیستی، رفاه اجتماعی و سازش منطقی با پیامدهای زندگی مطرح می شود و می توان آنرا نوعی قابلیت ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمایلات شخصی به طور منطقی عادلانه و مناسب دانست (گنجی، 1376).

مطلب مشابه :  تفاوت دین و معنویت از منظر روانشناختی