تحریف های شناختی

دانلود پایان نامه

اکنون که بیمار درک کرد که افکار به هیجان ها منجر می شود به بررسی ارتباط بین هیجان ها و درد پرداخته شود . پژوهش ها و کارهای بالینی نشان می دهند که ارتباط بین هیجان های منفی ( مانند اضطراب و افسردگی ) و درد مزمن بسیار قوی است . در حقیقت افسردگی عامل رایج و مهم در تجربه درد مزمن است که با گزارش بالایی از درد ، تحمل پایین تر درد و ناتوانی زیاد ارتباط دارد. درصد زیادی از بیمارانی که به دنبال درمان برای درد مزمن هستند ، افسرده اند (مایکل فری 1999 ؛ به نقل از رابرت فرنام ،1384).

2-2-2-تحریف های شناختی:
خطاهای شناختی شیوه های فکرکردن براساس مفروضات اشتباه یا سوء تعبیرها است . پیش از آنکه یادبگیریم چگونه خطاهای شناختی را با فرایندی به نام “بازسازی شناختی”تصحیح کنیم ، شناخت انواع خطاهای رایج در فکرکردن می تواند کمک کننده باشد.

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

فهرست خطاهای شناختی را با عبارات زیر معرفی کنید:
فهرست تحریف های شناختی (برگرفته از برنز ، 1999)
تفکر همه یا هیچ : وقتی فرد چیزها را درطبقه بندی های همه یا هیچ می بیند . برای مثال ، اگرعملکرد فرد کمی پایین تر از حد کمال قرار بگیرد فرد خود را کاملا شکست خورده می بیند .
تعمیم افراطی : وقتی که فرد یک رویداد منفی واحد را به عنوان یک الگوی پایان می بیند . برای مثال اگرفرد دریک مورد خوب عمل نکند فکر می کند در هیچ امری خوب نیست.
فیلتر ذهنی : زمانیکه فرد منحصرا جزئیات منفی را انتخاب می کند و بطورغیر قابل استثنا برآن تاکید می کند. بنابراین دید فرد از همه واقعیت ها تیره می شود. یک ضرب المثل خوب دراین زمینه این است که افتادن یک قطره جوهر کل رنگ آب لیوانرا تغییر می دهد.
دست کم گرفتن نکات مثبت:فرد با بی ارزش شمردن تجربیات مثبت ،اصرار بر مهم نبودن آنها دارد . کارهای خوب را بی اهمیت می خواند ،می گوید که هر کسی می تواند این کار را انجام دهد.
نتیجه گیری شتاب زده : زمانی که فرد یک واقعه را بطور منفی تفسیر می کند حتی اگردلایل معینی وجودنداشته باشد.
الف) ذهن خوانی:بدون بررسی کافی نتیجه می گیرد که کسی در برخورد با او واکنش منفی نشان می دهد .( مثلا آنها خسته اند ، آنها روز بدی داشته اند) .
ب) پیشگویی: وقتی که فرد پیش بینی می کند که اوضاع بر خلاف میل او خواهد بود .
نگاه دوتایی:وقتی که فرد اطلاعات را به گونه ای تحریف می کند که اجازه نمی دهد موقعیت را بطور واقع گرایانه ببیند.
الف)بزرگ نمایی:زمانی که فرد دراهمیت چیزها اغراق می کند.
ب) کوچک نمایی: وقتی که فرد به طور نامتناسب چیزها را کوچک می شمارد.
فاجعه سازی :زمانی که فرد پیامدهای شدید و ناگوار برای نتایج رویدادها پیش بینی می کند ، برای مثال رد کردن قرار ملاقات به معنای زندگی کردن در انزواست .
استدلال هیجانی: زمانی که فرد فرض می کند هیجان منفی لزوما چیزها را همانگونه که واقعا هستند منعکس می کنند. فرد ممکن است فکر کند”فرد آن را احساس می کند درنتیجه باید درست باشد” .
عبارات “باید دار”:وقتی فرد تلاش می کند خود را با بایدها و نبایدها برانگیزد. پیامد هیجانی این نوع اظهارات ، احساس گناه است. وقتی فرد اظهارات بایددار را به سمت دیگران هدایت می کند احساس خشم ، ناکامی و رنجش می کند.
برچسب زدن و برچسب اشتباه: این شکل شدید تعمیم بیش از حد است .فرد به جای توضیح دادن خطای خود ، برچسبی منفی به خود می زند : من ناکامم ، من احمقم. زمانیکه رفتار شخص دیگری به شکل بدی باعث آزردگی او می شود به شیوه ای اشتباه ، به او برچسب منفی میزند:” او احمق ” است . برچسب اشتباهی توصیح یک واقعه با زبانی بسیار پررنگ و لعاب است و بارهیجانی دارد: ” آن حادثه یک فاجعه کامل بود ” .
شخصی سازی:فرد خود را بی جهت مسئول حادثه ای قلمداد می کند که به هیچ وجه امکان کنترل آن را نداشته است . برای مثال :” فرد می گوید پسرش نمره خوبی نگرفته است چون من مادر بدی هستم” .
12- افکار ناسازگار : زمانی که فرد برچیزهایی تمرکز می کند که ممکن است در حقیقت درست باشد، اما با این وجود تمرکز مفرط بر آن کمک کننده نیست : ” زانوی من بعد از جراحی دیگرمانند قبل نیست” ،” دارم موهام رو ازدست می دهم”(برنز،1999).
شناسایی افکار و فرض ها
مدل آسیب شناختی بک ، روی نقش محوری تفکر در برانگیزش وابقای افسردگی ، اضطراب و خشم تاکید می کند(بک ، 1970 ، 1976 ؛ بک ، امری ، 1985 ، بک و همکاران ، 1979) .

سودمندی های شناختی ، باعث آسیب پذیری دربرابر رویدادهای منفی زندگی می شوند. دراین حالت بیشتراحتمال دارد که یک فقدان یا برخورد به مانعی در زندگی ، به شیوه ای اغراق آمیز ، شخصی شده ، و منفی تفسیر شود. برطبق مدل شناختی بک ، ارزیابی شناختی سطوح متعددی دارد. دراولین سطح ، افکارخودآیند قراردارند. این افکار خودانگیخته هستند، معتبربه نظر می رسند وبارفتارهای مسئله ساز یا هیجان های آشفته کننده همراهند. افکارخودآیند را می توان براساس نوع سویمندی یا تحریف خاصی که در آن ها وجود دارد دسته بندی کرد. مثلا ذهن خوانی ، شخصی سازی، برچسب زدن، پیش گویی ، فاجعه سازی و تفکر دوقطبی یا همه یا هیچ ( بک ، 1976 ؛ بک و همکاران ، 1985 ؛ بک، 1995 ؛ لیهی و هولاند ، 2000) .
افکارخودآیند می توانند درست یا غلط باشند . ممکن است این فکرخودآیند که ” او مرادوست ندارد” ، نوعی ذهن خوانی باشد ، یعنی فرد شواهدکافی برای رسیدن به این باورنداشته باشد ، اما درعین حال ممکن است ثابت شود که این فکر خودآیند درست است. آسیب پذیری هیجانیدرمقابل اینفکر، ناشی از فرض ها یا قواعد زیربنایی فرد برای مثال ، “برای این که ارزشمند باشم باید تایید و تحسین همگان را جلب کنم ” ، وطرحواره های شخصی زیربنایی وی برای مثال ، ” من دوست داشتنی نیستم ” ، یا” من بی ارزشم”، است. فرض ها یا قواعد ناسازگارانه زیربنایی ، نوعا ، بیش ازحد فراگیر و دست نیافتنی هستند و موجب آسیب پذیری فرد در مقابل دوره های افسردگی یا حالت های اضطرابی درآینده می شوند (پرسونز ومیراندا ، 1992).
بنابراین افرادی که معتقدند باید تایید همگان را به دست آورند ، درمقابل افسردگی واضطراب آسیب پذیرترند ، زیرا درنهایت نخواهند توانست به این استاندارد بالا دست یابند. ذهن خوانی و شخصی سازی موجود دراین افراد باعث می شود حتی زمانی که طردنشده اند ، چنین برداشت کنندکه طردشده اند. اطلاعات ورودی ، ازطریق کانال های افکارخودآیندهدایت می شوند ، مثلا”آیا او مراطرد کرد؟” و سپس درمرحله بعد براساس فرض های زیربنایی ارزشیابی می شوند ، مثلا ” من تایید نشدم ، پس یعنی بی ارزشم” . فرض های زیربنایی به طرحواره های شخصی ، مثلا” من دوست داشتنی نیستم” پیوند خورده اند. این پیوند به نوبه خود باور شخصی منفی را تقویت کرده و تایید مضاعفی بر عدم اعتماد او به دیگران و ترس وی ازدیگران است. طرحواره های شخصی منفی مثل “من دوست داشتنی نیستم ” ،” من بی ارزشم “و “من عیب و نقصی دارم” ، باعث می شود که توجه و حافظه فرد انتخابی عمل کنند. به بیان دیگر ، بیشتر احتمال دارد که این افراداطلاعاتی را بررسی ، تفسیریا یادآوری کنند که با طرحواره هایشان همخوان است و خود این فرایند توجه و حافظه انتخابی، به نوبه خود باعث تقویت بیشترطرحواره می شود. بدین ترتیب ، این موضوع که درسبک تفکر افسرده گون و مضطربانه ، فرددائما به دنبال اطلاعاتی است که طرحواره را تایید می کنند ، هم مبنای نظری دارد و هم شواهد پژوهشی . این مدل همخوان با متون علمی درباره ی توجه و حافظه ی زیربنای فرایندهای طرحواره ای است(سگال، ویلیامز ، و تیزدیل، 2002).
جالب است که توجه داشته باشیم ، نظریه های علمی نیزهمانند طرحواره های شخصی ، اغلب توسط پارادایم هایی هدایت می شوند که اطلاعات را سوء تعبیر کرده وبه آن ها درجهت تایید نظریه معنی میدهند و حتی درمقابل داده های مغایر با نظریه نیز خود را حفظ می کنند (کان6 ، 1970) . مدل شناختی درمان ، بر مدل جرج کلی7 (1955) یعنی مدل انسان به عنوان دانشمند مبتنی است. برطبق این مدل انسان ها می‌توانند سازه های شخصی خویش یا باورهایشان را شناسایی کرده و آن ها را بیازمایند. مدل شناختی فعلی که توسط بک و همکارانش پایه گذاری شده است بر آن جنبه ازتفکر داشمند گونه تاکید دارد که در جستجوی شواهدی برای سست کردن باور فرد یا نشان دادن اشتباه بودن باور است . به بیان دیگر دراین مدل آزمودن این که چگونه دنبال شواهدی برای تایید آن باور بود ، حائز اهمیت است . فرد افسرده به صورت انتخابی ، براطلاعاتی متمرکز می شود که با حالت منفی احساس افسردگی وی همخوان است وشواهد ناهمخوان با افسردگی را نادیده می‌گیرد . مدل شناختی در پی آزمودن هردو نوع شواهد( همخوان و ناهمخوان با احساس افسردگی) است(پوپر، 1959).
3-2-پیشینه تحقیق:
با توجه به موضوع تحقیق که به بررسی نقش طرحواره های ناسازگار اولیه و تحریف های شناختی در بیماران سرطانی می پردازد تحقیقات انجام شده در گذشته بر اساس دسته بندی زیر ارائه می گردد:
الف)طرحواره های ناسازگار اولیه و بیماریهای جسمی و روان تنی
-در بررسی کوهن و کوتن(2006 ) بر روی بستگان بیماران سرطانی در اسرائیل نیز نشان داد که مداخلات شناختی توانسته است میزان سازگاری بستگان بیماران سرطانی را با بیماری به شکل معنی داری افزایش دهد .
-همچنین گراس و همکاران (2004) نشان دادند که از میان 277 بیمار سرطانی مورد مطالعه ، 34% در مقیاس اضطراب و افسردگی بیمارستانی نمرات بالا کسب کردند،همچنین ارتباط معنی داری بین نمرات این مقیاس و فهرست نگرانی سرطان و مقیاس سازگاری با سرطان مشاهده شد ، شیوه های مقابله این بیماران عبارت بودند : تقدیر گرایی ، اجتناب و کناره گیری نو میدانه .
-همچنین بررسی اوتیس ،رید و کرنز(2005) نشان داد در کسانی که دردهای مزمن همچون میگرن،فشار خون و درد های معده را تحمل می کنند باورهای بنیادین محرومیت هیجانی و آسیب پذیری بیشتر از طرحواره های دیگر نیاز به مدیریت دارد.ایشان سبک شناخت درمانی را برای مدیریت این بیماران در نظر گرفته و نتایج درمانی موثری مشاهده گردید.
ب) طرحواره های ناسازگار اولیه و بیماریهای روانشناختی
-لیلی جانا و سوستاریک (2004) در بررسی خود به این نتیجه رسیدند که بین راهبردهای مقابله با استرس و شروع سرطان ، پیشرفت یا عود آن ارتباط وجود دارد به همین منظور در بررسی روند مقابله با بیماری مداخلات روانی ، اجتماعی می تواند تاثیر مهمی در کیفیت زندگی این بیماران داشته باشد .
-همچنین در بررسی دیگر یونسی و میر افضل و تویسر کانی (2012) در بررسی تفکر ناکارآمد بین بیماران سرطانی و روش های جدید برای افزایش سازگاری روان شناختی بیماران به این نتیجه رسیدند که تفکر قطعی یکی از تحریف های شناختی عمده بیماران سرطانی است. این نوع تفکر موجب می شود تا امکان هر نوع نتیجه گیری مطلوب را از فرد جدا کند نتایج نشان داد که استفاده از ایمان در دیدگاه اسلامی برای به چالش کشیدن این باور ناسازگار بسیار موثر است .
-کوواکس و بک )1978( و چرچارد) 1991( نیز عنوان نمودند که افسردگی پیش از اینکه اختلال در خلق یا هیجان باشد اختلال در تفکر است (رضایی ، 1382) .
-در بررسی دیگری پینتو- گوویا و همکاران (2006) به بررسی طرح واره‌های ناسازگار اولیه در اضطراب اجتماعی پرداخته‌اند در این پژوهش با مشارکت 62 بیمار اضطراب اجتماعی و 41 بیمار از سایر اختلالات طبقه اضطرابی و 55 نفر بهنجار محققین به این نتیجه رسیده‌اند که تعداد طرح‌واره‌های ناسازگار اولیه در اختلالات اضطرابی به طور معنی داری از گروه کنترل بیشتر است.
– مطالعه‌ی موریس (2006)نیز بر جمعیت نوجوان غیر بالینی نشان داد که طرح واره‌های ناسازگار به انواع مختلفی از نشانگان روان شناختی، از جمله نشانگان اختلالات اضطرابی، افسردگی، رفتار مخرب، مشکلات خوردن و مصرف مواد مرتبط بودند ولی بیشترین طرح واره‌های یافت شده در نوجوانان غیر بالینی را ایثار، معیارهای سخت گیرانه، خود کنترلی ناکافی و خود نظم بخشی ناکافی گزارش کرد که همچنین متداول‌ترین طرح‌واره‌ها در جمعیت بزرگسالان غیر بالینی بوده‌اند (ریجکبور و همکاران 2005، والرو همکاران 2001، به نقل از موریس 2006).
– در یک بررسی دیگر پرایس (2007) طرح‌واره‌های ناسازگار اولیه و مکانیزم‌های دفاعی را در افراد مبتلا به PTSD بررسی کرد این پژوهش باحجم نمونه 544 نفر و با پرسشنامه طرح واره ناسازگار یانگ (فرم کوتاه) انجام شد. نتایج این پژوهش نشان داد نمرات کل بیماران PTSD از گروه بهنجار به طور معناداری بالاتر بود و هم چنین طرحواره‌های نقص، شرم، وابستگی/ بی‌کفایتی، خود تحول نیافته/ گرفتار و شکست، پیش‌بینی کننده معنی‌دار در نشانه شناسی PTSD بودند.
-ماسن، پلاتز و تیسون (2005) روی مراجعه کنندگان(72= N) به مراکز بهداشت تحقیقی در مورد سبک‌های دلبستگی و طرح واره‌های ناسازگار تحقیقی انجام دادند ، هدف این تحقیق بررسی طرح‌واره‌های مرتبط با سبک‌های دلبستگی مشکل‌دار بود در این پژوهش طرح واره‌های بی‌اعتمادی، بدرفتاری، انزوای اجتماعی، نقص، شرم، وابستگی، بی‌کفایتی، رهاشدگی، استحقاق، اطاعت، ایثار، خویشتن‌داری و خود انضباطی ناکافی ارتباط معنی‌داری با سبک دلبستگی ناایمن داشت.
-تجارب اولیه منجر به شکل گیری مفاهیم منفی می شود( طرحواره ها) که راجع به فرد ، آینده ،جهان است. طرحواره ها اغلب به وسیله موقعیت های شبیه به شرایط به وجود آورنده آن فعال می شود(چرچارد ، 1991) . به موازات اینکه فعالیت های فرد افزایش می یابد طرحواره ها می تواند به وسیله افزایش نرخ موقعیت ها برانگیخته شوند هربار که طرحواره برانگیخته می شود منجر به افکار خود آیند منفی و خطاهای پردازشی سمیناتیک (تحریف های شناختی) می شود. علائم افسردگی به عنوان پیامدهای برانگیخته شدن این متغییرهای شناختی منفی نشان داده می شود (پینتو – گوویا و همکاران ،2006) .
ج)تحریف های شناختی و بیماریهای جسمی و روان تنی
-ساینا و زاینال (2010) در بررسی خود در مورده شیوه های مقابله با استرس ، افسردگی و اضطراب در بیماران سرطانی به این نتیجه رسیدند که کسانی که راهبردهای مقابله ای افراد بیمار سرطانی افسرده ، حس مقصر دانستن خود و همچنین متارکه رفتاری بوده است همچنین راهبرد مقا بله ای بیماران سرطانی مضطرب انکار بیماری و عدم جوشش رفتاری و همچنین باور آسیب به خود بوده است.
– در دیدگاه اکتاس و اوگسه (2005) نتایج در درمان بیماری سرطان نشان داد که تغذیه درمانی ، گیاه درمانی ، فعالیت های ورزشی ، هنر درمانی ، موسیقی درمانی ، رقص درمانی، یوگا و طب سوزنی توانسته است تاثیر مثبتی بر بیماران سرطانی داشته باشد در این میان با بررسی جامع تر رقص به عنوان یک بعد حرکت درمانی نشان داده شده است این شیوه می تواند تاثیرات جسمی ، عاطفی و شناختی خوبی بر بیماران داشته و به صورت یک طب مکمل روند فکری بیماران را بهبود می بخشد .
-اکسومی و پیت روبن(2004) در بیماران مبتلا به اختلال کرونری قلب و نابهنجاریهای قلبی به این تنیجه رسیدند که خطاهای شناختی همچون ندیدن جنبه های مثبت ،بزرگ نمایی و برچسب زدن یکی از موضوعات شایع این بیماران محسوب می شود.
-همچنین اکسلستون و همکاران(2002) در بررسی دردهای سرطانی در خانواده به این نتیجه رسیدند که تحریف های شناختی سیاه و سفید،تعمیم افراطی،برچسب زدن و بزرگ نمایی در والدین و نوجوانان خانواده هایی که یک بیمار سرطانی دارند وجود دارد.
-لیپون و همکاران(2001) نیز در بررسی درمان روانشناختی بیماران میگرن به این نتیجه رسیدند که بزرگ نمایی و ندیدن جنبه های مثبت از خطاهای شناختی شایع در بیماران مبتلا به میگرن محسوب می شود.
د)تحریف های شناختی و بیماریهای روانشناختی
– بریوین گرگوری ، لیپتون و بورگس (2010) نشان دادند که تصاویر غیر ارادی و خاطرات بصری در انواع بیماریها همچون اختلال استرس پس از سانحه ، اختلالات اضطرابی و افسردگی وجود دارد و با توجه به اینکه در بیماران خاص چنین آسیب های روانی وجود دارد انواع تصاویر

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد درمورد نارسایی هیجانی-فروش فایل

دیدگاهتان را بنویسید