تحقیق درباره ساختار سازمانی-فروش پایان نامه کامل

دانلود پایان نامه

درست بعدی را تشخیص دهد و از قبل خود را برای سوار شدن بر موج بعدی آماده سازد،در بلند مدت موفق تر خواهد بود.برای نیل به این هدف دانش، مزیت رقابتی اصلی شناخته شده است.در این راستا مدیریت دانش ابزار سودمندی برای سازمان ها است تا سرمایه هوشی خود را توسعه دهند،نوآوری را تشویق کنند و از آن مهمتر عملکرد مطلوب را به حد اکثر برسانند.سازمان های بزرگ همواره در این اندیشه هستند که چگونه به گسترش دانش در سازمان بپردازند.زیرا در یافته اند یادگیری مانند کاتالیزور عمل می کند.در سازمان هایی که سیستم مدیریت دانش به خوبی اعمال شده است،یادگیری افراد در خود سازمان صورت می گیرد و تغییر دیدگاه افراد در قالب تغییرات رسمی و غیر رسمی عملکرد سازمان منعکس می شود.دانش وقتی بین همگان تقسیم می شود ثمردهی بیشتری دارد.یک سازمان یادگیرنده،سازمانی است که مدام توانایی خود را صرف ساخت آینده می کند. روش های جدید را می آموزد و راه های قدیمی انجام کار را فراموش می کند.سازمان باید یادگیری را برای تمام اعضا اسان کند و مداوم آن را انتقال دهد همچنین به وجود آورنده دیدگاه های جدیدباشد.این سازمان مکانی است که در آن مرتباً افراد توانایی خود را جهت خلق هر آنچه میل به خلق آن دارند، افزایش می دهند، مدل های جدید یاد گیری را فرا گرفته و یاد می گیرند که چگونه بیاموزند (کول،1990).
ساختار سازمانی و نیروی انسانی دو پایه اصلی یک سازمان را تشکیل می دهند و برای بوجود آمدن یک سازمان هر دو باید وجود داشته باشند. هر سازمانی می تواند با اصلاح ساختار خود و افزایش یادگیری و دانش در بین نیروی انسانی خود باعث بالا رفتن عملکرد و بهره وری در سازمان گردد.مدیر موفق کسی است که بتواند توان مدیریت دانش و افراد را پرورش داده و رابطه آن را با ساختار و شکل سازمان بداند تا با ابعاد ساختار انعطاف پذیر زمینه را برای ورود به دانش در بین اعضاء فراهم نماید.
مهمترین هدف به‌کارگیری مدیریت دانش در انواع مؤسسات، انطباق سریع با تغییرات محیط پیرامون به منظور ارتقاء کارآیی و سودآوری بیشتر می‌باشد.در نتیجه،مدیریت دانش به فرایند چگونگی خلق،انتشار و به‌کارگیری دانش در سازمان اشاره دارد هدف نهایی مدیریت دانش،افزایش‌ هوشمندی و یا بهره‌هوشی سازمان است. با توجه به اهمیت و ضرورت مطرح شده محقق در این تحقق به تبیین پیش بینی توانمند سازی بر اساس ساختار سازمانی و مدیریت دانش در بین کارکنان اداره کل بیمه سلامت استان فارس می پردازد.

اهداف تحقیق
اهدف اصلی پژوهش :

– تبیین میزان پیش بینی توانمند سازی بر اساس ابعاد ساختار سازمانی در بین کارکنان اداره کل بیمه سلامت استان فارس.
-تبیین میزان پیش بینی توانمندسازی براساس ابعاد مدیریت دانش در بین کارکنان اداره کل بیمه سلامت استان فارس.
فرضیه های پژوهش:
ابعاد ساختار سازمانی ، توانمند سازی کارکنان اداره کل بیمه سلامت استان فارس رابه طور معنی داری پیش بینی می کند.
ابعاد مدیریت دانش، توانمند سازی کارکنان اداره کل بیمه سلامت استان فارس رابه طور معنی داری پیش بینی می کند.

تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیر ها :
تعاریف مفهومی متغیر ها :
توانمند سازی :
توانمند سازی ، فرایند دستیابی به بهبود مستمر در عملکرد سازمانی است که از طریق توسعه و گسترش نفوذ
افراد و گروه های شایسته و باصلاحیت در بیشتر جنبه ها و وظایف شان محقق می شود و این به نوبه خود
در عملکرد فردی و در کل سازمان اثرگذار است ( ابطحی و عابسی ، 1386 ) .
ساختار سازمانی:
سیستمی متشکل از اجزاء به هم پیوسته و مبتنی بر نظم و همکاری که برای رسیدن به هدف های خاص تلاش می کنند. (رابینز 1943به نقل از پارساییان،1387). ساختار سازمانی دارای سه مولفه است که عبارتند از:
1- تمرکز:تصمیم گیری در اختیار فرد واحد یا سطح خاصی از یک سازمان است و به کارکنان اجازه مشارکت در تصمیم گیری داده نمی شود.
2 – پیچیدگی: تخصص های گوناگون و سطوح سازمانی فراوان که در ساختار وجود دارد.
3- رسمیت:قوانین ومقررات مکتوب و مدون که در سازمان اعمال می گردد و به کارکنان اختیار عمل داده نمی شود.

مدیریت دانش
مدیریت دانش عبارت است از ترکیبی سیال از تجارب،ارزش ها،اطلاعات زمینه ای و دانش تخصصی که به
صورت منسجم و یکپارچه، چارچوبی را برای ارزیابی و کسب تجارب و اطلاعات جدید فراهم می کند ( عزیزی ، 1386). مدیریت دانش دارای 4 بعد می باشد که عبارتند از :
1- خلق دانش:خلق دانش،اشاره به کلیه فعالیت هایی دارد که موجب ورود دانش جدید به سازمان می شود. 2- استقرار دانش: اشاره به فعالیتهایی دارد که داراییهای دانش باعث ماندگار شدن در سازمان می شود.
3- ثبت دانش: تلفیق دانش ضمنی بادانش صریح (به منظور ثبت آن)از طریق تنظیم گزارش،که مرتب کردن،طبقه بندی کردن و ارزیابی کردن آن می باشد.
4- تسهیم دانش: مجموعه رفتارهایی که شامل تبادل دانش و اطلاعات و کمک کردن به دیگران در این خصوص است.

تعاریف عملیاتی متغیر ها :
ساختار سازمانی:
منظوراز ساختار سازمانی در این پژوهش میزان نمره ای است که هرآزمودنی از پرسش نامه ساختار سازمانی 15سوالی رابینز و ایوانزویچ (2008) بدست می آورد که شامل مؤلفه‌های سه گانه (رسمیت،پیچیدگی،تمرکز) می باشد.

مدیریت دانش
در این پژوهش منظور ازمدیریت دانش نمره ای است که افراد از مقیاس مدیریت دانش جوزف حداد (2006) با چهار مولفه خلق دانش، ثبت دانش، استقرار دانش و تسهیم دانش کسب می نمایند.

توانمند سازی
منظور از توانمند سازی در این پژوهش میزان نمره ای است که هر آزمودنی در مقیاس توانمندسازی سال 1995 به دست می آورد.این مقیاس دارای 38 گویه می باشد ودر آن ابعاد شش گانه توانمندسازی شورت و راینهارت مورد سنجش قرار می گیرد.

مطلب مشابه :  تحقیق درباره ساختار سازمانی

فصل دوم

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

پیشینه تحقیق
در این فصل ابتدا مبانی نظری متغیرهای توانمندسازی ، مدیریت دانش و ساختار سازمانی و سپس به بررسی پژوهش های انجام شده در داخل و خارج از کشور اشاره شده است.

مبانی نظری توانمندسازی
توانمند سازی در دوران مدیریت علمی در کانون توجه صاحب نظران مدیریت نبوده است . بعداز نهضت روابط انسانی مسائلی مانند رضایت شغلی ، غنی سازی شغل و رهبری دموکراتیک مطرح شد و توانمندسازی کارکنان به عنوان یک هدف مهم و حیاتی سازمان مطرح گردید.

توانمندسازی به عنوان ایده ای مرتبط با عملکرد سازمان ،آشکارترین ریشه هایش را در تشریح نظریه Y داگلاس مک گریگور (1960) در کتاب « چهرۀ انسانی سازمان » دارد . این نظریه مبتنی بر ایجاد شرایطی برای حرکت افراد به سمت کسب اهداف به جای سرپرستی و هدایت تلاشهایش می باشد.نظریه مک گریگور و سایر عقاید و تجربیات به منظور توانمندسازی کارکنان مفروضات مشترکی دارند که نمایان ترین آنها عبارتند از:
1. سازمانهای تجارتی و صنعتی فقط بخشی از منابع فکری کارکنان را به کار می گیرند.
2. کنترل تنها یا بهترین شیوه نیل به اهداف سازمانی نیست و آن شیوه ای غیرممکن برای نیل به عملکرد سازمانی عالی و بهبود مستمر می باشد.افرادو تیم ها هنگامی موثرتر و کارآتر عمل می کنند که فرصت اعمال حداکثر نظارت در کارشان به آنها داده می شود.
3.شایستگی و صلاحیت مختص تعدادی اقراد متخصص نیست بلکه به طور وسیعی در همه سطوح یک
سازمان پخش می شود.

4. کارکنان نسبت به اموری که بر آنها نفوذ داشته و از آنها تجاربی کسب کرده اند مالکیت شخصی واحساس
مسئولیت بیشتری دارند. در تئوری مک گریگور مدیران دارای نگرش Yکارکنان را در تمامی سطوح تصمیم گیری مشارکت می دهند . ارتباطات به سمت بالا را ترغیب نموده و به دقت به نظرات و پیشنهادات کارکنان توجه می کنندو فرصت قبول مسئولیت های بزرگتر به افراد داده می شود . به دلیل تعهد مدیر به خود شکوفایی کارکنان ، مدیر به دنبال فضای شغلی و توسعه شغلی افراد می باشد . در تئوری Y مدیر به تمامی سلسله مراتب نیازهای مازلو از نیازهای فیزیکی تاخودشکوفایی توجه دارد وفرض بر این است که نیازها و منابع انگیزشی همان گونه که برای افراد بالای سلسله مراتب است، برای افراد پایین نیز وجود دارد . بی تردید تئوریYمک گریگور یک فلسفه توانمند سازی در مدیریت است. در طول بیست سال گذشته صدها شرکت ثابت کرده اند که مشارکت ودرگیری کارکنان در کار و توانمند سازی به طور قطع ایده جدیدی نیست،بلکه توانمند سازی بیشتر از یک احتمال نظری یا تجربی شروع شده است . این پدیده اکنون راهنمایی برای توسعه است که سازمان ها می بایست برای حفظ قدرت ، رقابت وبقای خود آن را بپذیرند .
اصطلاح توانمند سازی از دو دهه 1980 و1990 بسیار رایج شده است.توانمند شدن در رشته های روانشناسی ، جامعه شناسی ودین شناسی ریشه هایی دارد که به دهه گذشته حتی قرنهای گذشته بر می گردد. آدلر در سال 1947 در زمینه روانشناسی مفهوم « انگیزه تسلط » را با تأکید بر تلاشی که افراد برای کسب تسلط در برخورد با جهان خود دارند ، مطرح کرد. چندین دهه قبل ، مفاهیم مشابهی معرفی شده اند. ( وتن وکمرون ، 1986).
وایت در سا ل 1959 بیان نمود « انگیزه اثر گذاری » یک انگیزه درونی است که باعث می شود چیزها اتفاق بیفتد . برهم در سال 1966 توانمند سازی را « واکنش روانشناختی » که برای آزادی از محدودیت ها اشاره دارد بیان نمود(وتن و کمرون ،1986). در هریک از مطالعات ، مفاهیم ریشه ای به مفهوم توانمند شدن یعنی تمایل افراد به تجربه خود کنترلی ، به خود اهمیت دادن ، و برای خود آزادی قائل شدن شباهت دارد.در جامعه شناسی ، مفاهیم توانمند شدن در مورد بیشتر جنبش هایی که در آن مردم برا ی آزادی وکنترل اوضاع واحوال شخصی خویش مبارزه می کردند، اساسی بوده است در الهیات ، مجادلات دربارۀ اختیار وجبر وخودرأیی در مقابل تسلیم ، قضا و قدر در مقابل ایمان ، انسان گرایی در مقابل کثرت گرایی درطول قرنها به صورت داغ مطرح بوده است. ریشه همه این مباحث ، اشکال تغییر یافته موضوع توانمندی در مقابل ناتوانی و درماندگی است ( وتن و کمرون ،1998 ) .
به طور خلاصه در مدیریت سابقه استفاده از اصطلاح توانمندسازی به دموکراسی صنعتی و دخیل نمودن کارکنان در تصمیم گیری های سازمان تحت عناوین تیم سازی ، مشارکت و مدیریت کیفیت جامع برمی گردد . این اصطلاح در سال 1980 به سرعت موضوع روز گردید و توسط نظریه پردازانی چون کانگر و کاننگو 1988 ،اسپرتیزر 1995 ، کنت بلانچارد ، جان پی کارلوس و راندلف 2000 گسترش یافت ( حسن پور ، 1387 ).

مطلب مشابه :  منبع تحقیق با موضوع کتاب های درسی-خرید فایل

تعاریف توانمندسازی:
تاریخچه اولین تعریف از اصطلاح توانمندسازی به سال 1788 برمی گردد که در آن توانمندسازی را به عنوان تفویض اختیار در نقش سازمانی خود می دانستند که این اختیار بایستی به فرد اعطا یا در نقش سازمانی او دیده شود . این توانمندسازی به معنی اشتیاق فرد برای مسئولیت واژه ای بود که برای اولین بار به طور رسمی به معنی پاسخگویی تفسیر شد (جمشیدیان و همکاران ،1386 ) .
در دیکشنری وبستر ” Empowerment ” به سه جزء تقسیم شده است که : ” em ” در اول اسم به معنی قرار دادن در داخل ، عازم کاری شدن ، رفتن در داخل و” power ” به افراد اجازه می دهد که دیگران را قانع کنند تا فعالیت ها و یا موارد بحث را طبق انتظار تغییر دهند و به دارنده قدرت فرصت می دهد تا دیگران را قبل از درگیر شدن به عواقب یا جریان عمل آگاه کرده یا باز دارد و ” ment ” موقعیت یا وضعیت ناشی از یک عمل خاصی مثل شروع کردن ، تکامل دادن ، گسترش دادن و توانمند کردن است (والرستینت ،1992،به نقل از سودمندونصری زاده گروی،1386) .
توانمندسازی عبارت است از در اختیارقراردادن منابع مورد نیازدر دسترس کارکنان و نیز به معنی تقویت احساس « مهم بودن » در آنها (کانگر و کاننگو ، 1998،به نقل از سودمند و نصری زاده گروی،1386).
توانمندسازی فرایند توسعه است، که باعث افزایش توان کارکنان برای حل مشکل وارتقای بینش سیاسی و اجتما عی کارکنان شده تا آنان را قادر سازد عوامل محیطی را شناسایی و تحت کنترل خود گیرند ( آقایار، 1382 ).

الگوها و مدل های توانمندسازی
1- مدل توانمندسازی بیل هارلی :
به اعتقاد هارلی (1997) بسیاری از تعاریف بیان شده درخصوص توانمندسازی فاقد تعریف دقیقی از معنا در کاربرد است. وی معتقد است که توانمندسازی نوعی راهبرد است که بر پایه آن مدیری می تواند تعهد کارکنان را در قبال اعطای مقداری کنترل آنان به دست آورد .همچنین جوهره توانمندسازی ، تغییر درنحوه توزیع واعمال قدرت در درون سازمان است و قدرت نیز از مؤلفه های تعریف عنصر مدیریت است .
هارلی همانند فوی بر اهمیت قدرت توانمندسازی ونقش مدیران در اعطای قدرت تأکید دارد و به مدیران توصیه می کند تا کارکنان را در این قدرت تسهیم کنند.
بیل هارلی در مطالعات خود ، پرسشنامه ای با عنوان « مدیریت روابط کارکنان » تهیه وآن را بین بیست هزار کارمند از گروه های کاری با حداقل بیست نفر توزیع کرد. وی توانمندسازی را نقطه محوری مدیریت وقابل انعطاف می داند و معتقد است از دهه 1990 به بعد مباحث توانمندسازی با نگرش به ، به حداکثر رساندن ظرفیت ها در نیروی انسانی مطرح شد ودر صورت درک کامل از سوی مدیران وکارکنان می تواند به آزاد سازی انرژی هم افزایی وخلاقیت در محیط سازمان منجر شود (هارلی،1995).
مدل توانمندسازی هارلی به شرح نمودار 1-2 ، سعی در تأیید وجود رابطه بین توانمندسازی درمحیط های کاری ، استقلال کارکنان در گونه های مختلف و سلسله مراتب سازمان دارد . هارلی معتقد است ارتباط معنا داری ما بین سلسله مراتب سازمانی ، استقلال وتوانمندسازی کارکنان وجود دارد (ابطحی و عابسی ،1386) .

سازوکارهای توانمندسازی شاخصهای استقلال

اجزای سلسله مراتب سازمانی

نمودار2-1: مدل توانمندسازی( بیل هارلی، 1995 به نقل از ابطحی و عابسی ، 1386)
2- الگوی توانمندسازی چهار عاملی ملهم :
طبق پژوهش انجام شده توسط باهیا ملهم ، چهار عامل ارتباط مستقیم و تاثیر بسزایی در توانمندسازی
کارکنان دارند که در محیط رقابتی بایستی به آن توجه خاص کرد تا سازمانها بتوانند پاسخگوی تغییرات سریع با کیفیت بالا باشند، تا علاوه بر رضایت کارکنان ، رضایت مشتریان را فراهم سازند .
بر این اساس ملهم الگوی چهارعاملی خود را به شرح نمودار 2-2 ارائه نمود . که طی آن عوامل مؤثر در توانمند سازی کارکنان عبارتند از :

نمودار 2-2: الگوی توانمند سازی چهار عاملی( ملهم ،2004 به نقل از طالبیان و وفایی، 1388)
دانش و مهارت: ارتقاء دانش و مهارت کارکنان رابطه مستقیم با کار آفرینی و اثربخشی کارکنان دارد.
اعتماد: رهبران نیازمند اعتماد و انتشار قدرت و پذیرش ایده های جدیدی هستند.
ارتباطات: ارتباطات دو جانبه وسیله ای است که دانش کارکنان را در مجاری ارتباطی سازمان برای خدمت به مشتریان گسترش خواهد داد.
انگیزه : توجه به نیازها و انگیزه های کارکنان و پرداخت پاداش براساس عملکرد در این مدل مورد نظر است و پاداش های معنوی ( غیر مادی ) نسبت به پاداش های مادی از اهمیت بیشتری برخوردار است (طالبیان و وفایی ، 1388 ).

3- مدل توانمندسازی خود اثربخشی بندورا :
آلفرد بندورا در مطالعات خود به مفهوم سازی اعتقادات خود اثربخشی و نقش آن در احساسات قدرت شخصی پرداخته است . اصل تحقیق وی در روانشناسی ، معرفی سه ابزار برای توانمندسازی دیگران به شرح زیر است :
استفاده از احساس مثبت و تشویق آنها در فشارها و هیجانات کاری.
داشتن مدل از افراد موقعی که آنها را می شناسد.
تجارب واقعی از تسلط دراجرا موفق کار (تجربه موفق ) ( اسکندری ،1371).

پیش نیازهای توانمندسازی کارکنان
توانمندسازی کارکنان مستلزم سه پیش نیاز یعنی : ویژگی های حرفه ای ، محیط کاری و سبک رهبری است. این پیش نیازها بستر لاز

دیدگاهتان را بنویسید