تفاوت دین و معنویت از منظر روانشناختی

تفاوت دین و معنویت :

بر اساس موارد ذکر شده پیشین ،روی هم رفته ، درست است که بین معنویت و  دین همپوشی وجود دارد و هر دو به وجودی مقدس و متافیزیک باور دارند و در برخی از ابعاد مانند معنا، عشق و تعالی با هم همپوشی دارند، اما هر کدام ویژگی های خاص خود را دارند. بین این سه واژه ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد. در کل می توان گفت که غایت تربیت اخلاقی، تربیت معنوی است و غایت تربیت معنوی، تربیت دینی است. به بیان دیگر، ارتباط این سه واژه همانند ارتباط بین جامعه،انسان و سیاست است. همان گونه که واژه های جامعه و سیاست برای انسان بکار برده می شوند ، تربیت اخلاقی و معنوی نیز برای تربیت دینی و در خدمت تربیت دینی استفاده می شوند. البته همان گونه که جامعه و سیاست یک حالت غیر انسانی را بیان می کنند، این احتمال هم وجود دارد که تربیت اخلاقی و معنوی نیز یک حالت غیر دینی یا ضد دین را بیان کند.

اسلاتری ( 2006 ) در کتاب خود اشاهر می کند : اگر چه اصطلاحات « معنویت »، « الهیات » و « مذهب » به یک معنی کاربرد دارند ، اما این نکته اهمتی زیادی دارد که این کلمات واحد ، تاریخچه ریشه شناختی یکسانی داشته باشند ، چرا که چندین کتاب در طول قرن ، برای توصیف معانی متنوع و درست هر یک از این اصطلاحات چاپ شده است . در حالی که مذهب به شکل سنتی به اعتقادات و باورها و مقدسات « خدا ، تعالی ، مکتب ، کتاب های مقدس » مرتب با اگوی معانی و رواج آن در یک حوزه ی تاریخی یا فرهنگی     می باشد . اما معنویت به حوزه باورها اعتقادات شخصی وابسته است . (اسلاتری،2006)

رابرت ناش به توضیح بهتر و واضح تری در این مورد پرداخت ، مبنی بر اینکه : « مذهب » شامل یک ساختار و قانون است ، در حالی که معنویت می تواند جنبه شخصی داشته باشد . مذهب با آنچه که با دیگران انجام می دهیم ، رابطه مستقیم دارد ، در حالی که معنویت آنچه ما با خودمان انجام می دهیم ، به عبارتی می توان گفت که مذهب جنبه اعتقادی عمومی و جامع دارد و معنویت جنبه شخصی دارد . مذهب می تواند به عنوان « سر » و معنویت به عنوان « قلب » معرفی شود . بنابراین « درک معنویت » برای ما بسیار سخت است .

مطلب مشابه :  عوامل فرهنگی، اجتماعی و تربیتی در ایجاد همدلی زوجین

مفهوم معنویت از ارتباط با مهارت های تفکر و تامل و تنها وابسته به ارتباط با خدا، گسترده تر است. (بیگر،2003  , لوییس داف  2003 ) نیز ارتقاء کیفیت ذهن و قلب دانش آموز را تعریف مناسب تری برای تربیت معنوی می داند. از این طریق، کل شخصیت دانش آموز تحت تاثیر قرار گرفته و بین ابعاد فیزیکی، هیجانی، هوشی و معنوی او توازن و هماهنگی ایجاد می شود. از نظر وی نیز تمرین های معنوی صرفاً بخشی از قلمرو برنامه درسی نیستند، بلکه می توانند در همه ی قلمروهای یادگیری به کار روند.( اشعری و همگاران،1391 )

فوکو بر این باور است که معنویت مجموعه ای از کاوش ها، کارها و تمرین هایی است که منجر به مراقبه می شود، کارهایی مانند خالص کردن خود، ریاضت و توجه به روح که این اعمال در قالب دانش و آگاهی نیستند بلکه بخشی از وجود فرد هستند که به منظور کسب و رسیدن به حقیقت بکار برده می شوند. براساس این گفته، می توان نتیجه گرفت که حقیقت چیزی نیست که فرد بتواند به آسانی به آن نایل شود بلکه برای رسیدن به آن نیاز است که فرد به تغییر و اصلاح درونی خود بپردازد و این یک مسئولیت متقابل است .از یک سو حقیقت موجب سعات و نیکبختی و آرامش روح خواهد شد و از سوی دیگر، فرد برای رسیدن به حقیقت باید نیروهای درونی خود را متمرکز کند و به تزکیه بپردازد. (کار و هادان،ص 38، 2003 )

باید این نکته را خاطر نشان ساخت که توجه به اهمیت و جایگاه معنویت در عرصه های مختلف زندگی از زمان ویلیام جیمز و نگارش کتاب وی با عنوان ” تنوع تجربه های معنوی”  در سال 1977  آغاز شد.  از دیدگاه جیمز، معنویت موجب معنا داری زندگی انسان می شود. به علاوه، معنویت باعث شکل گیری روابط اخلاقی و انسانی و ایجاد نگرش مثبت نسبت به خود و دیگران می شود.  از دیدگاه جیمز، اصولاً تجارب معنوی و مذهبی، معانی ای را به زندگی انسان می بخشد که به گونه ی عقلانی یا منطقی قابل قیاس با پدیده های دیگر نیست. (امینی و ماشاالهی نژاد ،1392 )

اما گذشته از جیمز، اندیشمندان دیگری همچون گوردون آلپورت و کارل یونگ نیز به طور عام به مبحث معنویت و تجربه های معنوی و آثار و نتایج حاصل از آن پرداخته اند. اما در قلمرو آموزش و پرورش یکی از صاحب نظران مقدم در ایجاد تغییر در نوع نگاه ذهنیت به حوزه ی معنویت و روحانیت ابراهام مازلو است که با تاکید بر رشد ویژگی ها و ابعاد ماوراء فردی دانش آموزان، دستیابی به تعالی خود، رشد تفکر شهودی و تکامل معنوی را به عنوان اهداف مهم برنامه های آموزشی و درسی مطرح می سازد. در واقع، از دیدگاه مازلو  هر یک از ما یک ماهیت درونی دارد که شبه غریزی، ذاتی ، معین و طبیعی است. مناسب ترین کاری که باید انجام داد این است که به جای سرکوب کردن و فرو نشاندن این ماهیت درونی به بارز کردن، تقویت و یا حداقل تشخیص آن می پردازیم. (امینی و ماشاالهی نژاد ،1392)

مطلب مشابه :  سوء مصرف مواد یک بیماری مغزی است

امینی و ماشاالهی نژاد (1392)  به نقل از واگان (2002) معتقدند، معنویت اصولا به عنوان پدیده ای عام در همه ی انسان ها وجود دارد ولی رشد و پرورش آن مستلزم بسترهای آموزشی مناسب است. این صاحب نظر با استناد به دیدگاه و تعریف پل تیلیج از معنویت به عنوان قلمرو علایق و دغدغه های غایی تاکید می کند که هر فردی می تواند یک فرد معنوی باشد، زیرا همه ی افراد نوعا دارای دغدغه های غایی هستند.  از سوی دیگر، واگان با نام بردن از مفهومی تحت عنوان بلوغ معنوی معتقد است که این ویژگی ناظر بر فهم دیگران و همدلی با آنها، صرف نظر از جنسیت، سن و قومیت و عقیده و نیز احترام گذاشتن به همه ی اشکال زندگانی است. همچنین آنها اشاره دارند که ویلبر (2002) با استناد به مفاهیم و تعاریف ارائه شده در مورد معنویت، ویژگی های مشترک این تعاریف را بدین شرح معرفی می کند:

  • ) معنویت اصولاً مستلزم بالاترین سطح رشد و تکامل فرد در ابعاد مختلف رشد شناختی، اخلاقی، عاطفی و بین فردی است.)
  • ) معنویت دارای خط سیر رشد و تحول خاص خود است.)
  • ) معنویت در هر درجه از رشد، به مثابه نوعی نگرش (مثلاً باز و گشوده بودن نسبت به مبدا غایی) است.
  • ) معنویت ملازم با اوج تجربه ی انسانی است. به اعتقاد ویلبر، یک دیدگاه جامع و یکپارچه از معنویت شامل و در بردارنده همه ی خصوصیات از پیش گفته است.)