دوازده ویژگی قاتلان سریالی

ویژگی های قاتلان سریالی

مطالعات و تحقیقات انجام شده توسط محققین، اندیشمندان و اداره ی تحقیق ایالات متحده ی آمریکا در خصوص قاتلین سریالی و قربانیان آن ها اطلاعات ارزشمندی را در ارتباط با ویژگی های عمومی و شخصیتی قاتلین سریالی در اختیار ما قرار می دهد که به شرح زیر است:

1- اکثریت قاتلین مجرد هستند.

2- اغلب آن ها با هوش با IQ بالاتر از حد متوسط هستند.

3- بر خلاف IQ بالا، آن ها دارای شغل های غیر تخصصی و سطح پایین جامعه هستند.

4- آن ها برخاسته از خانواده های بی ثبات و آشفته هستند.

5- از همان دوران کودکی توسط پدرهایشان رها شده و توسط مادر تحت سلطه بودند.

6- خانواده های آنان اغلب تبهکار[1]، روان پریش[2] و دارای تاریخچه ی سوء مصرف الکل بوده اند.

7- آن ها مورد سوء استفاده های روان شناختی[3]، فیزیکی[4] و جنسی[5] به وسیله ی اعضای خانواده قرار        گرفته اند.

8- قاتلین اغلب دارای نرخ بالایی از وسوسه های خودکشی[6] هستند.

9- به طور جدی و شدید از همان سنین اولیه به تماشاگری جنسی[7]، یادگار پرستی[8]، هرزه نگاری[9]، آزارگری و خود آزاری[10] علاقه مند هستند.

10- بیشتر از 60% آن ها تا سن 12 سالگی دارای بی اختیاری ادراری هستند.

11- بیشتر آن ها شیفته ی آتش افروزی[11] هستند.

12- آن ها درگیر آزار رساندن و شکنجه دادن حیوانات کوچک هستند(هولمز، 2002).

ویل[12] در سال (1974) براساس مطالعات انجام شده بر روی قاتلان سریالی آن ها را در ده مقوله ی روانشناختی متفاوت شناسایی کرد:

1- افسرده

2- روان پریش

3- پریشانی ناشی از اختلالات ارگانیک

4- اختلالات فکری و روانی که هنوز به مرحله ی جنون نرسیده

5- مهاجمان غیر فعال

6- اعتیاد به نوشیدن الکل

7- مبتلایان به حملات و تشنجات عصبی

8- نوجوانان

9- افراد کند ذهن

10- قاتلان جنسی (هیکی، 2006)

علاوه بر ویژگی های مذکور، بر اساس مطالعات و پژوهش های انجام شده توسط مک گراو و رابرتسون، 4 ویژگی دیگر به ویژگی های قبلی اضافه شده است:

مطلب مشابه :  فن بیان چیه؟

1- خصومت[13]:

برخی از قاتلین سریالی در مصاحبه هایشان به خشم از زنان به طور کلی و زنان فاحشه به طور خاص اشاره کرده اند. برای آن ها قتل سریالی یک بیان است همانند تصریح لفظی نسبت به سرخوردگی. بر خلاف این واقعیت که این موقعیت قربانیانشان برای آن ها اهمیتی ندارد، آن ها افرادی را انتخاب می کنندکه نماد خشمشان محسوب می شوند، آن ها خشونت را به عنوان راه حل سرخوردگی هایشان تکرار می کنند به نحوی که خوی ناشی از قتل تبدیل به یک واکنش روتین برای آن ها می شود. خشونت می تواند به دلیل اوضاع و احوال و عدم توانایی شخص در کنترل محیط پیرامونش به سرعت رشد کند.

رابرت آرکیپل[14] یک بازرس ویژه ی قتل اظهار می دارد: «تقریباً همه ی مجرمین جنسی، به خصوص قاتلین بانشان، نیاز به اِعمال و نشان دادن درجه ای از کنترل زیاد بر قربانیان دارند. آن ها باید خشمی داشته باشند که آن ها به سوی آن هدایت می کند. او قاتلین بانشان را اینگونه توصیف می کند:

کسی که یک علامت مشخصی را در صحنه ی جرم حک می کند. یک جور به یک شیوه.» (مگ گوایر[15]، 2000 ).

2- تنهایی[16]

قاتلین سریالی عموماً اشخاصی تنها هستند. تنهایی به عنوان احساس و حالت جدایی از دیگران متظاهر           می شود، تنهایی می تواند مشقت های جسمی را همانند رنج های ذهنی شامل شود و در بیماری های تنی، روان تنی و روانی زیادی وجود داشته باشد(مک گوایر، 2000).

تنهایی، پریشانی و درد انسانی مرموزی است که غالباً برای سلامتی مضر است، و دشمن خوشبختی و شادمانی انسان است. انواع متمایزی از تنهایی وجود دارد، مانند نوع هیجانی، فرهنگی، اخلاقی، وجودی، معرفت شناختی و متافیزیکی.بنابراین تنهایی شدید، می تواند منجر به سر سختی درونی، بی احساسی اخلاقی و اجتماعی، بی تفاوتی و خشم شود (مک گوایر، 1995).

3- خیال پردازی[17]

بحرانی ترین عامل برای قاتلان سریالی، خیال پردازی خشونت آمیز می باشد. بسیاری از خیالاتی که در قاتلان سریالی یافت شده است، خیالات جنسی سادیستیک هستند. طبق دیدگاه مک کولاچ[18] و دیگران، تخیلات جنسی سادیستیک منشاء حوادث آسیب زا دارد، مثل آزار جنسی یا فیزیکی در اوان دوران کودکی. در تحقیق رابرت پرنتکی و همکارانش، تخیلات تجاوز جنسی و قتل در 86% از قاتلان جنسی مشاهده شده است(انجمن روانپزشکی آمریکا، 1989).

مطلب مشابه :  رویکردهای اثربخشی از دیدگاه روانشناسی

4- آسیب سوء استفاده در دوران کودکی

هر سوء رفتاری، صرف نظر از میزان و درجه ی آن، پیشینه ی قابل جستجویی در گذشته فاعل آن دارد. این دیدگاه روان کاوانه آلیس میلر، بیانگر دیدگاهی است که بر اساس آن، هر مرتکب خشونتی، زمانی خود قربانی یک خشونت بوده است. آلیس میلر روان کاوی است که این ایده را نظریه پردازی کرده است که رفتار فرد بزرگسال، ریشه در آسیب دوره ی کودکی وی دارد(میلر[19]، 1987).

میلر به نحو شدیدی اعتبار مدل روان کاوانه فروید و بحث کانونی اش که کودک تحت کنترل دنیای اطرافیانش و عزیزانش، کنترل و هدایت می شود را مورد سؤال و بحث قرار می دهد. هرچند او با موضع اخیر فروید که درمان شامل تخلیه ی هیجانی (روان پاکسازی) حافظه واپس رانده می شود، موافق است اما او مخالف نظریه ی هدایت جنسی فروید است(رابرت سون، 2004).

مطالعه ی هیکی بر روی قاتلین سریالی و قربانیانشان بر مبنای اطلاعات جمع آوری شده از 203 قاتل سریالی 169 نفر مرد و 34 نفر زن در زمان ارتکاب 1988- 1795 جامع ترین تحقیق در حوزه ی قتل سریالی است. هیکی که مدل خود را مدل آسیب- کنترل نامید، معتقد است: که مکانیزم های رها سازی در قاتل سریالی     می تواند برخی از اشکال آسیبی باشد که فرد را عاجز از تحمل فشار ناشی از حوادث آسیب زا می سازد. شایع ترین آسیب های دوره ی کودکی در جمعیت قاتلین مورد مطالعه اش، طرد از ناحیه ی والدین و خویشاوندان بود(هیکی،1997).

[1] – Criminal

[2] – Psychiatric

[3] – Psychologically

[4] – Physically

[5] – Sexually

[6] – Suicide

[7] – Voyeurism

[8] – Fetishism

[9] – Pornography

[10] – Sadomasochistic

[11] – Firestarting

[12] – Will

[13] – Masturbation

[14] – Keppel

[15] – McGuire

[16] – Loneliness

[17] – Fantecy

[18] – Macculloch

[19] – Miller