مفهوم بهزیستی معنوی از دیدگاه روانشناختی

بهزیستی معنوی

دین به عنوان موضوعی بارز در همه اعصار حضوری آشکار داشته به گونه ای که همواره  در آثار و نظریات مختلف فلسفی، جامعه شناختی و روان شناختی اشاراتی به این موضوع، به صورت موافق یا مخالف وجود دارد که همین مطلب نشانگر اهمیت آن برای آدمی است. فروید معتقد بود که عقاید دینی یا اثری بر سلامت روانی و جسمی ندارد یا اثر منفی بر آن می گذارد. الیس هم مذهب و دینداری را به طور معناداری با اختلال های عاطفی مرتبط می دانست( کالدور، هاوکز، کاسل و بلامی[1] ،2004). جیمز[2] (1376 )، دین را ایجاد رابطه معنوی با دنیایی نامحسوس به عنوان روح عالم خلقت می دانست که این ایجاد رابطه در عالم تنهایی و دور از همه وابستگی ها صورت می گیرد و به ادراک نظمی نامرئی در میان پدیده های جهان هستی و رسیدن به اطمینان و آرامش باطنی که آثار ظاهری آن نیکویی و احسان بی دریغ است، منجر خواهد شد( به نقل از خدایاری فرد، 1388). جیمز معتقد بود که انسان با رجوع به باطن دین، آرامش و سرور خاصی پیدا می کند. به اعتقاد او باور به وجود ارزش های بالاتر و یک قدرت برتر، برا ی بهداشت روانی انسان ضروری است.

فروم[3] (1950)، نیز بر این باور بود که مذهب مستبدانه و بی انعطاف در فرد، حالت نوروز ایجاد می کند اما دین انسان گرایانه و خوش بینانه، باعث رشد استعدادهای فرد و ارتقای سطح سلامت او می گردد( به نقل از چراغی و مولوی،1385).

یونگ[4] رفتار مذهبی را از ضرورت های وجود آدمی می دانست. او بیماران خود را بدون معنا و استحکامی دیده بود که دین می توانست به آن ها عطا کند و معتقد بود که آن ها به دلیل نداشتن معنا، بیمار شده اند.  او فواید بهزیستی ساز فراوانی را در مذهب مشاهده کرد. یونگ پیامد دینداری و معنویت را التیام دردهای درونی آدمی و پیشگیری از بیماری های روانی می دانست و آسیب های روانی انسان را نیز در همین حیطه قابل درمان می دانست( آذربایجانی و موسوی اصل،1385).

مازلو[5] (1964)، بیان داشت که آدمی به چارچوبی از ارزش ها، فلسفه ای ناظر به حیات ، دین یا بدیلی برای دین نیازمند است تا بدان معتقد شود و آن را در پیش گیرد. مازلو بر آن است که روانشناسان انسان گرا کسی را که به مسائل دینی اهمیت نمی دهد، باید بیمار یا نابهنجار وجودی تلقی کنند( به نقل از امیریان،1390).

با گسترش تحقیقات درباره دین، معنویت به عنوان عاملی جدای از دین مطرح گردید. معنویت جدای از اعتقاد به دینی خاص، مورد توجه بسیاری از روانشناسان قرار گرفت. معنویت به عنوان آگاهی از هستی  یا نیرویی فراتر از جنبه های مادی زندگی رخ نمود. هرچند این دو مقوله تفکیک شدند اما معنویت به طور سنتی گرایش به رابطه با دینداری دارد. والتون[6] (2003)، بیان کرد که اگرچه دین چهارچوبی از عقاید، سنت ها، اصول، رفتارها و تشریفات است اما معنویت گسترده تر بوده و شامل ارتباطات فردی با خود، دیگران و محیط می گردد که احساسی از صلح درونی، توانایی، عدم وابستگی و داشتن معنا در زندگی را فراهم می آورد. گومز و فیشر[7] (2005)، نیز بیان می کنند که اگرچه دین گرایش دارد که بر روش فکری، قوانین دینی و سیستم اعتقادی، تمرکز کند، معنویت بر تجارب و روابط متمرکز است. در مطالعه ای به سال 1996 در ایالات متحده، روشن شد که گروه زیادی از دانش آموختگان دانشگاهی، خود را فردی دیندار نمی دانند در حالی که تأکید زیادی بر معنویت به عنوان عامل مهمی در زندگی شان دارند(برگرفته از گزارش سازمان خدمات آموزش و کودکان استرالیای جنوبی[8]، 2006).

مطلب مشابه :  فریلنسرها چیجوری می تونن درآمد بیشتری کسب کنن؟

این اعتقاد به قدرتی متعالی، به تدریج و پس از مدت ها مورد غفلت واقع شدن در بررسی بهزیستی، به عنصری اثرگذار در مطالعات مرتبط با سلامت و بهزیستی بدل شد. وارن[9] (2009)، بیان می کند: روشن است که معنویت، بهزیستی افراد را از طرقی افزایش می دهد:

ـ با فراهم کردن معنی و ایجاد حس هدفمند بودن زندگی.

ـ با ارائه یک برنامه اخلاقی و یک سیستم اعتقادی ساختار یافته برای زندگی.

ـ با فراهم آوردن زمینه حمایت های اجتماعی و معنوی.

ـ با تجویز یکسری مرزها، محدودیت ها و تمرین هایی که در بهزیستی اثر دارند.

ـ با ایجاد حس اعتماد به نفس.

ـ با ایجاد حس امنیت.

ـ با ایجاد حس خوش بینی و امید.

ـ با افزایش حس کنترل شخصی و خود نظم دهی.

در پی اهمیت یافتن اثر معنویت در بهزیستی، توجه به بهزیستی ناشی از نقش معنویت در زندگی فردی، تحت عنوان بهزیستی معنوی مطرح گشته و مورد بررسی قرار گرفت. بهزیستی معنوی به احساسی از داشتن رابطه با چیزی فراتر از خود اشاره دارد، که معنای زندگی، هدف و ارزش های شخصی را ایجاد می کند. پیشینه بهزیستی معنوی ریشه در مطالعه وابسته های سلامت دارد. در طی سال های 1960 تا 1970 جنبشی جهت مطالعه عوامل مرتبط با کیفیت زندگی در ایالات متحده آغاز گردید. در آغاز مطالعات مرتبط با کیفیت زندگی، بر عوامل ملموس و عینی تأکید داشت اما در مقابل جنبشی ایجاد گردید که معتقد بود، در بررسی کیفیت زندگی نمی توان صرفا بر عوامل عینی تکیه کرد. به همین دلیل، بررسی جنبه های ذهنی مؤثر بر کیفیت زندگی شروع شد. شروع مطالعات مرتبط با بهزیستی معنوی، جلوه ای از این حرکت بود. 76ـ1975 بود که الیسون شروع به صورت بندی گویه هایی مرتبط با کیفیت زندگی در راستای سنجش بهزیستی معنوی کرد. بهزیستی معنوی مفهومی خاص بوده و معنای کارکردی آن، حس خوب بودن و سلامت ناشی از اعتقادات درونی افراد است(بونت، 2009).  پالوتزین و الیسون(1982)، استدلال کردند که بهزیستی، مفهومی متشکل از بهزیستی مادی، روانی و معنوی است (همان). آنان در پی پاسخ به این سؤال برآمدند که آیا می توان بعد ذهنی مرتبط با معنویت یا بهزیستی معنوی را اندازه گیری نمود؟ آنان باید ابزاری می ساختند که روا و پایا بوده، دقیقا بهزیستی معنوی افراد را بسنجد و از طرف دیگر، در افراد مختلف، با معانی و ادیان متفاوت، کاربردی باشد. در ابتدا باید به درستی می دانستند که منظور مردم از معنویت چیست. در این راستا از گروه های زیادی از افراد خواسته شد که بهزیستی معنوی را از دیدگاه خود تعریف نمایند، پیشینه موجود درباره موضوع نیز مطالعه گردید. از این دو منبع مشخص شد که مردم در صحبت راجع به بهزیستی معنوی خود، از دو حس متفاوت سخن می گویند. بعضی به طور مشخص با زبانی دینی، در این مورد سخن می گفتند و برخی دیگر، احساس خود را درباره بهزیستی معنوی، در قالب گفته ای غیر مرتبط با دین بیان می کردند و گاهی این دو روش همپوشی نشان می داد. از این رو پرسشنامه بهزیستی معنوی با دو زیر مقیاس بهزیستی مذهبی و بهزیستی وجودی، در قالب بیست سؤال تهیه گردید و به سال 1982 منتشر شد. موبرگ[10] (1971)، بهزیستی معنوی را به صورت سازه ای دو بعدی، با دو بعد افقی و عمودی، مفهوم بندی کرد. بعد عمودی به احساس بهزیستی ما در ارتباط با خدا اشاره دارد و بعد افقی به احساس هدفمندی و رضایت در زندگی، بدون توجه به معتقد بودن به دینی خاص، برمی گردد( به نقل از الیسون،1983). الیسون (1983)، بیان می دارد که بهزیستی معنوی شامل دو عنصر روانی ـ اجتماعی و مذهبی است. بهزیستی مذهبی شامل ارتباط با یک قدرت متعالی است و بهزیستی وجودی که عنصری روانی ـ اجتماعی است، بیانگر احساس فرد است از اینکه چه کسی است؟ چه کاری  و چرا انجام می دهد و به کجا تعلق دارد. هر دو بعد بهزیستی معنوی با تعالی فرد مرتبط اند. بهزیستی معنوی را باید به صورت سازه ای پیوستاری دید نه دو مقوله ای. نمی توان گفت که کسی آن را دارد یا ندارد، بلکه باید توجه داست که هر فرد چقدر از آن برخوردار است و چگونه می توان درجات آن را افزایش داد(همان).

مطلب مشابه :  روانشناسی جامعه جرم خیز به روش روانشناختی

 

 

[1] – Kaldor, Hughes, Castel, Bellamy

[2] – James

[3] – Fromm

[4] – Jung

[5] – Maslow

[6] – Walton

[7] – Gomez & Fisher

[8] – Department of education and children’s services. Government of South Australia

[9] – Warren

[10] – Moberg