منابع تحقیق درمورد خودکارآمدی، کارآفرینی، مدل سازی

منبع خودکارآمدی است که ادراک فرد درباره موفقیت در انجام وظیفه اش را شکل می‌دهد.تجربیات پیشین در نتیجه ی تکرار آن تجربه و تمرین آن است
.. (Peterson & Arnn,2005:15)
طبق نظر باندورا (1997) تجربات پیشین تاثیرگذارترین منبع اطلاعات مربوط به خودکارآمدی است چرا که مدرک قابل اعتماد و موثقی است برای این‌که آیا فرد می‌تواند در انجام وظایف به موفقیت برسد یا نه.
تجربیات پیشین پایه ی اعتماد فرد به توانایی خود به انجام وظایفش را شکل می‌دهد.
(Bandura,1997;Brown,Jones,& Leigh,2005;Zhao et a10.,2005:15)
تجربه هنگامی اتفاق می افتد که فرد در انجام وظایف و غلبه بر موانع با پشتکار و تلاش موفقیت های بسیاری بدست آورد.
۲.مدل سازی اجتماعی 64: دومین منبع باورهای مربوط به خودکارآمدی،مدل سازی است.وقتی که افراد مدل های نقشی را مشاهده می‌کنند،این مدل ها می‌توانند تجربیات جایگزینی را برای تأثیر بر خودکارآمدی ایجاد کنند
(1989:17wood&bandura, )
افراد با مشاهده مدل به‌طور ذهنی اطلاعات را برای نگهداری کدگزاری می‌کنند و بعد دوباره رفتار های مدل شده ای تولید می‌کنند. (Peterson & Arnn,2005:17)
بر طبق دیدگاه باندورا (1997) شباهت میان مدل و مشاهده کننده آن مدل،تأثیر بسیار مهمی دارد چرا که افراد قضاوت درباره ظرفیت و توانایی خودشان را براساس مقایسه با دیگران شکل می‌دهند.
(Bandura,1997;Peterson & Arnn,2005;Zhao et a10,2005:26)
وقتی که مردم می بینند دیگران به اهداف مشابه آنان دست پیدا می‌کنند،این امید را پیدا می‌کنند که خودشان هم می‌توانند به آن اهداف برسند.از طرف دیگر وقتی کسانی را می بینند که در وظایف مهم خود شکست می خورند،این نگرانی که آن‌ها نیز در توانائی رسیدن به آن اهداف شکست بخورند،ایجاد می‌شود.
چگونگی رفتار دیگران و الگوگیری از آن‌ها در ایجاد احساس خودباوری افراد در فعالیت‌های مشابه تاثیرگذار است.
به اعتقاد باندورا (1372) –نظریه پرداز یادگیری اجتماعی- بیشتر رفتار انسانی از طریق الگوسازی مشاهده ای یادگرفته می‌شود. حتی رفتارهای پیچیده به راحتی و به سرعت از طریق مشاهده یادگرفته می‌شود. فرد از طریق مشاهده دیگران یاد می گیرد که چگونه رفتارهای جدید انجام می‌شود و در موقعیت‌های مناسب دیگر این اطلاعات رفتاری به‌عنوان راهنمای عمل به او کمک می کند که چگونه رفتار کند. وی تاکید می کند یادگیری برخی از رفتارهای پیچیده تنها از طریق یاری جستن از الگوسازی امکان پذیر است.
٣.اجبار اجتماعی (ترغیب)65: سومین منبع خودکارآمدی اجبار اجتماعی است.اجبار اجتماعی باور فرد به بازخورد دیگران نسبت به توانائیها و ظرفیت هایش می‌باشد. (Peterson & Arnn,2005:26)
با تشویق های واقعی افراد انرژی بیشتری برای این‌که موفقیت بیشتری کسب کنند،بدست می آورند و اعتماد به نفس بیشتری کسب می‌کنند. (Bandura,1989:26)
بازخورد تشویقات دیگران به فرد درباره ظرفیت ها خود برای انجام آن وظیفه اعتماد می‌دهد.بازخورد مثبت و تشویقات واقعی خودکارآمدی فرد را افزایش می‌دهد. (Wood& Bandura,1989:18)
تشویق اطرافیان در خوب انجام دادن کار افراد مؤثر می‌باشد. وقتی فرد قانع می‌شود که توانایی و ظرفیت رسیدن به اهداف مهم را دارد،هنگام بروز مشکلات استقامت بیشتری نشان می‌دهد و تمایل به پشتکار دارد.
۴.وضعیت احساسی و فیزیکی فرد66: این منبع،چهارمین منبع خودکارآمدی است.(عوامل جسمی و روحی نقش عمده ای را در باور خود ایفا می‌کنند.)
درباره منبع چهارم باید گفت در تشخیص ظرفیت های افراد،فرد براساس ادراک از وضعیت فیزیولوژیکی خود رفتار می کند.این وضعیت شامل شرایط فیزیکی عمومی،ویژگی‌های فردی و حالت های روحی فرد است که ممکن است خودکارآمدی را تحت تأثیر قرار دهد و هیجانات و احساسات فرد را در مواجهه افزایش دهد.
(Peterson & Arnn,2005:19)
درباره حالات فرد می‌توان گفت اضطراب و دلواپسی درباره انجام یک وظیفه می‌تواند به تمایل شکست در انجام آن کار کمک کند. (Peterson & Arnn,2005)
روش اصلاح باورهای افراد در خودکارآمدی،کاهش سطوح استرس و افزایش ظرفیت فیزیکی و احساس افراد است.خودباوری،همانطور که وضعیت احساسی را تحت تأثیر قرار می‌دهد،رفتار را نیز طی فرآیندهای انگیزشی و شناختی تحت تآثیر قرار می‌دهد.
محققانی همچون هکت 67 و همکاران(1996 ) و ژاو68(2005) خودکارآمدی کارآفرینانه را به مدل خودکارآمدی باندورا (1986) بازگشت دادند. به‌عنوان مثال، فرضیات هکت و همکاران(1996)، که بر مبنای مفهوم مدلسازی اجتماعی باندورا شکل گرفته بود، بیان میداشت که وجود کارآفرین سیاهپوست در جامعه منجر به خودباوری کارآفرینانه میشود. از نظر این مؤلفان، مدلسازی اجتماعی خودکارآمدی کارآفرینانه را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
پژوهش ژاو و همکاران(2005) نشان میداد که مفهوم تجربیات حرفهای که باندورا مطرح کرده بود، چگونه خودکارآمدی کارآفرینانه را تحت تأثیر قرار میدهد. آن‌ها دریافتند که تجربه تأثیر زیادی بر خودکارآمدی داشته است، و نیز نقش مهمی را در ارقاء قصد کارآفرینی ایفا میکند. ژاو و همکاران بیان داشتند که: “افراد تمایل داشتند که کارآفرین شوند یا حداقل قصد آن را شکل دهند، به دلیل این‌که آن‌ها خودکارآمدی کارآفرینانه دارند”. ژاو و همکاران تحقیقی را شکل داند که در آن 625 دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت کسبوکار را در 5 دانشگاه مورد مطالعه قرار دادند. آن‌ها این تحقیق را در ابتدای دوره و در هنگام فارغالتحصیلی انجام دادند. نتایج آن‌ها نشان داد که خودکارآمدی کارآفرینانه نقش واسطه بین متغیرهای فردی (تحصیلات کارآفرینانه، تجربه کارآفرینی و جنسیت) و قصد کارآفرینی دارد. تجربه کارآفرینی بیشترین قابلیت تغییر و بیشترین تأثیر را بر خودباوری کارآفرینانه و قصد کارآفرینی در این نمونه داشت. دینابل و همکاران (1999) نیز از طریق اجرای تحقیقی بین 272 دانشجوی فارغالتحصیل در رشته کسبوکار به نتایج مشابهی دست یافتند. نتایج حاصل از تحقیق آن‌ها نشان داد که کارکلاسی و تجربه کارآفرینانه خودکارآمدی کارآفرینانه را تقویت میکند. براساس تحقیق ژاو و همکاران(2005) و دینابل و همکاران(1999)،تحصیلات و تجربه دو عامل مهم هستند که ارتقاء سطح آن‌ها میتواند منجر به افزایش خودکارآمدی کارآفرینانه شود، که نهایتاً ممکن است قصد کارآفرینی را نیز افزایش دهد.
مان و بلوم69 (2004، به نقل از بوید و وزیکیس) خاطر نشان می‌کنند موقعی که یک فرد درجه بالایی از خودکارآمدی، الگوی نقش، حمایت های اجتماعی و تعهد حرفه ای داشته باشد، به‌طور قوی و به احتمال بسیار زیاد تصمیم به اقدام کارآفرینانه خواهد گرفت
طبق نظر باندورا: “افراد با درجه خودکارآمدی بالا تأثیرگذاری و انعطاف پذیری استراتژیک بیشتری در مدیریت محیط اطراف خود دارند ( 212:1997) به بیان دیگر این افراد کنترل بیشتری براتفاقات دارند،چرا که برای بهترین و بدترین برنامه‌ریزی می‌کنند،قدرت تطبیق دادن با تغییرات در برنامه‌ریزیها را دارند و می‌توانند تغییرات محیط را به خوبی مدیریت کنند.خودباوری مراتب گوناگون انگیزش در افراد را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.
افراد با درجه بالای خودباوری یک سری اهداف انگیزشی را برای خود طراحی می‌کنند و از خود انتظار دارند که به آن‌ها برسند و سعی می‌کنند بر هر نوع مانعی در راه رسیدن به آن فائق بیایند.
بنابراین به‌طور خلاصه می‌توان گفت که خودباوری طی مهارتهای شناختی، انگیزشی و احساسی تنظیم می‌شود و با چهار مورد مطرح شده توسط باندورا یعنی (تجربیات حرفه ای، مدل سازی اجتماعی، اجبار اجتماعی (ترغیب)، وضعیت احساسی و فیزیکی فرد) تقویت می‌شود.
خودکارآمدی کارآفرینانه نیز مفهوم وسیعی از ساختار خودکارآمدی است.
(Bandura,1997;Gerhardt,et al. 2007:19).
خودکارآمدی کارآفرینانه، اعتقاد یک فرد به توانایی هایش جهت انجام مهارت‌های مختلف برای دنبال کردن یک کسب‌و‌کار است(28:De Noble, Jung & Ehrlich,1999) و به‌عنوان عاملی مهم در ارتقاء سطح شغلی جوانان شناخته شده است ( 1998،Constantine & Erikson& Banks).
خودکارآمدی کارآفرینانه در حقیقت محصول تجربیات پیشین، مدل سازی،اجبار اجتماعی و پاسخ های فیزیولوژیکی به تجربیات است. (Bandura,1997;Chen et al.,1998; Wood & Bandura,1989)
خودکارآمدی کارآفرینانه از اهمیت زیادی برخوردار است؛ چرا که می‌تواند اشتیاق افراد در کارآفرینی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.وقتی افراد این باور را داشته باشند که ظرفیت های قابل توجهی در کارآفرینی دارند تمایل بیشتری دارند که رفتارهای جدیدی را در این رشته آغاز کنند و در آن رفتار ها پافشاری کنند(Barbosa,Gerhardt,et al.,2007:29).
خودکارآمدی کار آفرینانه ظرفیتی است که در طول زمان برای پاسخگویی به عوامل محیطی و فردی رشد می کند. (Mueller & Dato_on,2008:29)
خودکار آمدی کارآفرینانه توسط فرصت‌های ملی و محلی برای به دست آوردن تجربه کارآفرینی تحت تأثیر قرار می گیرد (Luthans & Ibrayeva,2006:19).
در سال 1998، چن70، گرین71، و کریک72اولین تحقیق را در زمینه خودکارآمدی کارآفرینانه از طریق ایجاد مقیاسی برای آزمودن اعتقادات افراد درمورد مهارت‌های خود در بازاریابی، مدیریت مالی، و رهبری به انجام رساندند. آن‌ها نمونه ای از دانشجویان و مدیران اجرایی کسب‌و‌کارهای کوچک را مورد مطالعه قرار دادند و دریافتند که خودکارآمدی کارآفرینانه تأثیر قوی و مثبتی بر احتمال کارآفرین شدن دارد. چن، گرین و کریک (1998) دریافته اند که خودکارآمدی در وظایف مدیریت، ارتباط مشخص و واضحی با نیت و قصد کارآفرینانه در دانشجویان مورد مطالعه داشته است. این مطالعه رابطه جدی بین خودکارآمدی و عملکرد کارآفرینانه را نیز نشان داد.
آن‌ها مهارت‌هایی همچون خطرپذیری،نوآوری،کنترل مالی،مدیریت و بازاریابی را به‌عنوان شاخص‌های خودکارآمدی مطرح می‌کنند.چن و گرین و کریک همچنین ریز مقیاسهایی را در یکی از مقالات خود درباره خودکارآمدی با عنوان “آیا خودکارآمدی کارآفرینانه مدیران را از کارآفرینان تمایز می‌دهد؟” مطرح میکنند:
بازاریابی: تدوین اهداف مشارکت بازار، تدوین اهداف فروش، دستیابی به اهداف سود، ایجاد موقعیت در بازار محصولات، تحلیل بازار، توسعه کسب‌و‌کار. نوآوری: ایده‌های جدید و کسب‌و‌کار جدید، محصولات و خدمات جدید، بازارها و مناطق جغرافیایی جدید، روش های جدید تولید. مدیریت: کاهش ریسک، توسعه سیستم اطلاعاتی، مدیریت زمان، تدوین اهداف و دستیابی به آن، تبیین نقش های سازمانی و سیاستها و مسئولیتها. خطرپذیری: تصمیم گیری تحت شرایط عدم قطعیت و خطر، قبول مسئولیت در قبال ایده‌ها و تصمیمات، فعالیت و کار تحت فشار و تعارض. کنترل مالی: انجام تحلیل مالی، توسعه سیستم مالی و کنترل های درونی، هزینه کنترل.یافته های آن‌ها نشان داد که خودکارآمدی کارآفرینانه تاثیرات مثبتی در تمایل افراد به کارآفرین شدن داشته و نوآوری و خطرپذیری کارآفرینان را از غیر کارآفرینان تمایز می‌دهد.
محققانی چون دی نابل73 و همکاران(1999) مقیاس خودکارآمدی کارآفرینانه را که چن و همکاران (1998)تحقیقات خود بدست آورده بودند ، و پرکاربرد ترین مقیاس به حساب می آمد، مورد بازآفرینی قرار دادند. دی نابل و همکارانش اعتقاد داشتند که مقیاس چن به گونه ای بسیار جزئی بر مهارت‌های مدیریتی تأکید دارد؛ بنابراین آن‌ها مقیاس را با ترکیب عوامل مرتبط با کارآفرینان موفق مانند نوآوری و ریسکپذیری توسعه دادند.
دی نابل و همکاران (1999) مقیاسهای خودکارآمدی را اینگونه مطرح کردند: مهارتهای مدیریت خطر و عدم قطعیت، مهارتهای توسعه محصول و نوآوری،

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه درباره-روش، اربیتال، پاریز، پار-

دیدگاهتان را بنویسید