منابع تحقیق درمورد خودکارآمدی، کارآفرینی، قصد کارآفرینانه

مهارتهای مدیریت شبکه و میان فردی، مهارت تشخیص فرصت، مهارت تخصیص منابع، مهارت توسعه محیط نوآورانه. همچنین آن‌ها این مقیاسها را توسعه داده و در مقاله مشترکی به بررسی آن‌ها پرداختند که در ادامه به آن اشاره می‌شود.آن‌ها مقیاسی که بر زمینه کارآفرینی تمرکز دارد اینگونه مطرح کردند: توسعه محصول جدید و فرصتهای بازار، ایجاد محیط نوآورانه، روابط با سرمایه‌گذاران،انطباق با چالش‌های غیر قابل انتظار و توسعه منابع انسانی وتبیین اهداف و شناسایی هدف اصلی.
پس از آن ویلسون74، کیکول75، و مارلینو76(2007) مقیاس دی نابل و همکارانش را تعدیل نمودند و سعی کردند آن را برای جامعه افراد بالغ مناسب تر کنند. در نتیجه، آن‌ها به یک مقیاس 6 موردی دست یافتند که نوآوری، رهبری، و مدیریت مالی را که اجزای خودکارآمدی کارآفرینانه بودند، اندازهگیری کنند.
با توجه به مقیاسهای چن و همکاران، دینابل و همکاران، و ویلسون و همکاران، به نظر میرسد که توانایی یک فرد در ریسکپذیری، مدیریت مالی، رهبری و نوآوری میتواند بیانگر خودکارآمدی کارآفرینانه او باشد. چن و همکاران و دینابل و همکاران عوامل مرتبط با خودباوری کارآفرینانه را از طریق آزمایش تخمینهای یک فرد از مهارتهای خاص کسبوکار تعیین کردند. محققان دیگر مسیر متفاوتی را اتخاذ نمودند.
طی سه دهه اخیر، تحقیقات عوامل متفاوتی را معرفی کردهاند که با خودکارآمدی کارآفرینانه ارتباط دارد. بطور خلاصه، این عوامل شامل سطح مهارت در رهبری، مدیریت مالی، نوآوری، ریسک پذیری، تجربه حرفهای و مدلسازی اجتماعی هستند؛ بسیاری از محققان معتقدند که افراد با خودکارآمدی کارآفرینانه بالاتر قصد کارآفرینی بیشتری خواهند داشت
(Chen, Green, Grick, 1998; De Noble et al.,1999; Krueger, Reilly, & Carsrud, 2000; Scott & Twomey, 1988; Segal, Borgia, & Schoenfeld,2002; Wang, Wong,& Lu, 2002)
بوید و وزوکیس(1994) پیشنهاد کردند که: “افراد با درجه بالاتری از خودکارآمدی کارآفرینانه در مراحل اولیه ارتقاء شغلی، قصد کارآفرینی بیشتری خواهند داشت”. این دو محقق همچنین بیان داشتند که افراد با سطح بالاتری از خودکارآمدی کارآفرینانه و قصد کارآفرینی زیاد، شانس بیشتری برای شرکت در فعالیتهای کارآفرینی در زندگی دارند(Boyd & Vozikis, 1994).
ادبیات تجربی همواره بیانگر یک ارتباط شفاف بین خودکارآمدی کارآفرینانه و قصد کارآفرینی بوده است
(Chen, Green, & Crick, 1998;DE noble et al.,1999; Krueger, Reilly, & Carsrud, 2000; Scott & Twomey, 1988; Segal, Borgia, & Schoenfeld, 2002; Wang, Wong, & Lu, 2002).
میان خودکارآمدی کارآفرینانه و قصد کارآفرینی ارتباط مثبتی یافت شده است،مخصوصا که یافته ها نشان می‌دهد که کارآفرینان برای انجام کار خود نیاز به خودکارآمدی بالا دارند. (Kichul & D’Intino, 2005:30)
خودکارآمدی کارآفرینانه براساس اعتماد فرد به توانائی خود در انجام جنبه های گوناگون کارآفرینی مانند مالی، بازاریابی، مدیریت و خطرپذیری اندازه‌گیری می‌شود. (Forbes,2005)
نتایج تحقیق نشان می‌دهد که رابطه میان خودکارآمدی کارآفرینانه و موفقیت در مدیریت کسب‌و‌کار وجود دارد.علاوه بر آن اینگونه بیان می‌شود که تقابل و اثر متقابل میان ویژگی‌های شخصی کارآفرین و زمیته محیطی داده هایی برای خودکارآمدی کارآفرینانه ایجاد می کند. (Luthans & Ibrayeva,2006)
مدل زیر تأثیر میانجیگری خودکارآمدی کارآفرینانه بر عملکرد را نشان می‌دهد.
(مدل خودکارآمدی کارآفرینانه و پیامد عملکرد )
(Luthans & Ibrayeva,p.95)
از سال 2004،تحقیقات پیرامون خودکارآمدی کارآفرینانه وسعت بیشتری به خود گرفت.به‌عنوان مثال،لوکاس77 و کوپر 78(2005) دریافتند که خودکارآمدی کارآفرینانه را به‌عنوان ویژگی که شرکت های کوچک را از شرکت های در حال رشد تمایز می کند،مطرح می‌کنند.
بردلی79 و رابرتز80(2004)رابطه مثبتی میان خودکارآمدی و رضایت شغلی کارآفرینان پیدا کردند.
ژاو و همکاران(2005)همبستگی مثبتی میان تجربه کارآفرینانه،تمایل به ریسک پذیری و خودکارآمدی کارآفرینانه یافتند.در رویکرد دیگری باربوسا 81و گرهارت 82و همکاران(2007)به دنبال روش هایی بودند که چگونه رویکرد شناختی و تمایل به خطرپذیری خودکارآمدی کارآفرینانه را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
در ادامه ما به بررسی مدل های قصد کارآفرینی و خودکارآمدی می‌پردازیم.
6-2 )مدل های قصد کارآفرینی و خودکارآمدی
1-6-2) مدل بوید و وزیکیس
بوید و ووزیکیس(1994) مدلی را تحت عنوان مدل قصد کارآفرینانه ارائه دادند. این مدل اصلاح شده مدل برد (1998) می‌باشد.اجزای این مدل به مدل تئوری شناختی که به پیش‌بینی رفتار انسان می‌پردازد،شباهت دارند و به عوامل موثر در قصد کار آفرینی اشاره می‌کنند از جمله باورها و خودکارآمدی.
مدل برد بیان می دارد که باورها بر ادراکات تاثیر می گذارند،اد راکات و گرایش ها بر قصد اثر می گذارند و قصد رفتار را پیش‌بینی می کند.
در این مدل بوید و ووزیکس بیان می‌دارند که باورها بر رفتار و ادراک تأثیر می گذارند،ادراکات و گرایش ها به همراه خودکارآمدی،قصد را تحت تأثیر قرار می‌دهد و قصد پیش‌بینی کننده رفتار است.
مدل بوید و ووزیکیس (1994)،اصلاح شده مدل قصد کارآفرینانه برد (1998)
محققان مدل های دیگری را برای قصد کارآفرینانه ارائه دادند که با مدل برد (1998)در برخی جهات هم پوشانی دارد.به‌عنوان نمونه شاپیرو و سوکول(1982)در مدل خود بیان داشتند که”قصد یک فرد برای شروع کسب‌و‌کار تحت تاثیر عوامل مختلفی از جمله خودکارآمدی و تمایل فرد به عمل به آنچه که دوست دارد،قرار دارد” (Peterman&kennedy 2003:130)
به‌طور کلی می‌توان گفت در تحقیقات مربوط به این مدل ها پیرامون قصد کارآفرینی،سه عامل خودکارآمدی کارآفرینانه،آموزش کارآفرینانه و تجربیات نقش مهمتری در پیش‌بینی قصد کارآفرینی ایفا کردند.
2-6-2 )مدل آجزن ومدل شاپیرو
تئوری رفتار برنامه ریزی شده یک نظریه‌ی مهم شناختی اجتماعی است که در زمینه‌های متنوع کاربرد دارد ((Harland et.al,1999&Ajzen,1991 و با جزئیات بیشتر و منسجمی نسبت به سایر مدل‌ها، قصد کارآفرینانه را توضیح می‌دهد(Van Gelderen et.al,2008). همچنین تئوری رفتار برنامه ریزی شده سه فاکتور را در تحقیقات قصد کارآفرینانه تلفیق می‌کند که عبارتند از رابطه‌ی بین نگرش ( Douglas & Shepherd,2002) ، هنجارهای جامعه و خودکارآمدی با قصد کارآفرینانه) De noble et.al,1991 & Yang et al,2001 )
مدل آجزن اصلاحشدهی نظریه عمل استدلالی است. نظریه عمل استدلالی در شرایطی کاربرد دارد که کنترل ارادی قابل توجهی بر روی رفتار وجود داشته باشد (به عبارت دیگر موفقیت نظریه عمل استدلالی به میزان کنترل ارادی بر روی رفتار بستگی دارد). در حالی که وقتی میزان کنترل ارادی بر یک رفتار کاهش یابد (یعنی فرد علیرغم قصد رفتاری، توانایی انجام آن را نداشته باشد) کاربرد این مدل چندان نیست. مؤلفههای مدل عمل استدلالی را در زیر میبینید. Fishbein, 1992) )
آجزن و همکارانش با مشاهده اختلاف در مدلهای بالا الگوی جدیدی را پایهگذاری کردند و آن را نظریه “رفتارِ برنامهریزیشده 83” نام نهادند.
در این نظریه عامل سومی در کنار دو عامل بالا ذکر شده که به آن کنترلِ درکشده گفته میشود. در این الگو بیان میشود که انجام یک رفتار با دو عامل همراه با هم ارتباط دارد: انگیزه (قصد رفتاری) و توانایی (کنترل رفتاری).این تئوری یکی از پیشبینیکنندههای قصد کارآفرینانه است و شامل سه جزء زیر است: (Ajzen, 1991: 184)
ـ نگرش فرد نسبت به رفتار: حس مثبت یا منفی فرد نسبت به انجام یک رفتار خاص
ـ هنجار اجتماعی: تصور فرد در این مورد است که آیا افرادی که برایش مهم هستند این رفتار را صحیح میدانند یا نه.
ـ کنترل رفتار: کنترلی که روی رفتارش دارد و تصویر فرد در مورد آسانی یا سختی انجام یک رفتار یا تصور فرد در مورد محدودیتهای درونی و بیرونی انجام کار (Ajzen, 1991: 184)
آجزن(2002) نشان داد که مفهوم کنترل رفتار ادراک شده با خودکارآمدی شباهت بسیاری دارد. بر اساس دیدگاه باندورا ( 1982 )خودکارآمدی قضاوتی است که فرد از تواناییش برای انجام موفقیت آمیز یک عمل در موقعیتی یا احساس انجام یک وظیفه دارد. از نظر راک و فریز84 (2007 )خودکارآمدی در مطالعات کارآفرینی زیادی مورد استفاده قرار گرفته است. مطالعات آن‌ها نشان ‌داد که خودکارآمدی بصورت شدیداً مثبتی با ایجاد شغل و موفقیت کارآفرینی ارتباط دارد.
تئوری رفتار برنامه ریزی شده به‌صورت موفقیت آمیزی در گذشته، برای تشریح قصد کارآفرینانه‌ی دانشجویان و دانش‌آموزان در آمریکا:آشیو،کلی85 وهمکاران، (2001 )؛ کروگر وهمکاران، (2000 )، هلند: وان‌جلدرن وهمکاران (2008)، نروژ: کلوورید (1966)، روسیه: آلکسی86 و کلوورید، (1999)، فنلاند و سوئد: آشیو و همکاران (2001 )، آلمان جاکوب و ریچتر87، (2005)، اسپانیا و تایوان: لینان و چن88، (2009 )؛ موریانو89 (2005)، و آفریقای جنوبی:گیرد و بگریم90 ( 2008)‌ بکار رفته است.
نتیجه پژوهش‌های گذشته نشان می‌دهد مؤلفه ‌های تئوری رفتار برنامه ریزی شده به‌طور معنی داری بر قصد ‌کارآفرینانه تأثیر می‌گذارند، اگرچه شدت تأثیر آن‌ها بر قصد در مطالعات گوناگون متفاوت است.
یکی دیگر از رویکردها، مدل رویداد کارآفرینانه شاپیرو است.
این مدل بمنظور درک رفتار کارآفرینانه توسعه یافته است. طبق نظر وسیانا،آپونت و اوربانو91 ( 2005) مدل رویداد کارآفرینانه شاپیرو بر چگونگی تاثیر محیط فرهنگی و اجتماعی بر انتخاب یک مسیر کارآفرینانه توسط فرد تاکید دارد. بر اساس مدل شاپیرو اعتبار رفتار مستلزم این است که رفتار از دو ویژگی مطلوبیت و امکان پذیری برخوردار باشد. این دو عامل مقاصد را به سمت رفتار یا عمل ایجاد یک کسب‌و‌کار جدید هدایت می‌کنند92.
بر اساس این مدل مقاصد کارآفرینانه تحت تاثیر سه عامل کلیدی قرار دارند: ادراک مطلوبیت، ادراک امکان پذیری و تمایل به عمل روی فرصت‌ها.
این مدل به راهاندازی کسب‌و‌کار به‌عنوان یک وقوع و حادثه توجه میکند، که میتواند با تعامل بین تواناییها، مدیریت، ریسک و خودمختاری نسبی و نوآوری توضیح داده شود. بر طبق این نظریه، انتخاب فرد برای راهاندازی کسب‌و‌کار به سه عامل بستگی دارد:
1. درک درجه تمایل
2. میل به عمل
3. درک امکانپذیری و قابلیت انجام کار
این مدل توسط کروگر (2000:421)، آجزن (1991: 189)، لینان (2008: 264) و شاپیرو (1982: 292) بررسی شده است.
شاپیرو درک امکانپذیری و قابلیت انجام کار را اینگونه تعریف میکند: میزانی که یک فرد احساس میکند توانایی راهاندازی کسب‌و‌کار را دارد (خودکارآمدی) به عبارت دیگر میزان آسانی راهاندازی یک کسب‌و‌کار برای فرد.
درک درجه تمایل را نیز جذابیت شروع یک کسب‌و‌کار برای فرد تعریف میکند.
میل به عمل را اینگونه مفهومسازی میکند: گرایش شخصی برای انجام یک تصمیم به‌طوری که جنبه ارادی قصد را منعکس میکند.
هر دو مدل سطح بالایی از سازگاری متقابل را ارائه می‌کنند. (Krueger et al.2000)
کار ما بر مبنای ادغام هر دو مدل است.
نظریه ی “رویداد کارآفرینی” تأسیس شرکت را به‌عنوان نتیجه تعامل میان عواملی در نظر می گیرد،که از

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد درباره ، عمل(Inoperable)، ناکامل، ایمونوتراپی.

دیدگاهتان را بنویسید