منابع تحقیق درمورد خودکارآمدی، کارآفرینی، عوامل فردی

عملکردی و فنی، کارآفرینی را تحت تأثیر قرار می‌دهند. دانش اولیه نیز که توسط شین (1999) به‌عنوان موجودی اطلاعات تولید شده از طریق تجارب ویژه زندگی مردم تعریف شده‌است، قصد کارآفرینی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. به‌ویژه ثابت شده که دانش تولید شده از طریق تجربه شغلی (Shane&Khurana,2003;Evans & Leighton,1989) کارآفرینی سریالی (زنجیره‌ای) (Kolvereid,1996) و ثبت کردن اختراع (Roberts 1991) فعالیت‌های کارآفرینی را ترویج می‌دهند.
شبکه (ارتباطی) و روابط اجتماعی: شبکه‌های ارتباطی با ساختن چهارچوبی که کارآفرینان باید در قالب آن عمل کنند، مقاصد کارآفرینی را تحت تاثیر قرار می‌دهند (Aldrich,1999).
حوزه زمینه‌ای
حمایت محیطی: فعالیت‌های کارآفرینی نیز ممکن است به واسطه اثرات محیط کاری اطراف شرح داده شوند. محققان تاکید کرده‌اند که سیاست‌های دولت، ویژگی‌های بافت محلی (مثل دسترسی به زیرساخت‌های لجستیکی، سرمایه‌گذاران مالی و اثرات جانبی)، و به‌طور خاص‌تر مکانیزم‌های حمایتی دانشگاه فعالیت‌های کارآفرینی را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
تاثیر محیطی: مقالات متعددی بر روی قدرت پیش‌بینی که محیط درباره مقاصد و حرکت‌های کارآفرینی دارد متمرکز هستند. محققان با توجه خاص به ایجاد سرمایه‌گذاری‌های جدید و مستقل نشان داده‌اند که شرکت‌های تازه تاسیس در تمام صنایع پیشرفته با تکنولوژی بالا به‌طور مساوی توزیع نمی‌شوند. ویژگی‌های صنعت ممکن است محرک مقاصد کارآفرینی افراد باشد.
علاوه بر این هرچه محیط پویاتر و رقابتی‌تر باشد، نیاز به نوآوری افزایش یافته و احتمال این‌که شرکت‌ها، نوآورانه شوند بیشتر می‌شود (Meyers & Marquis,1969).
احتمال این‌که شرکت‌های فعال در بازارهای مختلف از تجربه گسترده خود با مشتریان و رقبا چیزهایی را بیاموزند، وجود دارد. آن‌ها تمایل به کسب ایده‌های یک بازار و به‌کارگیری آن‌ها در بازارهای دیگر خواهند داشت. این نوع گوناگونی در بازار، تنوع سازمانی، پرسنل، روش‌ها، فن‌آوری‌ها و شیوه‌های اداری (اجرایی) را تحت تأثیر قرار‌داده و هرچه این تنوع بیشتر شود، احتمال این‌که اعضای سازمان کارآفرین‌تر شده و در نتیجه ایده‌های ابتکاری جدید را درک کنند بیشتر خواهد شد (Miller & Friesen,1982).
عوامل سازمانی: همراه با ابعاد بررسی شده، ابعاد سازمانی نیز دلیلی بر شکل‌گیری مقاصد کارآفرینی هستند. این عوامل به‌طور ویژه برای افرادی که تمایل به ترویج کارآفرینی از طریق ارزش‌گزاری در شرکت‌های موجود دارند، مهم هستند. کاوین55 و اسلوین56 (1988) تأثیر ساختار سازمانی را بر روی مقاصد کارآفرینانه مدیر ارشد بررسی کرده‌اند. آن‌ها شرکت‌های دارای ساختار ارگانیکی را با شرکت‌های دارای ساختار مکانیکی مقایسه کرده و ارتباطی مثبت و مستقیم بین سازمان‌های ارگانیک و قصد کارآفرینی مدیر ارشد یافتند. در رأس ساختار سازمانی، عوامل سازمانی دیگری وجود دارند که ممکن است به‌طور ویژه حامی کارآفرینی باشند. رویکردهای جدید مدیریتی و سازمانی و نیز اداری نوآورانه جهت تسهیل همکاری بین سهام‌داران کارآفرین و سازمان‌هایی که آن‌ها در آن فعال هستند، مورد نیاز است (1983، Burgeman).
ویژگی‌های روان‌شناختی (مانند: تمایل به ریسک‌پذیری و خودکارآمدی در حوزه کارآفرینی) همراه با مهارت‌ها و توانایی‌های پیشرفته، مقاصد کارآفرینی را تحت تأثیر قرار می‌دهند (05,seibert,zhao,20Hills).
سایر محققان با مطالعه نقش ابعاد زمینه‌ای ثابت می‌کنند که تأثیرات محیطی مانند فرصت‌های شغلی، ناهمگونی بازار (Morris & Lewis,1995) و حمایت محیطی مانند حمایت مالی، سیاسی و زیربنایی (Luthje & Franke,2003) مقاصد کارآفرینی را تحت تأثیر قرار می‌دهند.
به‌هر‌حال با وجود ده سال پژوهش، محققان در حال حاضر نسبت به عوامل یا فرآیندهایی که مقاصد کارآفرینی را ایجاد کرده یا توسعه می‌دهند، درک محدودی دارند . (Malkman & Balkin,Baron,2002)
تحقیقات قبلی در این زمینه عمدتاً دارای یک سیر تجربی بوده و بخش نظری آن محدود است. بسیاری از مطالعات متغیرهای جدا را که اغلب فاقد منطق نظری روشن هستند به‌عنوان عوامل محرک مقاصد کارآفرینی در نظر گرفته‌اند (Zhoa et al.,2005).
در این خصوص هم حوزه فردی و هم زمینه‌ای از نقطه نظر تجربی پیش‌بینی کننده‌های ضعیفی هستند. پیش‌بینی مقاصد کارآفرینی از طریق مدل‌سازی عوامل فردی یا زمینه‌ای به‌عنوان حوزه‌های جدا معمولا منجر به کاهش قدرت توضیحی و کاهش صحت و اعتبار پیش‌بینی می‌شود (Krueger et al.,2000).
رویکردی متفاوت و دقیق‌تر درباره مقاصد کارآفرینی، ریشه در مطالعات روان‌شناختی دارد که در آن مقاصد از نظر الگوهای پردازشی مورد مطالعه قرار می‌گیرند.
این مدل‌ها که شامل مدل‌های مبتنی بر نظریه حرکت برنامه‌ریزی شده هستند، یک چارچوب نظری محکم، بسیار قابل تعمیم، ارزان و منسجم را به‌منظور فهم و پیش‌بینی مقاصد ارائه می‌کنند (Krueger et al.,2000).
عوامل مؤثر بر قصد کارآفرینی از دیدگاه رابینسون: برای این‌که فرد نگرش و قصدی در راستای یک کسب‌و‌کار کوچک کسب کند یک سری عوامل دخیل هستند که در زیر به آن‌ها پرداخته شده است.
1) عوامل رفتاری شامل: الف) عوامل نظریه رفتاری آجزن، ب) عوامل نظریه شاپیرو و…
2) عوامل محیطی شامل: الف) حمایت دانشگاه، جامعه و دولت، ب) روابط متقابل افراد و سرمایه اجتماعی، ج) شرایط اقتصادی و سیاسی
3) عوامل فردی شامل: الف) شخصیت، ب) هوش و هوش هیجانی، ج) سن، جنس، تحصیلات و مهارتهای افراد، دانش و اطلاعات کارآفرینانه
4) عوامل خانوادگی شامل: الف) شرایط اقتصادی خانواده، ب) شغل پدر و مادر و تحصیلات و فرهنگ و ریسکپذیری آن‌ها
5) فرهنگ و قومیت
(Robinson, 1991; 17)
5-2) خودکارآمدی کارآفرینانه
خودکارآمدی از جنبه های گوناگون کارآفرینی را تحت تأثیر قرار میدهد.
(Bandura,Barbaranelli,2001,Boyd & Vosikis,1994,Caprara &Pastorelli,2001,Hills&et al.2005,Wilson& et al,2004,Walstad &Kourilsky,1999).
خودکارآمدی اینگونه تعریف می‌شود:باور این‌که فرد توانایی انجام وظیفه ای را دارد (Gist,1987:473)، و باور فرد به این‌که می‌تواند به‌طور مفید از این مهارتها برای دستیابی به هدف مورد نظر استفاده کند ( (Bandura,1989,1997 بنابراین باور خودکارآمدی، اعتقاد به انجام دادن کاری است که فرد را وادار به انجام آن می کند، در او اراده شکل می گیرد و تصمیم به اقدام می گیرد.
چن و همکاران (1998) خودکارآمدی را برآورد و تخمین فرد از توانایی های خود می دانند که برای جمع بین انگیزه، منابع شناختی و فرآیند عمل استفاده می کند تا بر حوادث زندگی کنترل بیشتری داشته باشد.
طبق نظر موریانو و گرجیوسکی57( 2007) قصدکارآفرینانه پیش درآمد و عامل مؤثر بر فتار کارآفرینی است، لذا می توان چنین استنباط نمود که فرد با باور به خودکارآمدی بالا، با نیّت بیشتر و مصمم تر برای راه اندازی یک کسب‌و‌کار جدید پیش‌قدم خواهد شد.
خودکارآمدی موفقیت در کسب‌و‌کار را پیش‌بینی می کند و مبتکرانی را که می‌توانند حوزه‌های جدید کسب‌و‌کار را آغاز نمایند مشخص می نماید (باندورا، 2000).خودکارآمدی یک ساختار انگیزشی است که به تدریج با تجربیات فرد اندوخته می‌شود(Zhao,Seibert,& Hills,2005:24) .
به علاوه خودکارآمدی می‌تواند موفقیت ها،اهداف،دوام فرد را تحت تأثیر قرار دهد(sequeira,Mueller.mcgee,2007 ).
خودکارآمدی در حقیقت دیدگاه افراد پیرامون شانس آن‌ها برای موفقیت در انجام وظایفشان می‌باشد
. (Peterson & Arnn,2005:14)یکی از جنبه های مهم در خودکارآمدی دامنه وظایف فرد است
(Bandura &Locke,2003:15).یک فرد ممکن است در یک حوزه خودکارآمدی بالایی داشته باشد اما در حوزه‌های دیگر اینگونه نباشد. (Wilson,Kickul, &Marlino,2007:15)
باورها در خودکارآمدی فرد،میزان انرژی فرد در انجام وظایف و مدت زمان مقاومت فرد در برابر مشکلات و موانع را تعیین می کند. (Wood & Bandura,1989:15)افرادی که باورهای قوی تری به ظرفیت های خود دارند در مواجه با چالش‌ها و موانع مقاوم تر هستند. (Bandura,1997:25)
به‌طور خلاصه می‌توان گفت، خودکارآمدی در عملکرد افراد نقش اساسی دارد چرا که عمل افراد بر پایه آن چیزی است که افراد باور دارند بنابراین شاید بتوان گفت خودکارآمدی پیشبینی کننده فعالیت‌های کارآفرینانه است. (Markman,Baron,& Balkin,2005:25)
خودکارآمدی پایه ای برای موفقیت در راه‌اندازی کسب‌و‌کار محسوب می‌شود. (Peterson & Arnn,2005:14)
باندورا در نظریه شناخت اجتماعی خود(1997)، خودکارآمدی را باورهایی می‌داند که یک فرد از توانایی‌های خود برای مقابله با موقعیت‌های چالش‌زا می شناسد (زرافشانی و مرادی، 1386). لنت58و همکاران (2002) در تکمیل نظریه بندورا، نظریه شناخت اجتماعی اشتغال را مطرح کردند. بر مبنای این نظریه باور به خودکارآمدی بر مواردی نظیر توسعه فعالیت‌های شغلی، قابلیت‌های حرفه‌ای، عملکرد شغلی و حتی انتخاب شغل افراد تأثیر دارد. بنابراین از نظر شان59 و همکاران (2003) نتیجه ی باور به خودکارآمدی بیشتر در فرد، اعتماد به نفس و اراده قوی‌تر و اطمینان بیشتر به توانایی‌های شخص خواهد بود. و می توان انتظار داشت که فردی با باور به خودکارآمدی بیشتر، برای کارآفرین شدن و راه اندازی یک کسب‌و‌کار جدید (رفتار کارآفرینانه) انگیزه بیشتر و در نتیجه قصد و نیّت محکم تر و پایدارتری را ایجاد خواهد نمود. این نتیجه با پژوهش‌های دیگر صاحبنظران از جمله دی نوبل60 و همکاران ( 1999 )،لینان61 ( 2004 ) ؛ لینان و همکاران (2005 )؛ موریانو62 و همکاران (2007 ) ؛ موریانو و همکاران (2006 ) در همین راستا همخوانی دارد.
براساس تعریف باندورا (2000) از خودکارآمدی، هنگامی که فرد اندیشه های لازم را در خصوص انجام کاری به کار می بندد، به مرحله از ادراک از خود می رسد که توانایی انجام کار را در خود می بیند، و اراده می کتد تا دست به اقدامی بزند. وی خودکارآمدی را ادراک فرد از اعتماد به نفس خود در انجام وظایف می داند.
از نظر باندورا (1372)در نظریه یادگیری اجتماعی کلیدی ترین واژه مفهوم خودکارآمدی است و به معنی آن است که فرد اعتقاد دارد از عهده انجام کاری بر می‌آید. باندورا معتقد است، شدت اطمینان مردم به کارآمدی خود، نشان می‌دهد که آیا با مشکلات کنار خواهند آمد یا نه، اگر مردم تصور کنند که از پس موقعیت‌های تهدید کننده بر نمی آیند از آن اجتناب می‌کنند، در حالی که وقتی خود را در برابر موقعیت دیگری توانا می بینند قاطعانه عمل می‌کنند. باندورا (2000) معتقد است کارآفرینانی که به کارآمدی خود اعتقاد راسخ دارند ابتدا دیدگاهی از آنچه را که می خواهند انجام دهند در ذهن پرورش می‌دهند، سپس اهداف بلند و چالشی را برمی گزینند، آنگاه استراتژی های مبتکرانه تولید و بازاریابی را در پیش می گیرند و می‌توانند در حوزه کارشان تحول ایجاد کنند. و بالاخره به رشد بالا در کسب‌و‌کارشان دست می یابند.
از دیدگاه باندورا افرادی که خودکارآمدی بالا دارند بر روی فرصت‌هایی که ارزش پیگیری دارند تاکید می‌کنند، در حالی که افراد برخوردار از خودکارآمدی اندک از خطرها می گریزند. هرچه انتظار خودکارآمدی قوی تر باشد، احتمال مواجهه موفقیت آمیز با وظایف تهدید آمیز بیشتر است. شرایط محیطی نیز در شکل‌گیری خودکارآمدی موثر است. برخی موقعیت‌ها نسبت به موقعیت‌های دیگر متضمن عملکردهای دشوارتر هستند بنابراین انتظار موفقیت در این شرایط متفاوت خواهد بود.
طبق نظر باندورا (2000)چهار راه برای توسعه خودباوری وجود دارد و منابع خودباوری محسوب می‌شود :
۱.تجربیات حرفه ای63: تجربیات پیشین نیرومندترین منبع از چهار

مطلب مشابه :  پایان نامه با کلید واژگان قابلیت اعتماد

دیدگاهتان را بنویسید