منابع تحقیق درمورد کارآفرینی، قصد کارآفرینانه، تمایل به ریسک

کارآفرینانه و رفتار‌هایی است که به‌دنبال آن انجام می‌گیرد (Shook et al,2003).
قصد کارآفرینی در حقیقت آگاهی و باور آگاهانه فردی است که می‌خواهد یک کسب‌و‌کار مخاطره‌آمیز جدید را راه‌اندازی نموده و قصد دارد که این کار را در آینده انجام دهد (Nabi&Linan.,2011). نقش مقاصد در تحقیقات مدیریتی قابل توجه تشخیص داده شده است (Sutton,1998). تحقیقات پیشین نشان‌می‌دهند که مقاصد، توانایی پیش‌بینی حرکت‌های فردی (Ajzen,1991) و نتایج سازمانی از قبیل: رشد، توسعه و بقا را دارند (Mittchel,1981). از این رو توانایی درک و پیش‌بینی مقاصد، به نقطه مورد توجه مدیران و کارآفرینان تبدیل می‌شود (Tubbs & Ekeberg,1991) .
در مطالعات کارآفرینی بسیاری از محققان روی مقاصد متمرکز شده‌اند. (Carsrud,2000 (Bird,1988;Krueger,Reilly
ثابت شده‌است که مقاصد، بهترین پیش‌بینی کننده حرکت‌های فردی هستند. به خصوص زمانی که آن حرکت کمیاب بوده و به‌سختی مشاهده و درک شود و یا گرفتار وقفه‌های پیش‌بینی نشده‌ای شود . (Krueger & Brazeal,1994:96)
از دیدگاه کلوورید و آیسکسن44 ( 2006) قصد کارآفرینی عامل تصمیم‌گیری برای رفتار کارآفرینانه است.
کروگر45 (1994:97) قصد کارآفرینانه را این‌گونه تعریف میکند: تعهد و تصمیم برای انجام‌دادن رفتاری که برای خلق یک کسب‌و‌کار کوچک ضروری است. قصد کارآفرینانه به‌عنوان یک عنصر کلیدی برای درک و فهم فرآیند کارآفرینی و خلق کسب‌و‌کار کوچک مورد توجه قرار گرفته‌است (Bird, 2009: 449). آجزن (1991) خاطرنشان کرد که قصد، توانایی پیشبینی رفتار فرد را دارد.قصد کارآفرینانه به‌عنوان بهترین پیش‌بینی کننده رفتار کارآفرینی شناخته شده است. (Bird,1988,Fishbein & Ajzen,1975,Krueger & Brazeal,1994)
بر اساس دیدگاه شوک و براتیانو (2008) یکی از دلایل کلیدی تمرکز بر قصد کارآفرینانه این است که فرآیند شکل‌گیری کسب‌و‌کار زمانی‌که فرد، قصد بروز آن‌ را در خود می‌پروراند به‌وقوع می‌پیوندد.
تحقیقات نشان داده که قصد کارآفرینی بهتر از شرایط محیطی و ویژگی‌های شخصیتی می‌تواند آینده کارآفرینی را پیش‌بینی کند (Ajzen,1991;Denoble,Jung & Elrlich,1999;Krueger et al.,2000;Shapero,Sokol,1982 ).
بر اساس دیدگاه زمپتاکیس و موستاک (2006)46 تحلیل‌های تجربی نمایان‌گر آن است که مقاصد به‌طور موفقیت‌آمیزی رفتار را پیش‌بینی نموده و نگرش‌ها زمینه پیش‌بینی مقاصد را فراهم می‌آورند. به‌منظور ترویج و توسعه کارآفرینی بررسی عواملی که ممکن است مقاصد افراد نسبت به تاسیس یک کسب‌و‌کار جدید را تحت تاثیر قرار دهد اهمیت دارد. از آنجایی که انسان‌ها عوامل پویای موجب پیشرفت خود هستند، به‌طور تصادفی درگیر کارآفرینی نمی‌شوند. آن‌ها کارآفرینی را بر اساس قصد بروز آن در نتیجه انتخاب این مسیر برمی‌گزینند. براساس روش های ادراکی، مقاصد، موقعیتی مهم را در مطالعه حرکت‌های انسان به خود اختصاص می‌دهند (Tubbs & Ekeberg,1991). همان‌طور که فیشبن47 و آجزن (1980) در مقاله مشترک خود مورد بحث قرار می‌دهند: بیشتر حرکت‌های ارتباط اجتماعی از قبیل حرکت‌های مرتبط با تأسیس نهادهای جدید، تحت کنترل ارادی هستند. محققان مختلف، با به اشتراک گذاشتن این دیدگاه و جستجوی مدارک تجربی و نظری اثبات کرده‌اند که مقاصد، بهترین پیش‌بینی کننده برای این‌گونه حرکت‌های ارادی هستند.
(Bagozzi,Baumgartner & Yi,1998;Ajzen,1991;Suttin,1998)
محققان قصد را در بسیاری از زمینه‌ها شرح داده‌اند، برد48 (1988) آن را در کار خود به‌عنوان یک حالت ذهنی که هدایت کننده توجه فرد و در نتیجه آن تجربه و عمل به سمت یک شیئ یا یک مسیر خاص، جهت دستیابی به چیزی است، تعریف می‌کند. قصد می‌تواند به‌عنوان یک الگوی شناختی هم برای هدف و هم برای برنامه عمل توصیف شود. مهم‌ترین بخش هر دو تعریف، نقش مقصودها و توانایی آن‌ها جهت ترویج و تحت تأثیر قراردادن قصد است.
(Tubbs & Ekeberg,1991)
شین49 و برد و ونکترمن50 (2000) تأسیس شرکت‌های مستقل و جدید و ارزش‌گزاری جدید در واحدهای موجود را دو مقصود عمده کارآفرینی بیان می‌کنند. در راستای این دیدگاه، به‌منظور ایجاد سرمایه‌گذاری‌های مستقل جدید یا ارزش‌گزاری جدید در شرکت‌های موجود، قصد کارآفرینی را به‌عنوان الگوی شناختی کارهایی که توسط افراد انجام می‌شوند، تعریف می‌کنند. ایده‌های کارآفرینی با الهام گرفتن شروع می شوند؛ اگرچه مقاصد، جهت ظاهر شدن ایده‌ها مورد نیاز هستند (Delmar & Shane,2003).
طبق نظر کروگر و همکاران (2000) افراد یک کسب‌و‌کار را به‌عنوان یک عکس‌العمل غیرارادی به‌طور خود به خود شروع نمی‌کنند، بلکه این کار را با قصد و هدف انجام می‌دهند. از این رو به‌ویژه در بدو تولد یک سازمان، تأثیر قصد کارآفرینی، غالب است .(Bird,1988) در نتیجه قصدکارآفرین، شکل و سیر یک سازمان نوظهور را در ابتدای تأسیسش تعیین می‌کند. مقاصد کارآفرینی، اقدامات سازمان‌های موجود را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهند. در شرکت‌های تأسیس شده، افراد در نتیجه فرآیندهای قصدی، فرصت‌ها را دنبال کرده و از آن‌ها بهره‌برداری می‌کنند (Stevanson & Jarillo,1986).
در نتیجه سازمان‌های موجود، مقاصد را که نهایتا موفقیت یک سرمایه‌گذاری را تحت تأثیر قرار می‌دهند، مجسم کرده و به‌دقت شرح می‌دهند. به‌عنوان مثال، میشل51(1981) بر این عقیده است که مقاصد مدیران اجرایی و کارآفرینان، سازمان‌هایی را که هدایت می‌کنند، مستقیما تحت تأثیر قرار می‌دهند.
مقاصد مدیران اجرایی با هدف ارزش‌گزاری جدید، که بواسطه اقدامات نوآورانه، پویا و پرمخاطره در سازمان‌های موجود صورت گرفته است، رشد سرمایه‌گذاری را تحت تأثیر قرار می‌دهند (1991 wiklund ,). در رویکردی مشابه، به‌طور تجربی نشان می‌دهند که قصد خلاق، پویا و ریسک‌پذیر بودن، عملکرد یک شرکت را تحت تأثیر قرار می‌دهد (2003shepherd&wiklund,).
هنگامی که ما کارآیی قصد کارآفرینانه را تصدیق کردیم، ممکن است این سؤال برای ما ایجاد شود که چه عواملی قصد فرد را سبب شده و به مرحله اجرا در‌می‌آورند.
شناخت عوامل مربوط به قصد کارآفرینی می‌تواند به ما این امکان را بدهد که راه‌های کاهش شکاف بین تمایل و عملکرد فرد را افزایش دهیم. قصد کارآفرینی با تمایل کارآفرینی تفاوت دارد. تمایل کارآفرینی، میزان کشش یک فرد به مالکیت یک کسب‌و‌کار است، که می‌تواند منجر به قصد کارآفرینی بشود یا نشود. می‌توان این‌گونه فرض کرد که ارتقاء سطح تمایل کارآفرینی به ارتقاء سطح قصد کارآفرینی کمک می‌کند. برای درک چگونگی ارتباط عوامل با قصد کارآفرینی، می‌بایست اجزای مختلف قصد شناخته شوند.
تحقیقات موجود، بسیاری از عوامل را به‌عنوان شکل‌گیری قصد کارآفرینی می‌پذیرند. محققان آن‌ها را در دو گروه بزرگ، که مربوط به حوزه‌های زمینه‌ای و فردی هستند، طبقه بندی می‌کنند (Bird,1988).
گروه اول شامل جمعیت، صفات شخصی، ویژگی‌های روان‌شناختی، مهارت‌های فردی و دانش اولیه، شبکه فردی و روابط اجتماعی است. گروه دوم حمایت محیطی، اثرات محیطی و عوامل سازمانی را در‌برمی‌گیرد.
تحقیقات انجام شده، حوزه‌های فردی (مانند: شخصیت، انگیزه و تجربه‌های قبلی) و متغیرهای زمینه‌ای (مانند: زمینه‌های اجتماعی، بازارها و اقتصاد) را به‌عنوان دو بعد مسئول در قبال شکل‌گیری مقاصد کارآفرینی مشخص می‌کنند. (Bird,1988)
حوزه فردی
جمعیت (دموگرافیک): پس از اولین مقاله‌ی رابرتز52 (1991) درباره ویژگی‌های فردی کارآفرینان پیشرفته، چندین مقاله، به منظور شناسایی عوامل مسئول در قبال شکل‌گیری قصد کارآفرینی، جمعیت را مورد بررسی قرارداده‌اند. بسیاری از آن‌ها سن و جنسیت را مورد بررسی قرارداده‌اند.
در رابطه با جنسیت بیان داشتند که در ایالات متحده مردان دو برابر زنان احتمال دارد که در فرآیند شروع یک کسب‌و‌کار جدید قرار گیرند (Cox,Greene,Gartner,Carter&Reynolds,2000 )
به‌علاوه تحقیق در زمینه علایق شغلی نوجوانان که کارآفرینان بالقوه‌ی نسل بعد هستند، نشان داده است که در بین دختران نسبت به پسران مقاصد کمتری جهت اشتغال به حرفه‌های کارآفرینانه وجود دارد.
(Kourilsky & Walstad,1988)
در رابطه با سن بوید53 (1990) نشان می‌دهد که این موضوع با قصد کارآفرینی در رابطه است. قصد و در نتیجه احتمال کارآفرین شدن، با سن افزایش یافته و با رسیدن فرد به سن 40 سالگی به اوج خود می‌رسد و سپس یکنواخت می‌شود (1995،Bates).
وضعیت تأهل نیز به‌عنوان پیشینه قصد کارآفرینی مورد مطالعه قرار گرفته است. دانشمندان در مطالعه خود روی نژاد و قومیت نشان‌دادند احتمال این‌که افراد متأهل درگیر فعالیت‌های کارآفرینی شوند بیشتر است (1989،Evan& leighton).
وضعیت اشتغال یکی دیگر از ویژگی‌هایی است که مورد توجه قرار گرفته‌است. بیکاری شخص بر روی قصد وی جهت اشتغال به فعالیت‌های کارآفرینی، اثری مثبت دارد (2002،Ralisti). به‌ویژه بیکاری و ناامنی شغلی به‌عنوان دو عاملی که مستقیما قصد کارآفرینی را تحت تأثیر قرار می‌دهند مشخص شده‌اند (Storey,1991).
صفات شخصی: در رابطه با مجموعه‌ای از ویژگی‌های ثابت و متعارف شخصیتی محققان بر این باورند که
اطمینان بیش از حد (Busenitz,1999)،
خوش‌بینی (Cooper,Woo, & Dunkelberg,1988)،
سرسختی (Gartner,Gatewood, & Shaver,1991) و
اشتیاق شدید (Lock,1993)
ممکن است قصد کارآفرینی را تحت تأثیر قرار دهند. مطابق با این رویکرد بسیاری از صفات را در مطالعات مربوط به کارآفرینی به‌طور گسترده گنجانده‌اند، ولی با وجود استدلال نظری آن‌ها به قدرت توضیحی کم که در پیش‌بینی کارآفرینی ناکام است، منجر شده اند (Gartner,1989:32).
ویژگی‌های روان‌شناختی: ویژگی‌های روان‌شناختی متعددی مطرح شده‌اند که قصد کارآفرینی را تحت تأثیر قرار می‌دهند. اولین تلاش برای بررسی تمایل و تلاش افراد جهت اشتغال به فعالیت‌های کارآفرینی به مطالعات روان‌شناختی برمی‌گردد . (Atkinson,1957 ,Mc Clelland,1961)
به‌منظور ارائه بهتر ویژگی‌های کارآفرین‌ها، مکللند (1961) مفهوم نیاز به موفقیت را مطرح کرد. او بر این عقیده است که افرادی با سطح بالای “نیاز برای موفقیت”، تمایل بیشتری جهت اشتغال به فعالیت‌های کارآفرینی نشان می‌دهند. با این حال، مفهوم “نیاز برای موفقیت” تنها بعد روان‌شناختی نیست که محققان در ارتباط با قصد کارآفرینی بررسی کرده‌اند. علاوه بر این، تحقیقات نشان می‌دهند که قصد کارآفرینی افراد، به واسطه
تمایل به ریسک‌پذیری (Stewart and Roth,2001;Weber,Blais & Betz,2002)،
تحمل ابهام (Budner,1982)،
مرکز کنترل (Evan & Leighton,1989;Cromie & Johns,1983)،
خودکارآمدی ((Baum et al.,zhao et al.,2005 و
تنظیم هدف (Locke & Latham,1990)
تحت تأثیر قرار می‌گیرند.
دو بعدی که همواره مقاصد کارآفرینی را پیش‌بینی می‌کنند، خودکارآمدی (Zhao et al.,2005) و تمایل به ریسک‌پذیری (Gomez_Meija & Balkin,1989) هستند. در حالی‌که سایر آن‌ها در پیش‌بینی کارآفرین ناکام مانده‌اند (Baum et al.2001).
مهارت‌های فردی: مقاصد و حرکت‌های کارآفرینانه می‌توانند به‌عنوان توابعی از توانایی‌های شخصی کارآفرینان تصور شوند (2003، Wiklund & Shepherd). پیشینه و مهارت‌های هر کارآفرین، در واقع پیش‌بینی کننده فعالیت‌های کارآفرینانه هستند. برای افراد مشغول در شرکت‌های پیشرفته، سطح بالایی از مهارت‌های مدیریتی مورد نیاز است (1981، Roberts & Fusfeld). مهارت‌های فنی و عملکردی در محیط‌های کارآفرینی که به دانش وسیعی نیاز دارند، اساسی هستند (2000 & Gupta, .(Govindarajan
باوم54 و همکارانش (2001) به‌طور تجربی نشان می‌دهند که مهارت‌های مدیریتی،

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه ارشد درمورد نیستاتین، ،هیچ، آمفوتریپسین، میکونازول

دیدگاهتان را بنویسید