منابع و ماخذ پایان نامه اصل تناقض، انفعالات نفس، عشق و محبت

، وجود خطا و توانایی انسان بر تمییز حقیقت از خطا و صدق از کذب امری بدیهی است. مشغله ی اصلی معرفت شناس بر اساس این رویکرد این است که در مورد معیار معرفت و ملاک ارزیابی گزاره ها به کاوش بپردازد و معیاری را برای تشخیص باورها و گزاره های صادق از کاذب به دست آورد. در چنین رویکردی ، معرفت انسان به واقعیت فی الجمله امری تردید ناپذیر است. انسان دست کم به خود ، قوای ادراکی و تحرکی خود ، احساسات و حالات نفسانی – نظیر بیم ، امید، اضطراب ، غم ، عشق و محبت و افعال بی واسطه ی نفس خود – نظیر اراده و تصمیم – معرفت یقینی ، یعنی اعتقاد جزمی صادق ثابت دارد. در وجود قوای ادراکی ؛ نظیر نیروی بینایی ، شنوایی ، عقل ، متخیله ، خیال و مانند آنها ، هیچ گونه تردید ندارد. قدما و پیروان آنها مدعی اند که هرکس گزاره های پایه حسی ( حسیات ) وبدیهیات اولیه را انکار کند ، با او نمی توان به بحث پرداخت . هیچ گاه با برهان و استدلال نمی توان وجو خود ، قوانین بدیهی منطق که مبین روشها و شیوه های تعریف و استنتاج است ، اصل تناقض و مانند آنها را حقیقتاً اثبات کرد. هرکس استدلال می کند ، باید معرفت های یقینی بسیاری را بپذیرد و به صحت آنها اعتراف و اذعان داشته باشد ؛ معرفت هایی از قبیل وجود استدلال کننده ، وجود مخاطب ، صحت قوانین بدیهی استنتاج ، اعتبار استدلال عقلی ، امتناع تناقض ، قوای ادراکی ، نظیر حواس و عقل و خیال، واقعیت خارجی و مانند آنها.109
بدینسان ، بر اساس این طرز تلقی می شود. چنین رویکردی بر آن است که کاخ عظیم معرفتهای بشری بر پایه هایی محکم و تردید ناپذیر و یقینی بنا شده است. از منظر مدافعان این رویکرد ، مهمترین مشغله ی معرفت شناس مساله ارزش شناخت ، یعنی یافتن معیاری تردید ناپذیر برای تمییز حقیقت از خطا تلقی می شود . البته ، علاوه بر مساله ارزش شناخت ، مسایل دیگری در این نوع معرفت شناسی ، نظیر معرفت حصولی و حضوری ، مفاهیم و گزاره ها ، طبقه بندی مفاهیم ، مورد بحث قرار می گیرد.(همان کتاب، ص 19)
آن دسته از متفکران مسلمان که در عصر حاضر به اینگونه مباحث اهتمام ورزیده اند ؛ همچون علامه طباطبائی ، استاد مطهری ، استاد مصباح و استاد جوادی آملی ؛ با پیروی از رویکرد و سنت قدما در معرفت شناسی قرائت ویژه ای را از آن ارائه کرده اند. آنها بسیاری از معرفت های پایه را که برتی بنای کاخ معرفتها و علوم بشری لازم است ، نظیر قوانین بدیهی منطق ، معرفت به خود ، معرفت به قوای ادراکی و تحرکی ، حالات و افعال و انفعالات نفسانی به علوم حضوری ارجاع داده اند ، بلکه اسناد مصابح بدیهیات اولیه فلسفه110 نظیر اصل تناقض و اصل علیت ، را نیز به علوم حضوری ارجاع داده اند ، از آنجا که علوم حضوری معرفت هایی بی واسطه اند ، خطا ناپذیرند ؛ خطا در موردی راه دارد که میان مدرک و مدرک واسطه ای باشد. بدین ترتیب ، راز خطا ناپذیری آنها بی واسطه بودن آنهاست.
حاصل آنکه بر اساس این رویکرد ، معرفت یقینی امری ممکن ، بلکه فی الجمله متحقق است و تحقق فی الجمله آن بدیهی و بی نیاز از اثبات است. هر کس به وجود خود ، وجود قوای ادراکی و تحریکی خود ، وجود صورتهای ذهنی و وجود حالات نفسانی خود معرفت یقینی دارد. بلکه هر کس که بحث می کند یا می نویسد، در وجود بحث کننده ، کاغذی که در آن می نویسد ، قلمی که با آن می نویسد تردید ندارد و به همه ی این امور معرفت یقینی دارد بلکه هر کس می داند پاره ای دانسته ها و ادراکات او خطاست و مطابق با واقع نیست و این امر ، خود نیز معرفت بوده ، بدان معرفت یقینی دارد. بر اساس اینگونه معرفتهای یقینی است که در معرفت شناس کلاسیک بحث خود را آغاز می کند. معرفت شناسی قدما ، در مقابل منکران علم ( سوفیست ها ) که علم به واقعیت بلکه اصل تحقق واقعیت را انکار می کنند و در برابر شکاکان که دستیابی به معرفت یقینی را مورد تردید قرار می دهند وجود واقعیت را مسلم و بدیهی می انگارد و آن را بی نیاز از اثبات بلکه اثبات ناپذیر می داند. معرفت شناسی قدما با ردّ ادعای منکران معرفت یقینی و شکاکان تبیین می کند که ما واقعیت را می شناسیم و بدان معرفت داریم . مشغله ای عمده معرفت شناس کلاسیک این است که معرفت یقینی ، یعنی معرفت جزمی صادق مطابق با واقع ، را از خطا و جهل مرکب تمییز دهد. در این راستا ، منطق را تدوین نموده و شیوه صحیح تفکر ، تعریف و استناج را ارائه کرده است.(حسین زاده، 1382، 21)

مطلب مشابه :  منابع و ماخذ پایان نامهعاشق و معشوق، واجب الوجود، ظاهر و باطن

3-46 معرفت شناسی مدرن
در معرفت شناسی مدرن – برخلاف معرفت شناسی قدما- معرفت شناس وانمود میکند که در همه چیز خواه جهان محسوس و خواه غیر محسوس – بلکه در وجود خود نیز شک و تردید دارد. اصطلاحاً به اینگونه شک ” شک دستوری ” گفته می شود. معرفت شناس پس از شک در همه چیز ، حتی شک در وجود خود ، به بررسی و تحقیق می پردازد و می بیند که به چه اموری می توان معرفت یقینی داشت.بدین ترتیب ، معرفت شناسی مدرن با شک آغاز می شود و تلاش معرفت شناس مدرن در این است که به پایه و سنگ بنایی یقینی دست یابد. دکارت ، معمار این معرفت شناسی ، پس از مراحل دوازده گانه شک به نقطه ای یقینی رسید و آن یقین به اندیشه یا شک خود بود. او اظهار داشت : فکر ( یا شک) می کنم پس هستم (cogito , ergo sum) بدینسان ، او راه این پایه و شالوده به معیاری برای بازشناسی اندیشه های درست از نادرست دست یافت که آن معیار ، وضوح (clearness) و تمایز (distinctness) بود. او در میان اندیشه های انسان ، صرفاً تصورات فطری را که ناشی از عقل و ذاتی انسانی اند- همچون تصور خدا ، مفاهیم ریاضی ( شکل و مقدار و مانند آنها ) – دارای
چنین معیاری دانست اما به نظر او ، تصورات حسی که از طریق حواس از خارج بدست می آیند – همچون تصورات جعلی که در آغاز رنسانس متخیله آنها را می سازد ؛ نظیر پری دریایی ، سیمرغ و اسب بالدار – این معیار را ندارند . بدین ترتیب ، رویکرد دکارت که با یکی از سهمگین ترین مرحله های شکاکیت روبرو بود بر پذیرش شک ، حتی شک در وجود خود ، مبتنی بود . دکارت از راه شک ناپذیری شک به اثبات ” من ” اندیشه گر و شک کننده پرداخت در حالی که چنین امری منطقاً ممکن نیست و نمی توان حقیقتاً از راه شک به شک کننده دست یافت .( حسین زاده، 1382،‌ص 22)
“پرادفوت بحث معرفت شناسی وعینیت تجارب دینی را طرح نکرده است؛زیرا جهت از منطقی وقتی چنین منطقی وقتی چنین بحثی جا دارد که به گوهری تفسیر نا شده برای تجارب باشد ،ولی اگر بگوید همه تجارب بازتاب اندیشه های پیشین است ،در آن صورت جایی برای آن بحث باقی نمی ماند ؛زیرا برای تجارب ،اسقلالی باقی نمی ماند تا از ما به ازای آنها گفتگو شود.(پرادفوت،1377 ،372)
صرفنظر از نقدهایی که متوجه مبنای دکارت است ، شیوه وی نیز نادرست است . با رویکرد وی که بر شک در همه چیز ، حتی شک در وجود خود ، مبتنی است نمی توان به سادگی از باتلاق شکاکیت رهایی یافت و به معرفت یقینی ، چنان که خود مدعی بود ، دست یافت.
حاصل آن که رویکرد مدرن ، با وانمود کردن شک در همه چیز ، به دنبال شالوده ای است که معرفت را بر آن بنا کند ، اما معرفت شناسی قدما بر این نکته اصرار دارد که نمی توان معرفت یقینی به پاره ای از امور را انکار کرد و از این جهت در برابر رویکرد مدرن قرار دارد.
بلکه می توان گفت : رویکرد مدرن با رویکرد قدما – علاوه بر تمایز در روش و نحول نگرش – تمایز دیگری دارد که بسیار اساسی است و آن تفسیری است که رویکرد مدرن از حقیقت ارائه می دهد. در حالی که حقیقت به نظر قدما عبارت است از مطابقت ذهن با عین ( خارج) ، دکارت این تفسیر را مردود می شمارد و تفسیر دیگری را در مورد حققیت ارائه می دهد که تاثیر بسیاری بر فلسفه ها و متفکران پس از وی نهاده است. به نظر وی ، معیار حقیقت انسان است : برای حصول معرفت حقیقی باید عین و خارج ( ابره ) را سوبزه کرد . معرفت یقینی به دیگر موجودات از راه سوبژه کردن آنها تحقق می یابد. آنها یعنی موجودات دیگر صوری ادراکی هستند که به این سویژه من انسانی قائم اند. موجودات آن چنان که هستند خود را نشان نمی دهند بلکه انسان نحوه ای را که باید پدیدار گردند به آنها تحمیل می کند.(حسین زاده، 1379،‌ 25)
پس از آشنایی با تمایز رویکرد قدما و رویکرد مدرن ، اکنون می توانیم تمایز معرفت شناسی معاصر را با آن دو بررسی کرده در یابیم . رویکرد معاصر به فلسفه کشورهای انگلیسی زبان اختصاصی دارد. معرفت شناسانی که به این رویکرد تعلق خاطر دارند ابتدا معرفت را تعریف می کننند و درباره ی جامعیت و مانعیت آن تعریف به بحث می پردازند، سپس ارکان و مقومات آن را که عبارتند از باور و صدق و موجه بودن ، بررسی کرده ، نظریه هایی در مورد هر یک از آنها ارائه می دهند. پس از پایان بحث در مورد ارکان و مقومات تعریف ، به مساله امکان دستیابی به چنین معرفتی پرداخته ، از این مساله بحث می کنند که آیا می توان به چنین معرفتی دست یافت یا نه ؟ در اینجاست که میان شکاکان و مخالفان آنها نزاع در می گیرد ؛ عده ای از فیلسوفان به شکاکیت روی می آوردند اما عمده ی آنها شکاکیت را مردود می شمارند . بدینسان می توان گفت : معرفت شناسی معاصر متاثر از سنت فلسفه ی تحلیلی است که بر تحلیل واژه ها اصرار می ورزد و بدین دلیل ابتدا واژه ی معرفت را تعریف و تحلیل می کند.
با توجه به آنچه گفته شد ، در می یابیم که معرفت شناسی معاصر با معرفت شناسی قدما و نیز با معرفت شناسی مدرن تمایز عمده ای در روش دارد .معرفت شناس معاصر با تحلیل و تعریف واژه ی معرفت بر اساس روش فلسفه ی تحلیلی به بررسی و تحقیق در باب ماهیت معرفت می پردازد و ویژگیهای هر یک از مقومات آن تعریف مورد بحث قرار می دهد و در پایان به ارزیابی شکاکیت پرداخته ، از این مساله بحث می کند که آیا می توان به معرفت تعریف دست یافت یا نه ، اما معرفت شناسی مدرن در همه چیز تردید می کند سپس می کوشد از راه یقین به خود شک شالوده ای استوار و محکم را برای ساختمان معرفت یقینی بیابد. در حالی که معرفت شناسان معاصر عمدتاً از دستیابی به یقین مایوس اند. معرفت شناسان مدرن در پی آن هستند که ساختمان معرفت شناسان معاصر عمدتاً از دستیابی به یقین مایوس اند. معرفت شناسی استوار سازند.111

مطلب مشابه :  منبع پایان نامه ارشد درموردانسان کامل، معرفت خداوند، صفات خداوند

3-47 تفاوت معرفت شناسی قدما با معرفت شناسی معاصر
معرفت شناسی قدما نیز از این جهت با معرفت شناسی معاصر تمایز دارد ؛ معرفت شناسی قدما از معرفت یقینی آغاز می کند و معرفت یقینی به پاره ای از امور را بدیهی ، مسلم ، تردید ناپذیر ، بلکه اثبات ناپذیر می داند ، اما معرفت شناسان معاصر عمدتاً از دستیابی به یقین مایوس بوده ، معرفت اطمینانی را کافی می دانند. بدین ترتیب معرفت شناسی قدما و معرفت شناسی مدرن در این جهت مشترک هستند که هر دو دستیابی به یقین را مفروض و مسلم می دانند. در واقع ، معرفت شناسی قدما و معرفت شناسی مدرن دو روش یا دو گونه نگرش به مساله خطا و معرفت ، یقین و شک است. در رویکرد مدرن ، معرفت شناس شک را جدلاً مفروض می گیرد و پا به پای شکاک پیش می رود و وانمود می کند که شک دارد سپس تلاش می کند که از گرداب شکاکیت رهایی یابد . اما در معرفت شناسی قدما از ابتدا معرفت یقینی به پاره ای امور مسلم و بدیهی و غیر قابل تردید تلقی
می شود. بر اساس این رویکرد ، کاخ بزگ معرفت انسانی بر پایه های مستحکمی بنا شده که هیچ گاه قابل تزلزل نیست آن پایه ها اصولی هستند مانند اصل تناقض و اصل علیت که انکار آ ن به محذور خودشکن و خود متناقض بودن و مانند آن می انجامد.
حاصل آن که معرفت شناسی معاصر با معرفت شناسی قدما و معرفت شناسی مدرن تمایزی اساسی به لحاظ محتوا ، نه صرفاً به لحاظ شکل و روش دارد
در حالی که حکما و معرفت شناسان پیرو رویکرد قدما و رویکرد مدرن دستیابی به یقین را امری ممکن می دانند و برای دستیابی به آن تلاش می کنند ، عمده ی معرفت شناسان معاصر از دستیابی به یقین نا امیدند و می کوشند علوم و معارف بشری را از طریقی غیر از یقین معقول و موجه سازند.
در پایان قرن بیستم ، تلاش هایی از سوی هر دو سنت فلسفی برای اتحاد و برداشتن این

دیدگاهتان را بنویسید