منابع و ماخذ پایان نامه امام صادق، وجود منبسط، تدبر در قرآن

یافته و از آنها به رضا و غضب تعبیر شده است .175
و ابن عربی گوید : چون تجلی به حسب استعداد متجلی له است ،پس قلبی که سعت حق داشته باشد نتواند بود مگر کسی را که استعداد جمیع تجلیات ذات الهیه و اسمائیه حاصل بود و چون قلب متصف شود به سعت حق ، غیر حق از مخلوقات درو نگنجد از برای فنای غیر حق در هنگام تجلی در حق در نظر متجلی له ، چنانکه اگر به احدیت تجلی کند کثرت اضمحلال یابد و اثنیت متلاشی شود ،لا جرم متجلی له را شعور به نفس خویش نماند . پس به کدام دیده ملاحظه غیر کند و ذات خود را نبیند مگر حق عین حق.
گر نشانی زدوست دریابم

من در آن لحظه بی نشان باشم

یار چون در کنار آید 176

من که باشم که در میان باشم

اما آیت الله خمینی (رض) می گوید :همچنان نیست که شیخ در این مقام درصدد بیان این باشد که تجلی به اندازه ی استعداد متجلی له نیست .بلکه در مقام بیان این است که تجلی ،قلب را وسعت می دهد . اما نه وسعت زمینی و نه اسمانی ،بلکه وسعت می دهد قلب بنده ی مومن را و به عبارت دیگر درصدد بیان تجلی به فیض مقدس بر حسب استعداد اوست. همان طور که صراحتاً در قول او آمده است . و این عکس آن چیزی است که آن طائفه به آن اشاره دارند.177

4-13 چرا قلب گسترده تر از رحمت الهی است ؟
چون عارف یا انسان کامل که همه ی صفات هستی در او تحقق یافته . آیینه تمام نمای آن صفات کون جامع آنها شده است .و همه ی صفات هستی را در خود فراهم آورده و بدین گونه صورت کامل حق شده است . از آنجا که قلب عارف به مثابه ی آینه ای است که هستی عازف – که صورت کوچک شده ی هستی حق است – بر آن منعکس می شود . پس حق را در آینه ی قلب خود می نگرد این یعنی همان که قلب عارف حق را در بردارد .
در فتوحات می گوید مراد از “سعه” صورتی است که انسان بر آن صورت آفریده است . چون خداوند می فرماید :تمام اسمائم جز در نشأه انسانی ظاهر نگردیده چون فرموده :”علم آدم الاسماءکلها” و پیامبر (ص) فرموده است :”ان الله خلق آدم علی صورته” پس این سعه و فراگیری را بنده ی مومن قبول کرده و پذیرفته است ، چون بر “صورت ” است ،چنان که آینه ای صورت جلوه دهنده را می پذیرد و غیر آینه را که شفافی و صفا ندارد نمی پذیرد .اما این سعه و فراگیری آسمان را از آن جهت که شفاف است و زمین را بدان جهت که غیر شفاف است نمی باشد . بلکه دلالت بر این دارد که خلقت انسان اگرچه از حرکات فلکی که پدرش هست و از عناصر قابل او که مادرش می باشد،هست ولی او را از جانب حق تعالی امری خاص است که نه در پدرانش و نه در مادرانش نمی باشد و از آن امر است که جلال و عظمت الهی را فرا گرفته ، زیرا اگر آن سعه و فراگیری از جانب پدرش (آسمان) و یا مادرش (زمین) و یا از هر دو آنها می بود . باید آسمان و زمین سزاوارتر باشند که حق را فرا گیرند . بویژه که خداوند می فرماید :”لخلق السموات و الارض اکبر من خلق الناس و لکن اکثر الناس لا یعملون ” “خلقت آسمان ها و زمین از خلقت مردم بزرگ تر (مهتر) است . اما بیشتر مردن نمی دانند.178
و از جهتی قلب هم از رحمت خداست . چرا که آن نیز یکی از چیزهایی است که مشمول رحمت الهی است آنجا که بیان می دارد ” و رحمتی وسعت کل شیء” یعنی قلب ، یکی از چیزهایی است که خدا به عنوان نعمت و فضلی از جانب خود ، او را هستی بخشیده است . چنانچه خداوند به تمام اشیاء هستی داده است . اما رحمت خدا که هر چیز را در هستی دربر دارد حق تعالی را شامل نمی شود. [یعنی حق در آن نمی گنجد] چرا که نمی توان گفت وجود حق تعالی به او بخشیده شده . بله وجود او از ذات او واجب است . و از نظر ذات راحم است نه مرحوم .
اما در قلب عارف گنجایش حق را دارد . به دلیل آن که خدای تعالی می گوید:”نه در زمینم می گنجم و نه در آسمانم،ولی در قلب بنده ی مومنم می گنجم.” از روست که قلب گسترده از رحمت است .179
و ابن عربی می گوید: که این قلب است که مانند تجلیات الهی همواره در تقلب و انقلاب است و بر حالت واحدی باقی و پایدار نمی ماند و قلب را هرگز قید وبندی نمی باشد .و بر یک حالت ثابت نمی ماند .بلکه همواره پویاست که به شتاب دگرگون می شود و به سرعت تحول و تقلب می یابد ، لذا پیامبر (ص) فرموده است :”ان القلب بین اصبعین من اصابع الرحمن””قلب بین انگشتان خداوند رحمان است و آن را آنچنان که می خواهد بر می گرداند .” یعنی اینکه آن با تقلب تجلیات ،تقلب میابد و تقلب در قلب نظیر تحول الهی درصور است و معرفت حق از جانب خود حق ،جز به وسیله ی قلب تحقق نمی یابد . به همین خاطر فرمود :”لذکری لمن کان له قلب”180
همچنین حضرت حق به قلوب بندگانش نازل می شود و از آنان دلجویی می فرماید و قلب ها وسعت و گنجایش جلال و عظمت او را دارند و اگر کسی به جانب حق به سوی وی می شتابد ،”من آنانی یسعی اتیه هروله”181
و دیگر آن که اسم “الله” احدیت جمع جمیع اسماء الهیست . پس هر دل که شناسای آن شد،شناسای همه ی اسماء شد . به خلاف سایر اسماء که از شناسایی هیچ یک شناسایی اسم “الله” لازم نمی آید .پس این وسعت و گنجانی ثابت نباشد . مگر دلی را که عارف به الله باشد .
این گوهر بحر آشناییست نه دل

مطلب مشابه :  پایان نامه با کلید واژگاناجرایی تولید، پایگاه اطلاعات، مدیریت اطلاعات

سرچشمه فیض کبریاییست نه دل

القصه بطول ها سخن دور کشید

مجموعه ی اسرار خداییست نه دل182

بدین لحاظ بود که ابو یزید از سعت دل خود چنین خبر داد که “اگر عرش صدبار و صدهزار بار آنچه در وی است ،در گوشه ای دل عارف گذر یابد ،عارف از ان خبر نیاید .”183
و امام خمینی نیز می گوید :این که می گویند: قلب وسیع تر از وجود نیست این زبان عموم است والا قلب از وجود سریع تر
است زیرا که وجود همان وجود منبسط است ولی قلب شام تقلب پیامبر ختمی مرتبت هم می شود که با همان قلب به مقام “وادانی” رسیده است که آن مقام اتصال به احدیت است .184
یعنی در واقع اودانی و اتصال به احدیت که توسط قلب انجام شده فراگیرتر از وجود است .

4-14 ابزار شناخت عرفانی ( قلب):
درمقابل حکما و فلاسفه که ” عقل ” را مهمترین ابزار شناخت ومعرفت می دانند ،185 عرفا ومتصوفه ” قلب” را ابزار شناخت حقایق و مرکز ادراک واقعیت ها معرفی می کنند وادعا می کنند که در این عقیده به روش قرآن تأسی نموده اند ؛ زیرا قرآن چنین نقشی را برای قلب تصویر کرده و آن را کانون ایمان و مرکز فهم وتدبر صحیح و ابزار ادراک واقعیات وحقایق قرار داده است ؛ چنان که می فرماید :
“افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها”186 دراین آیه تدبر در قرآن را به قلب نسبت داده است و در آیه دیگر :…” اولئک کتب فی قلوبهم الایمان187 و در جای دیگر می فرماید : فاما الذین فی قلوبهم زیع فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه وابتغاء تاویله و امثال آن .188
همچنین در احادیث وروایات ، ابزار شهود ذات حق وحقایق عالم بالا را ” قلب و دل ” معرفی می کند ، چنان که در حدیث قدسی آمده است : لا یسعنی ارضی و لا سائی ولکن و سعنی قلب عبدی المومن .189

4-15 معنای قلب:
“قلب” را که در فارسی به ” دل ” ترجه شده است ، گاهی به همان عضو صنوبری شکل که در قسمت چپ سینه قرار دارد ، اطلاق می کنند که مسلم منظور عرفا از قلب این معنا نیست . در برخی از روایات قلب را به عقل معنا کردهاند ، نمونه اش همان روایتی است که از امام کاظم علیه السلام شده است که قلب را در آیه ی ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب190 به ” عقل ” تفسیر فرمودند .191
معنای دیر قلب همان مرکز معرفت ها و ادراکات ویژه ای که از طریق حس و عقل امکان پذیر نیست . قلب ابزاری است براین نوع خاصی از شناخت ها والهامات که فوق عقل است و وسیله ای برای وصول به حقایقیکه حس و عقل به آن راه ندارد . مراد از قلب در نزد عرفا بیشتر همین معنا ست،192 که در زبان قرآن به ” فواد” گفته می شود ، محی الدین عربی می گوید:
قلب وسیله وابزار تحصیل معرفت خدا و اسرار الهی است ، بلکه تحصیل هر آنچه که در تحت علم باطن واقع می شود ، لذا قلب وسیله وابزار ادراک و ذوق است ، نه مرکز حب و عاطفه .193

4-16 نظر ابن عربی در باب قلب:
محی الدین عربی قلب را ناشی از رحمت خدا و بلکه وسیع تر از رحمت خدا می داند ،زیرا که قلب عارف گنجایش حق را دارد و هیچ چیز دیگر گنجایش حق را ندارد.194
از نظر ایشان ، از آن جا که صاحب قلب ، خود در عوالم خمسه در تقلب است ، لذا تقلب خود را در صور مختلف می شناسد. این خط مذکور از علم و معرفت و شهود و تجلی ، آن است که از قول حق سبحانه : ان فی ذلک للذکری لمن کان له قلب195 دانسته می شود چنان قلبی که متنوع شود در تقلیب حق ، با تقلیب او نفس خود را در صور.196

مطلب مشابه :  منابع و ماخذ پایان نامهاصل تناقض، انفعالات نفس، عشق و محبت

4 -17 فرق ادراکات قلبی با ادراکات عقلی:
استاد جوادی آملی در بیان تفاوت بین آن دو می گوید :
تفاوت اول این است که آنچه را عقل از دور به صورت مفهوم کلی ادراک می کند ، او ( قلب ) از نزدیک به عنوان موجود شخصی خارجی که دارای سعه ی وجودی است است مشاهده می نماید . تفاوت دوم که نتیجه تفاوت اول است این است ک عقل به دلیل انحصار در حصار درک مفهومی ، از ادراک بسیاری از حقایق عاجز است ، اما قلب به دلیل ادراک شهودی بر بسیاری از اسرار کلی و بلکه جزیی عالم نیز آگاه می گردد.197
آنچه را که می توان تفاوت تفاوت اساس این دو نوع شناخت دانست ، این است که : شناخت عقلی ، همراه با تعلم وآموختن است . راه رسیدن به معارف عقلی ، درس و بحث و کتاب و مدرسه و معلم و یادگیری است ، ولی شناخت قلبی آموختنی و یادگرفتنی نیست ، بلکه نوعی یافتن و دریافت مستقیم و وجدان بلا واسطه ی حقایق است از طریق سیر و سلوک قلبی. در شناخت عقلی انسان چیزی را می داند ولی در شناخت عرفانی و قلبی آن را وجدان میکند و در خود می یابد.آن یکی علم ودانستن است و این یکی وجدان ویافتن .آن یکی علم الیقین است و این یکی حق الیقین و عین الیقین . آن یکی از قبیل علوم حصولی و اکتسابی است و این یکی نوری است که خداوند بر قلب انسان افاضه می کند. به همین جهت وقتی عنوان بصری برای آموختن و تعلم چنین علمی به امام صادق مراجعه می کند ، امام در جواب می فرماید : لیس العم بالتعلم ، انما هو نور یقع فی قلب من یرید الله تبارک و تعالی ان یهدیه .این سخن امام شاره است به آیه ی شریفه … یهدی الله لنوره من یشاء…198
این علم با تحقق حقیقت عبودیت و بندگی وطی مراحل و منازل سیر وسلوک قلبی به صورت الهامات واشراقات قلبی برای انسان آشکار می شد ، چنان که امام صادق(ع) می فرماید : فان اردت العلم فاطلب فی نفسک حقیقه العبودیه .199
برخلاف آن علم که با آموختن و تعلیم و تعلم حاصل می گردد.

4-18وجوه قلب از نظر عرفا:
عرفا میگویند:
قلب انسان دارای وجوهی است که تمام عالم غیب و شهادت محاذی آنند به طوری که حقایق آن دو عالم در قلب تجلی می یابد . هرگاه قلب با همه وسعتش ظهور نماید بر تمام عوالم اسیعاب و شمول یابد تا به غایتی که هر چیزی در هر چیز دیگر ظاهر شود و چون با تمام وجوهش محاذی منتزه اعلی گردد ، از ورای حجاب در برابر عالم مثال قرار می گیرد.

4-19وجوه قلب از نظر ابن عربی:
محی الدین عربی در مقدمه ی رساله اش در وجوه قلب می گوید :
خداوند در مقابل هر وجهی از وجوه قلب ، یکی از الهامات حضرت الهیه را قرار داده است .
وجوه قلب
آن چنان که ابن عربی می گوید عبارتند از : وجه اول قلب به حضرت احکام از حضرات الهیه نظر می کند و صفای آن به مجاهدات است . وجه دوم آن به حضرت اختیار نظر کرده، صفای آن به فکر است . وجه چهارمش به حضرت خطاب ازحضرات الهیه نظر می کند و صفایش به از میان رفتن صورت و خواص مادی و جسمانی است .(اسماعیل عیسی، 1365،‌ 177)
در رساله تجلیات آمده است که کمال محاذات و مقابله بین حضرت احدیه ی جمعیه وحضرت احدیه جمعیه امکانی – یعنی قلب انسان – واقع است ، چه این که هر تجلی که از حضرت الهیه ظاهر شود ، دارای محلی است که محاذی اوست و آن حضرت اوست و آن حضرت جامعیت انسانی می باشد . لذا اتم محاذات و مقابلت میان این دو حضرت برقرار است .200
محی الدین

دیدگاهتان را بنویسید