منبع پایان نامه ارشد درمورد انسان کامل، معرفت خداوند، صفات خداوند

نقلی ، از راه حواس یا از راه عقل شناخت.118
علاوه بر تعریف فوق ، تعریف دیگری نیز در عرف ما رایج است . بر اساس این اصطلاح دین عبارت است از :
تعریف دین: مجموعه ی آنچه خداوند ، متعال بر پیامبر خود نازل کرده و تبیین آن را بر او و اوصیای او نهاده است
بر اساس تعریف دوم ، دین از چهار بخش تشکیل شده است :
1- عقاید.
2- اخلاق.
3- احکام.
4-حقایق درباره ی تاریخ ، طبیعت ، هستی و مانند آنها.119

3-55 تعریف معرفت دینی:
معرفت ، علم و دیگر معادلهای آن در لغت به معنای مطلق آگاهی ، شناخت و ادراک اس . در معرفت شناسی و معرفت شناس دینی همان لغت معرفت لحاظ شده و به کار رفته است . از اینرو ، منظور ما از معرفت مطلق آگاهی است ، اعم از اینکه با واسطه باشد یا بدون واسطه ، مفهوم باشد یا قضیه ، متعلق شناسایی اموری حسی باشد یا اموری فراحسی . ( فعالی ، 1377 ، ص 74)

4-1 لازمه شناخت و معرفت خداوند از دیدگاه ابن عربی:
اما هر آیت را در وجود علمی لازم است . یعنی هر آیتی دلیلی است بر ذات حق ، که از آن دلیل حاصل می شود علم به او .
آیات کثیر است و دلایل کثرت . پس علوم غیر متناهی باشد پس معرفت نیز چنین باشد یعنی متناهی نبود فهم کن این معنی که مطلع شود بر سری بزرگ در تحقیق صفات حق. و معرفت ذات به آنچه ذات مقدس شناخته نمی شود الا به صفات علیه . و صفات علیه شناخته نمی شود “الا به اسماء حسنی.”
اختلاف کرده اندعلما درحقایق صفات حق و دقایق اسماء او پس بعضی از علما گفته اند که صفات عین ذات است ، اما ذات را مقتضائی است به حسب کمالات او . پس او اقتضا کرد ظهور آن کمالاتر ا در صورت تجلیات صفات او .
پس او اقتضا کرد ظهور آن کمالات را در صورت تجلیات صفات او . پس تجلی کرد ذات ،و ظاهر شد عالم ، و بیرون آمد از غیب وجود آدم . پس اگر تجلی کرد به صفات حیات ، ظاهر شد در موجوداتی که متصف اند به حیات . واگر تجلی کرد به صفت علم ، ظاهر شد در ذوی العلوم . و چون تجلی کرد به ارادت ، پس موجودات مراد شد . و چون تجلی کرد به قدرت اعطا کرد هر چیزی را از ممکنات مقدور الوجود وچون تجلی کرد به هدایت ، آن چیز مقدور الوجود هدایت به سوی او یافت . چنانچه فرمود : ” اعطی کل شیء خلقه ثم هدی”.120
و بدان که هر چه هست از آن چیز مظهری از مظاهر اسماء اوست که حق ظهور کرده از او به صفتی معین . پس موجودات مظاهر صفات اوست و مطالع انوار اسماء اوست و مشارق طوالع آن .
معرفت هر چیزی به حسب ظهور حق است تعالی در او . اگر آن چیز مظهر صفتی واحده است پس شناخته می شود حق به آن صفت واحده در او . و اگر مظهر بعض صفات است . واگر آن مظهر، مظهر جوامع قوابل کلیه است پس معرفت حق در او اعظم معارف است ، و علم آن مظهر الطف لطایف است . وموجود جامع از برای قوابل کلیه نیست الا نسان کامل ، و اوست اعظم موجودات از جهت معرفت تامه و علم کامل.( شیخ مکی ،1382،9)
پس ظهور او موقوف باشد به ظهور عالم. و نیست عالم را ظهور الا به او. پس چنان دان که قائم است ظهور عالم به او، وظهور او به عالم . هر گاه که نظر کرد عارف در عالم – و عالم آیینه ی حق است -پس دیدحق را ظاهر در عالم . چنانچه فرموده ی بعضی عارفان است : ” مارایت شیئا الا و رایت الله فیه “. پس حق باطن عالم باشد و محتجب بود به حجب ظلمانی و نورانی . چنانپه پیغمبر- علیه السلام- فرمود: ان الله سبعین الف حجاب من نور و ظلمه “.( شیخ مکی ،1382،9)
پس حق تعالی محتجب است به احتجاب ذات او به حجب. و حجب عالم است ومختلفی است به کمال ظهور خود در این مظاهر چنانچه آفتاب به نور خود از چشم خلایق مختف است از غلبه ی نور ظهور ، نه از آن مختلفی است .

4-2 انسان کامل از نظر ابن عربی:
ابن عربی در بعضی از مسائل ،خود را با حکیم ترمذی (محمد بن علی ترمذی – اواخر قرن سوم) همفکر دیده و گفته است که “ما در این مسئله بر مذهب ترمذی هستیم .”از جمله این مسائل انسان کامل و جایگاه او در نظام اسما الله است که یکی از ارکان عرفان و دیدگاه وحدت وجودی ابن عربی به مشار می رود و ابن عربی این نظریه را اول بار به ترمذی نسبت می دهد .121
ابن عربی در فصوص الحکم می گوید : خداوند ، جهان را مانند جسم بی جان آفرید که به آیینه ای تار می ماند و لازم بود که این آینه را جلا دهد ، پس آدم وجود و روح پیکر عالم شد . انسان همچون مردمک دیده حق است که خدا به واسطه ای او به خلق می نگرد و به آنان رحمت می آورد .جهان به وجود انسان برپاست .و او به نگین انگشتری آفرینش و نشانه ای می ماند که خدا بر خزانه هستی زده است و به همین سبب خلیفه اش نامیده است .122
مادام که صورت این انسان کامل در جهان هست،جهان از خرابی محفوظ است ،نمی نگری که چون مهر خزانه ی دنیا شکست ،هرچه حق تعالی در آن گنجینه به امانت گذارده بود باقی نمی ماند و هرچه در آن است از خزانه بیرون می ریزد و برخی به برخ دیگر ملحق گشته و کار به نشأه و جهان دیگری انتقال پیدا می کند .123
در عالم بعضی آیینه ی صفات لطف حقند وبعضی آیینه صفات قهر الهی می باشند ولی آدمی مرآت تمام ذات و صفات الهی است و مراد از تعلیم اسما هم نشان دادن همین استعداد جامع انسان است.چنانچه مقصود پیامبر (ص) که فرمود : “ان الله خلق آدم علی صورته”.همین است که آدم مظهر همه صفات خداوند است . زیرا در صورت پروردگار ،همان صفات جلال و جمال اوست .124هیچ فردی از افراد بشر نمی تواند مجموعه کلیه ی اسماء الهی گردد ، مگر آنکه مظهر همه اسماء الهیه باشد و در نهاد او استعداد قبول همه ی آنها وجود داشته باشد .125ان
سان کامل روح عالم و عالم ، جسد اوست . همان طور که روح به وسیله ی قوای روحانی و جسمانی به تدبیر بدن و تصرف در آن پی می پردازد .همین طور انسان کامل به وسیله اسمای الهی که خداوند آنها را به وی آموخته و در وی به ودیعت نهاده است ، در عالم تصرف می کند و آن را اداره می نماید .126
عالم به مانند آیینه ای اسماء و صفات الهی را در صور متکثر به منصه ی ظهور می نشاند این صور را به نحو تفریق می سازد . و چون تجلی این اسماء در انسان به نحو جمع و اجمال است از این روی انسان را “عالم صغیر”،”مختصر شریف”،”نسخه وجود “و “کون جامع”می توان نامید و جامع جمیع حقایق و مراتب وجود می تواند خواند .زیرا تنها در وجود انسان است که حضور الهی تحقق یافته است و تنها به واسطه ای اوست که خداوند به خود و کمالات خویش علم دارد و از همین جاست که خداوند به عنوان معبود حقیقی و عالی ترین معشوق در قلب انسان مأوا دارد .127
مولانا می گوید :
بوالبشر کو علم الاسما بگ است
صد هزاران علمش اندر هر رگ است

مطلب مشابه :  پایان نامه با کلید واژگاناجرایی تولید، سرویس گرا، الگوهای طراحی

اسم هر چیزی چنان کان چیز هست

تا به پایان جان او را داده دست

چشم آدم کو به نور پاک دید

جان و سر نام ها گشتش پدید

چون ملک انوار حق از وی بیافت

در سجود افتاد و در خدمت شتافت

مدح این آدم که نامش می برم

قاصرم گر تا قیامت بشمرم

اسماء الهی برای اعیان ثابته به منزل ارواح هستند. پس اعیان ثابته به منزله صورت و بدن هستند برای اسماء الهی . چنانچه بدن قائم به روح است . جمع موجودات قائم به اسمای تهیه اند وحقیقت همه اشیاء همان اسماء است . و هر اسمی از اسماء الهیه ، مبدأ و مصدری است که موجودی خاص انفسی یا آفاقی از آن صادر می گردد. و هر اسمی همان گونه که مبدأ است، معاد نیز خواهد بود . یعنی همان اسم که در مبدأ مصدر وی بوده است که از او ظاهر گشته . باز در آخر به همان اسم رجوع خواهد کرد و در همان اسم مخفی خواهد شد. و به وحدت اصلی خود رجوع خواهد نمود .
اما انسان به لحاظ “خلق الله تعالی آدم علی صورته” چون حق تعالی جامع جمیع اسماء است انسان نیز مظهر تام حق است و آیینه ذات و صفات اوست و جمیع اسماء و صفات الهی در او نهاده شده و به صورت انسانی ظهور یافته است.و هر موجودی از موجودات مظهر اسمی از اسماء الهیه است،و خدا را نیز از طریق همان اسمی که مظهر اوست می شناسد.128
اما انسان چون مظهر تمام اسما الهی است . پس به تمام اسماء الهی ، عارف و داناست و از طریق تمام اسماء خدا را می شناسد . وقابلیت آن را دارد که ذات .و صفات الهی در آیینه ی وی منعکس گردد و جمیع اسماء و صفات حق در صورت انسانی ظهور یابد و انسان همه را در خود مشاهده نماید و به واسطه ی آن عارف به جمیع اسما و صفات الهی گردد. پس خداوند که اول است در انسان که نقطه ی آخر دایره وجود است ،ظهور یافت و اول عین آخر شد . و مشخص گردید که هدف اول از خلقت همان انسان بود گرچه ایجاد در آخر پا به هستی نهاد .
وجود عین ثابته ی انسان مظهر اسم الله است و نسبت اسماء به اعیان همچون نسبت روح با بدن است . و روح باطن است 129 و این است که دست انسان یدالله است و خونش ثارالله است ،و روحش ، روح الله است .130
مقام ربوبیت و عبودیت انسان :
ربوبیت انسان کامل به عالم به این دلیل است که هرچه ظهور اسما در چیزی بیشتر باشد ، جنبه ی ربوبیت او نیز بیشتر است . و چون ظهور اسما در انسان بیشتر از سایر موجودات است ، پس جنبه ی ربوبیت او نیز بیشتر است . و آمرزش اسما “علم آدم اسما کلها ” نیز به منزله ی تسلط بر اسماء است . و تسلط بر اسماء همان مقام و منزلت ربوبیت است .
و ظهور هر اسمی موجب انانیت و خودبینی آن تعین که مظهر اوست می گردد . چون غیرتی را در آن تعین با خود شریک نمی بیند . و انسان بنا بر خصوصیت جامعیت استعدادش ، حق با جمیع اسماء و صفات جمالی و جلالی به صورت او ظهور یافته است ، پس انانیت جمیع عالم در انسان پدید آمده است .لذا او خود را از همه عالم برتر می داند . این است که می تواند در عبودیت ذلیل ترین موجود باشد .
چنانچه شیخ محمود شبستری می گوید :
تویی در دور هستی جزو اسفل

مطلب مشابه :  پایان نامه با کلید واژگانهستان شناسی، سرویس گرا، معماری سرویس گرا

تویی با نقطه ی وحدت مقابل

تعین های عالم بر تو طاریست

از آن گویی چه شیطان همچون من کیست 131

ابن عربی گاه در بحث “بسم الله ” و در رسیدن انسان به مقام “کن” از حلاج پیروی کرده و می گوید ” آن برای عبد در مقام تکوین به منزله ی کلمه ی “کن” است برای خدا که برخی به وسیله ی آن ، آنچه را که می خواهند پدیدار می سازند .” پس از آن در مقام تأیید به قول حلاج استشهاد می کند و می نویسد :” قال الحلاج بسم الله من العبد بمنزله کن من الحق”132ابن عربی در هشت بیت اشعار آخر فص اسحاقی به این موضوع ربوبیت و عبودیت انسان پرداخته و می گوید:
جهات حق و خلق در انسان جهاتی اند که گاه با نام لاهوت و ناسوت از آنها تعبیر می شود و گاه با اسم ربوبیت و عبودیت . البته این ها دو جهت اعتباری برای حقیقتی واحدند و دوگانگی در کار نیست . با یکی از دو اعتبار می توانیم بگوییم بنده پروردگار خویش است و به اعتبار دیگر میتوان گفت که او همان رب است . پس او در مقام فرق یا فرقان عبد است و در مقام جمع یا قرآن رب است . در مقام اول تحقق عبد ناشی از اتحادذاتی او با پروردگارش نیست ، یعنی او همواره میان عبودیت خود و ربوبیت رب ، شکاف می اندازد . گرچه لاهوت همانند ناسوت جزئی از حقیقت اوست اما او آن را نمی داند.این همان مقامی است که صاحب خود را به طلب مقامی برتر وا می دارد.
به همین معناس
ت قول او :
فن کونه عبداً یری عین نفسه

و تتسع الامال منه بلا شک

مراد از آمال همان وصول به مقام وحدت است .
اما اگر به مقام دوم دست یابد ، او دیگر احساس ربوبیت می کند و چنین می یابد که سراسر کون مطیع امر اوست . این همان مقامی است که در آن حلاج فریاد “انالحق” زد . در این مقام ، فرق میان عبد و رب از میان می رود و صاحب آن مقام چنین احساس می کند که تمام آنچه در دار هستی است ، زبان گشوده ، او را می طلبد . پس اگر یک لحظه از این مقام غفلت کند .”و عین خود را ببیند.” چنان که او می گوید – یعنی جانب عبودیت خود را ملاحظه کند ،ناتوانی مطلق خود را اجابت خواسته های هستی در میایبد و افتقار مطلق خود را به خداوند ادراک می کند .همین است مراد او

دیدگاهتان را بنویسید