چه عواملی باعث افسردگی فرد می شوند ؟    

.

 

چه عواملی باعث افسردگی فرد می شوند ؟                                             

در سبب شناسی بیماریهای روانی باید عوامل مختلفی را درنظر گرفت. هم عوامل بیولوژیک و هم عوامل اجتماعی. تمام مسائل پیرامون فرد را دربرمی گیرد. عواملی وجود دارد که در چند سال چندین هزار نفر جان خود را در تصادف جاده ها از دست می دهند، درنظر بگیرید این افراد فوت شده چه تعدادی را داغذار می کنند و چه تعدادی افسرده می شوند. یکی از عوامل ایجاد افسردگی، استرس های محیطی است.

از نظر کلی، نابسامانی های اجتماعی و نداشتن تأمین اجتماعی یکی از مسائلی است که در بهداشت روان جامعه تأثیر گذار است.

 

تفاوت های جنسیتی در افسردگی

به نظر می رسد که زنان دو برابر مردان در معرض خطر افسردگی باشند.کثرت افسردگی در زنان آشکارا تایید شده است.اما چرایی این مشاهدات بطور کامل روشن نیست.برای توجیه این تفاوت جنسیتی در افسردگی چندین فرضیه ارایه شده است.اول اینکه ممکن است در جامعه ما زنان بیشتر  باشند.وقتی زنان با ضایعه روبرو می شوند برای عدم تحریک و گریه بیشتر تقویت می شونددر حالیکه مردان برای خشم و بی تفاوتی بیشتر تقویت می شوند.

دوم اینکه فرضیه های زیستی عنوان می کنند فعالیت آنزیم شیمیایی و استعداد ژنتیکی و دوره ماهیانه پیش از قاعدگی بر آسیب پذیری زنان تاثیر دارند.همچنین امکان دارد ناقلان ژن افسردگی افسرده شوند در حالیکه ناقلان مردانه این ژن الکلی شوند.

فرضیه سوم از نظر درماندگی آموخته شده ناشی می شود.اگر افسردگی به درماندگی مربوط یاشد پس چنانچه زنان یاد بگیرند که درمانده تر از مردان باشند افسردگی در زنان فراوان تر از مردان آشکار خواهد شد.چهارم اینکه زنان بیشتر از مردان حالت گرا هستند و به همین خاطر برای نگران شدن درباره رویدادهای ناگوار زندگی و توضیح دادن آنها آمادگی دارند که مهمترین آنها افسردگی است.در حالیکه مردان بیشتر به عمل و کمتر به فکر گرایش دارند.

پنجمین تبیین یافته هایی است که نشان می دهند که افسردگی بیشتر زنان از مردان به تغییرات خلق پیش از قاعدگی مربوط می شود.فرضیه ششم و جالبترین آنها به تصویر ذهنی از بدن و تعقیب لاغری از طریق رژیم غذایی مربوط می شود به طوری که علت ریشه ای افسردگی ناکامی و درماندگی است و رژیم غذایی می تواند یک چرخه ناکامی و درماندگی را تشکیل دهد.در سراسر جهان ایده ال لاغری و رژیم غذایی نه تنها موجب اختلالهای غذایی بلکه باعث می شوند که زنان افسرده تر از مردان باشند(نولن-هوکسما و مارو 1991).

 

افسردگی در سالمندان   

افسردگی یک اختلال سلامت روانی است که باید در سالمندان به طور جدی مورد نظر قرار گیرد. براساس آمارهای موسسه ملّی سلامت روان (NIMH) آمریکا، دو میلیون نفر از ۳۵ میلیون آمریکایی بالای ۶۵ سال به نوعی دچار این بیماری هستند.

افسردگی معمولاً نادیده گرفته شده و یا طبیعی و گریز ناپذیر در نظر گرفته می شود و به همین دلیل تشخیص داده نمی شود و درمان نمی گردد. این امر به ویژه در شرایطی که بیماری دیگری وجود داشته باشد یا رویداد ناگواری اتفاق افتاده باشد (مثل مرگ عزیزان)، که غالباً در مورد سالمندان وجود دارد، صادق است. امّا نکته ای که باید توجه داشت این است که افسردگی به هیچوجه بخشی عادی و طبیعی از فرایند پیرشدن نیست.

بسیاری از سالمندان ممکن است در معرض خطرات دیگر ناشی از افسردگی قرار داشته باشند. برای مثال، افسردگی در سالمندان به مراتب بیشتر از جوانان احتمال دارد که به خودکشی بیانجامد. بنابر آمارهای NIMH ، در حالی که تنها ۱۳ درصد از جمعیت آمریکا از افراد بالاتر از ۶۵ سال تشکیل می دهند امّا ۱۸ درصد خودکشی های منجر به مرگ در بین این گروه روی می دهد.

مطلب مشابه :  تعریف نظری پرخاشگری و خشم وعصبانیت از منظر روانشناختی

علّت افسردگی هنوز به طور کامل و دقیق مشخص نشده است امّا برخی از عواملی که به طور بالقوّه می توانند در پدید آمدن افسردگی نقش داشته باشند شناسایی شده اند. در حال حاضر، بیشتر احتمال داده می شود که ترکیبی از عوامل ژنتیکی و محیطی باعث افسردگی باشند. افسردگی ممکن است به صورت خفیف وجود داشته باشد و بر اثر استرس (مانند مرگ یک عزیز) تشدید گردد. افسردگی در بین زنان و افرادی که دچار بیماری های مزمن هستند بیشتر وجود دارد.

علائم و نشانه های افسردگی در سالمندان ممکن است با علائم و نشانه های افسردگی در جوانان تفاوت داشته باشد. در بین شایع ترین تغییرات خلق و خو در سالمندان بر اثر افسردگی می توان به عصبی بودن، احساس پوچی، بیقراری، تندخویی، تحریک پذیری یا احـــساس عدم محبـــوبیت اشــاره کرد. کاهش اشتها، از دست دادن وزن، بیخوابی  خستگی، مشکلات حافظه و گیجی نیز در این بیماران شایع است. سالمندان بیشتر از بیماران جوان احتمال دارد که نشانه های جسمی نامشخص و مبهم (مثل درد و بی تابی) از خود بروز دهند.

افسردگی در سالمندان حتی توسط پزشکان نیز به سختی تشخیص داده می شود. بسیاری از افراد، از جمله پزشکان، به افسردگی به عنوان پدیده ای عادی یا قابل انتظار برای سالمندان می نگرند. این عقیده درست نیست و غالباً تشخیص و درمان را به تاخیر می اندازد. تشخیص افسردگی مستلزم بررسی کامل سابقه پزشکی، از جمله اطلاعاتی در باره زمان بروز، مدّت دوام و شدّت علایم است.

 

سالمندانی که دارای افسردگی خفیف باشند به روان درمانی به خوبی پاسخ می دهند امّا افسردگی متوسط یا شدید ممکن است به دارودرمانی نیز نیاز داشته باشد. گرچه عموماً ترکیبی از روان درمانی و دارودرمانی نتیجه بهتری به بار می آورد. سالمندان معمولاً در مقایسه با جوانان نسبت به اثرات جانبی دارودرمانی حساسیت بیشتری دارند و احتمال این که بیماری های دیگری نیز داشته باشند بیشتر است. به این دلیل، معمولاً SSRIها (بازدارنده های جذب مجدّد سروتونین) بیشتر از بقیه داروها برای سالمندان تجویز می گردد.

افسردگی یک بیماری شایع است که نشانه های جسمی و روانی بسیاری از قبیل غمگینی شدید، از دست دادن علاقه یا لذت بردن از فعالیت هایی که معمولاً لذت بخش هستند (anhedonia) و سایر نشانه هایی که توانایی کارکردی فرد را مختل می کند دارد.

افسردگی به صورت فزاینده ای سلامت سالـمـنـدان را تهدید می کند. بـنابر آمار موسسه ملی سلامت روان آمریکا (NIMH)، ز۸/۵ درصد افراد بالاتر از ۶۵ سال در این کشور دچار نوعی افسردگی قابل تشخیص می باشند. (در حدود ۲ میلیون نفر از ۳۴ میلون نفر). NIMH همچنین تخمین می زند که پنج میلیون نفر دیگر نیز دارای نشانه های جدّی مرتبط با افسردگی باشند. ۲۰ درصد کسانی که در آمریکا اقدام به خودکشی می کنند نیز بیشتر از ۶۵ سال سن دارند. میزان خودکشی در بین مردان سفیدپوست بالاتر از ۸۵ سال، شش برابر میانگین ملّی در آمریکاست.

افسردگی در سالمندان معمولاً به دلایل زیر تشخیص داده نمی شود و درمان نمی گردد:

▪ افسردگی غالباً به سایر بیماری ها نظیر بیماری های قلبی، سکته مغزی، پارکینسون و سرطان نسبت داده می شود. بیماران و خانواده آن ها غالباً در این مورد هم عقیده اند. به علاوه، توجه پزشک عموماً معطوف درمان این بیماری ها می گردد.

▪ افسردگی به درگذشت عزیزان نسبت داده می شود. غم و اندوه ناشی از از دست دادن همسر و دوستان نزدیک کاملاً طبیعی است اما افسردگی نه.

▪ سالمندان بیشتر به پزشک عمومی یا پزشک خانواده خود اتکاء دارند و این پزشکان، متخصص سلامت روان نیستند. بنابر آمار NIMH ، تنها کمتر از ۳ درصد افراد بالاتر از ۶۵ سال توسط متخصصان سلامت روان درمان می گردند.

مطلب مشابه :  مرجع آگهی و نیازمندیها : سایت دو فانوس

▪ پزشکان عمومی غالباً آموزش های لازم برای تشخیص بین علایم پیری و افسردگی را ندیده اند. بنابر آمار NIMH ، پزشکان عمومی کمتر از ۵۰٪ افرادی که دچار افسردگی بوده اند را به درستی تشخیص داده اند.

علاوه بر موارد فوق، نگرش عمومی در سالمندان نیز بر پیچیدگی وضعیت می افزاید. بسیاری از سالمندان به افسردگی به عنوان یک نقص رفتار و منش می نگرند تا یک اختلال اصلی. این نگرش غالباً مانع از این می شود که سالمندان به جستجوی کمک های تخصصی برآیند.

مطالعات نشان می دهد که سالمندان به طور کلّی در مقایسه با عموم مردم دانش کمتری نسبت به افسردگی دارند. بنابر آمار انجمن ملی سلامت روان آمریکا (NIMH)، در حدود ۶۸ درصد سالمندان بالاتر از ۶۵ سال، اطلاعات بسیار کم و محدودی از افسردگی دارند. ۵۸ درصد آنان فکر می کنند که با افزایش سن، دچار شدن به افسردگی طبیعی است و تنها ۲۸ درصد بالغان در این گروه سنی، افسردگی را به عنوان یک مشکل سلامت روان در نظر می گیرند.

 

افسردگی با ناتوانی و وابستگی به کمک دیگران (مانند پرستار)، ارتباط نزدیک دارد. همچنین افسردگی با هزینه های رو به افزایش بهداشتی مربوط است. بنابر آمارهای NIMH ، سالمندانی که دارای نشانه های افسردگی هستند در حدود ۵۰ درصد هزینه های درمانی و بهداشتی بیشتری از همسالان خود که فاقد چنین نشانه هایی هستند دارند. افسردگی در سالمندان را باید از سوگ طبیعی و عادی متمایز دانست. این گروه سنی غالباً با مرگ عزیزانی مثل همسر یا دوستان قدیمی روبرو هستند. سوگ ناشی این گونه رویدادها کاملاً طبیعی است. این غم و اندوه ممکن است درکوتاه مدّت علائمی بسیار شبیه به افسردگی داشته باشد. امّا در واقع، بین این نشانه ها در فرد سوگمند با بیمار افسرده تفاوت وجود دارد. سالمندان سوگمند بیشتر تمایل دارند بر روی فرد متوفی تمرکز نمایند و علایم افسردگی آنان معمولاً بسیار انفعالی تر و خفیف تر از افرادی است که واقعاً دچار افسردگی هستند. بیماران افسرده، بیشتر تمایل دارند درون خود فرو رفته و به خود فکر کنند. آن ها غالباً احساس گناه و کمبود اعتماد به نفس می کنند.

درد و ناراحتی ناشی از سوگمندی، موقتی و زودگذر است. در حالی که افسردگی، بسیار دیر پا تر می باشد. به عبارت کلی تر، شدیدترین علائم سوگمندی عادی و طبیعی، در چند هفته پس از مرگ عزیزان وجود دارد. علائم شایع در خلال این دوره شامل شوک، ناباوری، بهت زدگی و احساس پوچی می باشد. اضطراب و بی خوابی و ناراحتی های جسمی نیز ممکن است پدیدار گردند.

نخستین سال پس از مرگ یک عزیز، دوره تطبیق با شرایط جدید است. افراد معمولاً در این دوره از دست دادن عزیزشان را می پذیرند. پس از نخستین سال، فرد سوگمند رفته رفته التیام می یابد و یاد می گیرد که زندگی بدون وجود آن عزیز را بپذیرد.

دوره زمانی برای سوگ طبیعی و عادی به طور دقیق مشخص نیست. برخی از افرادسریع تر و برخی دیگر دیرتر این دوران را طی می کنند. امّا اغلب سالمندان که عزیزی را از دست می دهند پس از گذشت یکسال، رفته رفته به زندگی عادی باز می گردند. اگر فردی پس از گذشت این مدّت همچنان دچار غم و اندوه باقی مانده باشد یا نشانه ها و علائم شدیدی چون افکار خودکشی، روان پریشی یا از دست دادن شدید حس اعتماد به نفس و قدرت کارکردی بروز کرده باشد، توصیه می شود که فرد تحت مراقبت پزشکی قرار داده شود.