فهرست ۶۰-۶ چیه و چیجوری زندگی شما رو متحول می کنه؟ 

 

یشتر ما اون قدر درگیر مسائل ریز و بزرگ زندگی روزمره هستیم که تا وقتی همه چیز عادی و بر روال معموله کمتر پیش میاد به تموم زندگی و اهداف و اولویتای اون فکر کنیم. اما بعضی وقتا شوکایی در زندگی پیش میاد که ما رو مجبور به تفکر درباره این مسائل می کنه. واسه من این شوک، مرگ مادرم بود که چند سال پیش رُخ داد. مرگ مادرم بدترین اتفاق زندگی ام بود و تلنگر بزرگی به من وارد کرد. این مرگ اون اونقدر به من نزدیک بود که باعث شد ارزشا، اهداف و اولویتای زندگی ام رو دوباره و به طور اساسی بازبینی کنم. حاصل این بازبینی رسیدن به ایده ای بود که در جهت شناخت بیشتر خودم و اولویتای زندگی ام، واسه من خیلی مفید واقع شد.

 

چرا از مرگ فرار می کنیم؟

همونجوریکه میدونیم قوی ترین غریزه ی ما «غریزه ی باقی موندن» است. مهم ترین وظیفه ی تموم سیستم فیزیولوژیک و ذهن ما حفظ باقی موندن و زندگی ماست. ذهن مأمور حفظ زندگی ما و دفع هرگونه خطریه که ممکنه موجب مرگ شه. با اینکه این ویژگی ضامن حفظ زندگی ماست اما ممکنه مانعی در راه تغییر واسه پیشرفت و تعالی هم باشه. پس از مرگ مادرم و شوک عاطفی شدیدی که به من وارد شد، نیاز داشتم که تنها باشم اما مراسم عزاداری عادی در منطقه ما اینجور اجازه ای به من نمی داد. در منطقه ما مرسومه که تا چند روز فامیل و آشنایان واسه تسلیت گفتن و بیان همدردی بین و ادب ایجاب می کنه که اونا رو قبول کنیم و آداب مهمانداری رو به جا بیاریم. این رسم خیلی خوبیه. آدم عزادار بیشتر از هرچیز به دلداری و همدردی نیاز داره تا بتونه با وجود مصیبت بزرگی که دچارش شده به زندگی اش ادامه بده. اینجوری مراسمی از این نوع تلاشیه در جهت فراموش کردن مرگ و بازگشت به زندگی عادی، اما با غافل ساختن ما از اندیشیدن آگاهانه درباره مرگ، ممکنه فرصت تغییر و رشد رو هم از ما بگیره.

چرا آدما می میرن؟

در مراسم عزاداری مادرم تقریبا تموم گفت وگوها در مورد زندگی و مسائل روزمره بود و نه مرگ. فاتحه ای خونده می شد و روحانی محل بعضی وقتا اشارهایی به مرگ و پس از اون می کرد و بعد این انبوه مسائل مربوط به زندگی روزمره بود که مطرح می شد. در این بین گویا تنها کسی که به اصل موضوع فکر می کرد پسر چهارساله ی من بود که پرسید: «بابا! چرا آدما می میرن؟» من اول سعی کردم دلایل فیزیولوژیکی مثل مریضی یا کهولت سن رو براش توضیح بدهم اما وقتی براش قانع کننده نبود، فهمیدم که با دشوارترین سؤال عمرم روبه رو شده ام. من داشتم به سؤال «چه جوری آدما می میرن؟» جواب می دادم، اما اون پرسیده بود: «چرا آدما می میرن؟» وقتی سعی کردم از دید اون به موضوع نگاه کنم، فهمیدم سؤالی که واسه اون پیش اومده خیلی اساسیه. اون چار سالش بود و واسه اولین بار مرگ یکی از عزیزانش رو تجربه می کرد. مادربزرگی که قسمت مهمی از زندگی اش بود حالا نبود. این از دست دادن بزرگ اونو به فکر واداشته و باعث شده بود که واسه اولین بار معنای مرگ رو درک کنه. اون ازم نپرسید: «چرا مادربزرگ مُرد؟» اون به مرگ مادربزرگش فکر کرده بود و فهمید که این اتفاق واسه خودش، پدر و مادرش و همه فامیل و آدما رُخ میده و واسه همین اون با گسترش اون به همه پرسیده بود: «چرا آدما می میرن؟»

پنجره ای رو به گورستان

با اینکه تنونستم به سؤال پسرم جواب بدهم اما اون سؤال رو فراموش هم نکردم؛ واقعا تنونستم از یاد ببرم. اون سؤال باعث شد که بیشتر به مرگ و حتما به مرگ خودم فکر کنیم. با اینکه همه ما هر روز اخبار مختلفی از مرگ آدما می شنوین اما غریزه ی زندگی باعث می شه که در کمترین زمان ممکن اونو به فراموشی بسپاریم. کمتر پیش میاد که خبر مرگ کسی ما رو به تفکر در مورد مرگ خود و نزدیکان مون مجبور کنه، مگه اینکه این مرگ از دید عاطفی خیلی نزدیک به ما باشه. وقتی پس از اون گفت وگو پسرم به من گفت که: «بابا! تو چرا ورزش نمی کنی؟» فهمیدم که اون به احتمالِ «مرگ پدرش» هم فکر کرده. من به اون گفته بودم که «با ورزش کردن آدم می تونه سالم تر باشه و بیشتر عمر کنه.» این سؤال اون دوباره باعث شد که به مرگ خودم بیشتر فکر کنم. وقتی به تفکر در مورد مرگ خودم ادامه دادم و در اون عمیق تر شدم، دیدم که ناخودآگاه دارم به آزمایش عمر گذشته ام می پردازم. فهمیدم از خیلی از کارایی که کردم و واسه خیلی از کارایی که نکرده ام، پشیمانم. فهمیدم خیلی از موضوعاتی که خیلی اونا رو جدی گرفته بودم چقدر بی اهمیت بودن و چه خیلی موضوعات مهمی که من اونا رو جدی نگرفته بودم. آزمایش گذشته ام باعث شد درک کنم که مرگ هم می تونه موهبت بزرگی باشه واسه اینکه بتونم معنای زندگی رو بفهمم و اولویتای اونو تشخیص بدهم. اما لزومی به مرگ عزیزان مون نیس تا به مرگ خودمون فکر کنیم.

مطلب مشابه :  روش تهیه هدفهای رفتاری کامل

در اتاقی زندگی کنین که پنجره ای رو به گورستان داشته باشه، این منظره ذهن آدم رو روشن می کنه و اولویتای زندگی رو در نظرش میاره.

– میشل دو مونتنی، فیلسوف فرانسوی قرن شانزدهم

 

 

دوستی با مرگ و هنر مردن

مرگ روی دیگر سکه ی زندگیه. قطعیتِ مرگه که این فرصت کوتاهِ زیستن رو بی آخر مهم می سازه. میشه عمری رو صرف سؤالای ناتموم درباره «پس از مرگ» کرد اما واسه غنی تر ساختن زندگی، آگاهی همیشگی از قطعیت مرگِ خودمون کافیه. اگه بی ترس و فرار، مرگ رو چون دوستی همیشگی در کنار خود قبول کنیم و اتفاق اونو در مورد خودمون قطعی و نزدیک بدونیم، می تونیم درسای خیلی واسه قشنگ تر، غنی تر و باشکوه تر زیستن از اون بیاموزیم. هر مرحله از رشد ما با مرگ مرحله قبل رُخ می ده. تولد جسمی ما به معنی ی مُردن نسبت به دنیای رحم مادرمانه. بلوغ به دنبال آزاد شدن از دنیا کودکی حاصل می شه. رشد ما در تموم ابعاد به دنبال مرگِ چیزی که بودیم اتفاق میفته. شاید «سِر توماس بروان» روان شناس انگلیسی، همین معنای مرگ رو در نظر داشت وقتی گفت: «مرگ درمان تموم مشکلات انسانه. اما هر کسی رو که می بینیم در حال جنگ با اینه.» به خاطر این واسه اینکه هنر زیستن رو بیاموزیم باید هنر مردن رو هم بیاموزیم؛ مردن نسبت به عادات محدودکننده، نسبت به گذشته ها، نسبت به وابستگیا و … تا بتونیم تولد و رشد دائمی رو تجربه کنیم.

از آنجایی که رشد لازمه شکسته شدن الگوهای قدیمیه، تمایل به مرگ یکی از پیش نیازای زندگیه. ترس تندرو از مرگ معمولا مربوط به وحشت عصبی از رشد و تغییره.

– فرانک هارونیان

 

 

فهرست ۶۰-۶

اندیشیدن درباره مرگ و به ویژه مرگ خودم من رو به ایده ی فهرست شش-شصت (۶۰-۶) رساند. ایده ای که ما رو مجبور به تفکر درباره مرگ خودمون می کنه تا طبق اون زندگی گذشته خود رو بازبینی و ارزشا، اولویتا و هدفای زندگی آینده خود رو مشخص کنیم. همونجوریکه در جدول زیر نشونه این فهرست دارای دو قسمت کلیه. قسمت بالا مربوط به آزمایش زندگی گذشته و قسمت پایین جدول به برنامه ریزی آینده مربوطه.

حسابرسیِ زندگی

در قسمت الف به سؤال «اگه دوباره زندگی می کردم چه کارایی رو انجام نمی دادم؟» جواب میدیم و کارا، رفتارها و باورهایی رو می نویسیم که الان اونا رو اشتباه میدونیم و واسه انجام دادن اونا پشیمون هستیم. مثالایی که آورده ام به ترتیب شامل یک تصمیم، یک نوع ترس و یک ذهنیته. این بخش کمک می کنه به اشتباهات گذشته خود پی ببریم. درک این اشتباهات می تونه باعث شه که اونا رو تکرار نکنیم و در صورت امکان اونا رو جبران کنیم. من در مثال سه مورد نوشتم اما هر تعدادی رو که به نظرمون می رسه بهتره بنویسیم. باید حواس مون باشه که درک اشتباهات گذشته نباید ما رو دچار سرزنش خود، غم و غصه یا خودخوری کنه. هدف فقط آزمایش زندگی گذشته، تشخیص اشتباهات و اصلاح اونا و غنی تر ساختن زندگی آیندهس، نه تنبیه یا خودآزاری.

در قسمت ب باید به سؤال «اگه دوباره زندگی می کردم چه کارایی رو انجام می دادم؟» جواب بدیم. بخش الف به ما کمک می کنه که موضوعات بخش ب رو بهتر تشخیص بدیم. مثلا من در بخش الف نوشته ام که «رشته مهندسی رو انتخاب نمی کردم» این چیزی بوده که من نمی خواستم و چیزی که در بخش ب نوشتم یعنی «معلم فیزیک می شدم» چیزیه که به جای اون باید انجام می دادم. تشخیص چیزی که دوست داشتیم یا چیزی که می خواستیم، به ما کمک می کنه که اگه امکانش باشه در آینده اونو اولویت خود قرار بدیم و به نحوی به اون بدیم یا به اون راه رفتار یا فکر کنیم.

من سعی می کنم این تمرین رو هر شب در مورد روزی که سپری کردم انجام بدهم. به آزمایش کارا، رفتارها، تصمیمات، افکار و نتایج اون روز می پردازم و سعی می کنم که فردا آدم بهتری باشم. اگه بتونین هر شب قبل از خواب به مدت چند دقیقه این تمرین رو انجام بدین، به مرور پیشرفت و رشد روزافزون رو در تموم ابعاد زندگی خود تجربه می کنین.

مطلب مشابه :  انواع سبک های فرزند پروری و ویژگی های آنها

به حساب خود برسین پیش از اونکه به حساب شما برسن.

– پیامبر اسلام (ص)

 

 

اولویتای زندگی

دو قسمت بالا مربوط به گذشته ما بود اما قسمت پایین جدول به برنامه ریزی آینده مربوطه. فرق اون با برنامه ریزیای عادی اینه که اینجا برنامه ریزی طبق زمان احتمالی مرگ مون انجام می شه. صِرف در نظر گرفتن مرگ خودمون باعث می شه که نگاه عمیق تری به زندگی، ارزشا، باورها و رفتارهای خود داشته باشیم و بتونیم چیزی که رو که در زندگی واقعا مهم و شایسته ی اختصاص لحظات بی تکرار عمرمونه، تشخیص بدیم.

تنها هنگامی که به این آگاهی برسیم که روزی می میریم، می تونیم صد در صد زندگی کنیم.

– پائولو کوئیلو

 

 

این بخش طبق دو فرض درباره زمان مرگ مونه، یکی کوتاه مدت و دیگری درازمدت. من این فرضا رو ۶ ماه و ۶۰ سال در نظر گرفتم اما شما متناسب با سن تون می تونین اونا رو به ۸۰-۸، ۴۰-۶، ۶۰-۵ یا هر عدد مناسب دیگر تغییر بدین. هدف اندیشیدن جدی و آگاهانه به مرگ خودمونه نه حدس زدن زمان مرگ مون. سعی کنین که بخش اول رو بیشتر از یک سال در نظر نگیرید.

زندگی یک احتماله.

– امیلی دیکنسون

 

 

بخش ج به فرضِ، «اگه قرار باشه ۶ ماه دیگر بمیرم» مربوطه. در واقعیت هیچ بعید نیس که این اتفاق رخ بده. پس باید به طور جدی در مورد مرگ نزدیک الوقوع خود فکر کنیم.

  • اگه قرار بود ۶ ماه دیگر بمیرید، اون ۶ ماه رو صرف چه کارایی می کردین؟
  • چیکار انجام نشده ی مهمی داشتین که حتماً اونو در این مدت انجام می دادین؟
  • کدوم کارهای نیمه تموم رو کامل می کردین؟
  • انجام چه کارایی رو متوقف می کردین؟

و …

این بخش به ما کمک می کنه اولویتای اساسی زندگی و چیزی که رو که حقیقتا واسه مون ارزشمندتر یا لذت بخش تره تشخیص بدیم.

بخش د به فرضِ، «اگه قرار باشه ۶۰ سال دیگر بمیرم» مربوطه که چشم انداز زندگی درازمدت ما رو مشخص می کنه. اگه قرار بود سالای سال زندگی کنین چه کارایی رو انجام می دادین؟

  • چه مهارتایی رو یاد می گرفتید؟
  • چه پروژه هایی رو شروع می کردین؟
  • واسه هر وجه از زندگی خود (خونواده، پولی، روابط، سلامتی، رشد شخصی، الهی، تفریحات و …) چه برنامه ای داشتین؟

و …

طوری زندگی کن که انگار فردایی در کار نیس و طوری در حال آموختن باش که انگار تا ابد زندگی می کنی.

– ماهاتما گاندی

 

 

فلسفه و کارکرد فهرست ۶۰-۶

فهرست ۶۰-۶ ما رو مجبور می کنه که به مرگ خود فکر کنیم. ذهن که وظیفه ی حفظ زندگی ما رو برعهده داره با ترفندهای مختلف ما رو از اندیشیدن به مرگ خودمون باز می داره. شاید این ضرب المثل رو شنیده باشین که می گه «مرگ واسه همسایهه.» ذهن همیشه سعی می کنه مرگ خود رو نفی کنه. اما واقعیت اینه که ذهن ما رو از مرگ نجات نمی ده بلکه فقط مرگ ما رو به تعویق میندازه. پس اگه با تصور قطعیت مرگ خودتون و به طور جدی این فهرست رو واسه خود تهیه کنین، می تونه خیلی از ارزشا، اولویتا و اهداف فعلی شما رو به رقابت بکشه یا اونا رو جابه جا کنه. گذشته خود رو آزمایش می کنین و با شناخت اون واسه اصلاح و ساختن آینده بهره می گیرین. چیزی که رو فورا و هر روز باید بکنین مشخص و واسه آینده دور برنامه ریزی می کنین. بطالتا و شکستای گذشته رو تشخیص میدید و با درک ارزش هر لحظه عمر سعی می کنین به بهترین راه از اونا استفاده کنین. ممکنه اشتیاق و استعدادی سرکوب شده رو در کُنجی از قلب و ذهن خود تشخیص بدین و با زنده ساختن اون تولدی دوباره رو تجربه کنین. ممکنه به ارزش صَرف وقت با عزیزان و دوستان خود بیشتر پی ببرین و زمان بیشتری رو به اونا اختصاص بدین. با اینکه در تهیه این فهرست به مرگ خود فکر می کنیم اما هدف اون پی بردن به ارزش زندگی و غنی تر و قشنگ تر ساختن اینه. اگه این فهرست کوچیک ترین تأثیری در بهبود زندگی شما داشته باشه، حتما روح مادر من که با مرگ خود الهام بخش این ایده شد، خرسند هستش و این واسه نگارنده بزرگ ترین پاداشه.

دیدگاهتان را بنویسید