ارشد : مزایای دانش

علم بر خلاف اجناس جدید، می تونه موجب مزیت پایدار شه. بر این پایه، همه رقبا، بها و کیفیت کالای خود رو به حد مطلوبِ عادی در بازار و به سطح کیفیت و قیمت های شرکت های پیشرو می رسونن، ولی تا وقتی که این اتفاق بیفته، شرکت های بهره ور از مدیریت علم و ارزش علمی، خود رو به پله های بالاتر رسونده و به درجه بالاتری از کیفیت، ایجاد و کارآیی می رسن. مزیت های به وجود اومده توسط توجه به علم، پایدار هستن چون هم سود بیشتری عاید شرکت می کنن و هم می تونن به صورت روش ای خاص ادامه پیدا کنن. برخلاف سرمایه های مادی که در صورت به کار گیری ارزش اونا کاسته می شه، ارزش سرمایه علم همراه با استفاده ای که از اون می شه افزایش می یابد.

تفکرات جدید باعث پیدایش تفکرات جدیدتر شده و تسهیم علم در حالی که مالک اون، علم خود رو از دست نمی دهد، دریافت کننده رو غنی تر می سازه. مزیت علمی، مزیتی پایداره. استعداد تولید افکار جدید از راه بهره گیری از ذخایر علم موجود در همه شرکت ها، در عمل نامحدود به نظر می رسد، مخصوصا اگه به کارکنان شرکت اجازه و فرصت تفکر، مطالعه و گفتگو با بقیه داده شه (عبدالکریمی، ۱۳۸۹).

مدیریت علم دلیل کاهش زمان یادگیری در سازمان می شه که این خود، منتهی به افزایش بهره وری می شه.

 

شکل ۲-۴- اثر علم بر سیکل وقتی انجام کار

علم

منحنی یادگیری        چیزی که می تونیم بدونیم

 

چیزی که باید بدونیم

 

   منحنی انجام کار

 

چیزی که حالا  میدونیم  

زمان                             

سیکل وقتی کوتاه تر

منبع: (تولایی، ۱۳۸۹)

 

علاوه بر این، مدیریت درست علم می تونه ضمن افزایش بهره وری، تسریع در یادگیری، در پیش گرفتن تصمیمات بهتر و سریع تر، افزایش توانایی واسه پیشرفت، تقویت نوآوری و ایجاد انگیزه واسه کارکنان، باعث شناخت دقیق نیاز سیستم، بهبود چهره سازمان، رسیدن به علم مناسب، کاهش دوباره کاری ها و اشتباهات، کاهش زمان پروژه های پیشرفت اجناس و خدمات، به کمترین حد ممکن رسوندن هزینه های طراحی و پیشرفت، اتحاد واحدهای سازمانی، افزایش توان تحلیل بازار و قدرت رقابتی، ایجاد یه سازمان هوشمند و یادگیرنده، بازبینی مهندسی ساختار و رسیدن به استانداردهای مناسب شه(تولایی، ۱۳۸۹).

۲-۱-۱۴- عناصر اساسی مدیریت علم

مدیریت علم دارای چهار عنصر اساسیِ؛ علم، مدیریت، تکنولوژی اطلاعات و فرهنگ سازمانیه که هر کدوم می تونه نقش زیادی در موفقیت یا شکست سازمان ها داشته باشه(اخوان و همکاران، ۱۳۸۹).

نقش علم در مدیریت علم

علم، دانستنی اییه که در تجربیات، مهارت ها، توانایی ها، توانایی ها، استعدادها، افکار، عقاید، طرز کارا، الهامات و تصوّرات افراد، هست و به شکل مصنوعات قابل لمس، فرایندهای کاری و امور روزمره یه سازمان، خود رو رو می سازه. همون گونه که قبلاً هم مطرح گردید، علم دو نوعه عیان (روشن) و مخفی (ضمنی). علم روشن، دانشیه که مدوّن شده و یا به فرمت های خاصی ارائه شده. مثلا؛ توضیح داده شده، ثبت شده و یا مستند شده. پس به آسونی می توان بقیه رو در اون سهیم کرد. علم روشن می تونه در اشکال دستنامه ها، روش کارای نوشته شده، بایگانی های تجاری، مجلّه یا مقالاتِ مجله ها، کتاب ها، صفحات وب، بانک های اطلاعاتی، اینترنت ها، ایمیل ها، یادداشت ها و منابع دیداری، شنیداری، آماده شده باشه. وقتی که علم، مدوّن و کدگذاری شه، مصنوع علم تولید می شه و این مصنوعِ دانشه که می تونه مدیریت شه(خوانساری و حری، ۱۳۸۷).

ولی علم مخفی، علم شخصی و بیان نشده ایه که یه فرد داره. دانشیه که تو ذهن افراد یا در یادداشت های شخصی و فایل های کامپیوتری اونا مستقره؛ مثل باخبر شدن از چگونگی چیزی، ترفندهای ظریف، بینش و نظری که می تونه به درد بخور واقع شه. به بیان ساده تر، علم مخفی، علم و تجربه ایه که یه فرد در طول سال ها در تعامل با بقیه و یا از راه آزمون و خطا بدست آورده. دانشی که هیچوقت به طور کامل و قابل فهم واسه بقیه بیان نشده. طبق برآورده ها هشتاد درصد علم رو علم مخفی یا ضمنی تشکیل می دهد. تقریباً همه فعالیت هایی که افراد درگیر این هستن نیاز به ترکیبی از چند علم مخفی و عیان داره. واسه یه مدیریت علمِ کار و موثر، تصرف هر دو علم، الزامیه. رقابت واقعی علم در توانایی تشخیص و تصرف علم نهانه طوری که موقع نیاز، قابل بازیابی باشه. علم عیان به آسونی قابل ثبت و انتقاله ولی تشخیص، تصرّف و انتقال علمِ مخفی، مشکله. پس، بیشتر سازمان ها تنها بر مدیریتِ علم عیان، که دانشی آسون الوصوله و فقطً بیست درصد از کلِ علم سازمان رو تشکیل می دهد، تمرکز می کنن و به کار گیری علم مخفی رو به وقوع تصادفی اون واگذار می کنن(تولایی ورشیدی، ۱۳۸۹).

تبدیل علم مخفی به علم عیان مشکله اما غیرممکن نیس. علم مخفی یا همون علم ضمنی عموماً به شکل شرحی از تجربیات مفیدی که ثبت شده ان و به وسیله بقیه واسه یادگیری و بهبود فرایندها استفاده شده ان، منتقل می شه. بعضی از شرکت ها از کارکنان خود خواسته ان که راهنمایی قدم به قدم واسه تموم کارایی که انجام میدن، بنویسن. در واقع اونا رو مجبور کرده ان تا دانشی رو که به عنوان تجربه یا حافظه، داخلی شده رو ثبت کنن. این روند به ایجاد نقشه های مفصل از راه کلیه فرایندها واسه همکاران و افراد جانشین و هم اینکه کشف اشکالاتی که نیازه به اونا پرداخته شه، کمک می کنه.

یعنی، واسه موفقیّت پروژه های مدیریت علم باید بین اطلاعات و علم تفکیک قائل شد. چون که هر اطلاعاتی، علم نیس. اطلاعات تا وقتی که تحلیل نشده و منشأ عمل نیستش، نمی تونه تبدیل به علم شه و این فقط تو یه فرهنگ سازمانی درست قابل اجرا هستش. بیشتر سازمان ها و کارکنان اونا، نه از علم زیاد بلکه از اطلاعات زیاد، رنج می برند. یعنی با وجود اطلاعات زیاد، کمیابی علم هست. چون اطلاعات به سهولت به علم تبدیل نمی شه، طوری که از دست دادن درک اطلاعات، جدا کردن اطلاعات مهم و به اشتراک گذاردن اونا، به یکی از بزرگترین رقابت های مدیریت علم تبدیل شده(اخوان و همکاران، ۱۳۸۹).

نقش مدیریت در مدیریت علم

مدیریت سر بستهً بر طبقه بندی، جفت و جور کردن ساختار، هماهنگی، کنترل، مشارکت، استفاده درست از نیروی انسانی، فرایندها و درک بهم ترتیب تو یه سازمان دلالت داره که جملگی واسه رسیدن به یه هدف واحد در مدیریت علم ــ مثل علم عیان و مخفی ــ انجام می شه(خوانساری و حری، ۱۳۸۷).

واسه مدیریت علم عیان (روشن)، سازمان ها باید؛

    • علم رو بدست آورده یا تولید کنن.
    • علم رو واسه سهولت دسترسی، رمزگذاری و سازماندهی کنن.
    • دسترسی به علم رو واسه بقیه با ارتباطات یا انتشارات ممکن کنن.
    • دسترسی و بازیابی علم رو آسون کردن کنن.

 

  • علم رو واسه حل مشکلات، تصمیم گیری ، بهبود اجرا، راهبری، تحلیل موقعیت و فرایندها و جهت پشتیبانی از فعالیتای کاری، بکار گیرند.
  • مشکلات

علم مخفی به دو روش قابل مدیریته؛  این قسمت از علم از راه ارتباطات نوشتاری، مصاحبه ها و گذشته های شفاهی می تونه به علم روشن تبدیل شه. راه دیگرانتقال علم مخفی، ایجاد گروه های علم در سازما ن هاست که با تعاملات روبرو، گفتگوها و ارتباطات گفتاری، آموزش همیشگی، حل مسأله تعاملی، شبکه ارتباطی، راهبری، مربی گری، آموزش و موقعیت های پیشرفت حرفه ای می تونن علم مخفی خود رو منتقل کنن(تبریزی و رحیمی، ۱۳۸۷: ۵۲).

نقش تکنولوژی اطلاعات در مدیریت علم

تکنولوژی اطلاعات می تونه به عنوان ابزاری قوی عمل کرده و واسه تموم وجوه مدیریت علم شامل تصرف، اشتراک و کاربرد علم، ابزارهایی مؤثر و موثر تأمین کنه. توانایی تکنولوژی اطلاعات در جستجو، نمایه، ترکیب، بایگانی و انتقال اطلاعات می تونه تحولی در جمع آوری، سازماندهی، رده بندی و گسترش اطلاعات بسازه. تکنولوژی هایی مانند سیستم های مدیریت بانک های اطلاعات در رابطه، سیستم های مدیریت مدارک، اینترنت، اینترانت، موتورهای جستجو، وسایل جریان کار، سیستم های پشتیبان اجراء، سیستم های پشتیبان تصمیم گیری، داده کاوی، ذخیره داده ها، پست الکترونیک، کنفرانس تصویری، تابلوی اعلانات و گروه های خبری می تونن نقش اساسی در آسون کردن مدیریت علم داشته باشن. البته تکنولوژی اطلاعات به خودی خود قلب مدیریت علم نیس و هیچ پروژه ای فقطً به دلیل کاربرد آخرین تکنولوژی های اطلاعاتی به پروژه مدیریت علم تبدیل نمی شه. تکنولوژی اطلاعات می تونه به افراد در پیدا کردن اطلاعات کمک کنه و این خود افراد هستن که باید تعیین کنن که اطلاعات، متناسب و مربوط به نیاز اونا هست یا خیر. در واقع افراد باید واسه تبدیل اطلاعات به علم، اطلاعات رو تحلیل، تفسیر و درک کرده و اون رو در متنی جای بدن(رادینگ، ۱۳۸۶:۸۲).

نقش فرهنگ سازمانی در مدیریت علم

ً در اجرای موفقیت آمیز سیستم مدیریت علم، عوامل زیادی نقش دارن که یکی از مهم ترین اونا، فرهنگه. فرهنگ در برگیرنده مجموعه اعتقادات و باورهاییه که در کل، رفتار افراد رو شکل می دهد. کاملا معلومه که سازمان ها اگه توقع دارن که روند مدیریت علم و مؤلفه های اون مثل؛ تشخیص، کسب، خلق، پیشرفت، اشتراک، استفاده و آزمایش علم در واحدها و قسمت های جور واجور اونا به درستی شکل گیرد باید همه افراد مثل مدیران و کارکنان به این باور برسن که مدیریت علم در تبدیل سازمان به یه سازمان ممتاز با مزیت های رقابتی نقش تعیین کننده ای داره و این ممکن نمیشه مگه با آموزش و فرهنگ سازی که در این روند باید روش زوم بشه. باید کارکنان و دیگه اعضاء سازمان، آموزش دیده و درجه اعتمادشون نسبت به سازمان و مدیران زیاد شه. چون که بدون برخورداری از درجه بالایی از اعتماد دوطرفه میان کارکنان، اونا در مورد مقاصد و رفتارای همدیگه بدبین شده، علم خود رو با همدیگه تسهیم نمی کنن(تولایی و رشیدی، ۱۳۸۹).

ایجاد روابط بر اساس اعتماد بین افراد و گروه ها به آسون کردن روند مدیریت علم مخصوصا تسهیم و خلق و دانش اندوزی کمک زیادی می کنه. وقتی که اعتماد در روابط میان افراد زیاد می شه، افراد بیشتری در روند تسهیم علم، شرکت می کنن. از دست دادن اعتماد در بین کارکنان یکی از مهم ترین مشکلات سیستم مدیریت دانشه، چون که نبود اینجور اعتمادی از تسهیم علم و در آخرً خلق علم جلوگیری می کنه(ربیعی و خواجوی، ۱۳۸۹).

مدیریت علم به پرورش فرهنگی نوآورانه که در اون کارکنان همیشهً به تولید ایده های نو، خلق علم جدید و ارائه راه حل های تازه تشویق می شن، نیاز داره. از این جهت کارکنان باید اجازه سؤال کردن در مورد فعالیت هاشون رو داشته باشن تا بتونن این فعالیت ها رو با توانمندی کامل بکنن. در واقع با توانمندسازی افراد، اونا فرصت بیشتری واسه جستجو در مورد دیدگاه های جدید دارن.

فرهنگ نوآورانه با عناصری مثل پویائی، کارآفرینی و خلاقیت شناخته می شه. در این نوع فرهنگ، اعضای سازمان تلاش می کنن تا خلاق و منعطف بوده و بتونن پاسخگوی تغییرات محیطی سازمان باشن(ابطحی و صلواتی، ۱۳۸۸).

کارآفرینی

۲-۱-۱۵- گرایش های مدیریت علم

از بین رفتن مرزهای وقتی و مکانی، به دلیل نوآوری هایی بوده که در فن بیاری ارتباطات انجام شده و این انتخاب کردن یه روش جدید از مدیریت علم رو آسون می کنه. این نوآوری ها فقط سیستم اطلاعات در سراسر یه سازمان رو ساده نکرده، بلکه تقریباً اون رو واسه باقی موندن و گسترش سازمان اجباری کرده(اخوان و همکاران، ۱۳۸۹).

نظریه های سازمانی جدید که تازگیا در حال پیدایش ان و بر این موضوع تأکید دارن که تنها امتیاز رقابتی سازمان ها در قرن بیست و یکم، علم و چگونگی به کار گیری اون هستش، به روشنی بر این معنی مهر تأیید می زنند که الان دو گرایش کلی در مدیریت علم هست؛

الف- امتحان سرمایه فکری سازمان: ایجاد معیارها، نسبت ها و شاخص ها.

ب- نگاشت علم: ثبت دانستنی هایی که آدما به دست می بیارن و منتشر کردن اون در سراسر سازمان که بیشترً از راه فناوری های اطلاعاتی صورت می گیرد.

مدیریت علم، یه زمینه علمیه، بنابر این دارای مفاهیم و ایده های مشترک با زمینه ها و نظریه های گوناگونه.

مدیریت علم و نظام های پشتیبانی گروهی در مفاهیمی مثل کارکردن، تسهیم و آسون کردن در گروه ها و تیم های کاری دارای نقاط مشترکند. علاوه بر این، مدیریت علم و استخراج داده ها در تعامل با یکدیگرند. در واقع، مدیریت علم به ایجاد دانشی می پردازه که با شناخت وسایل خلّاقِ جمع آوری علم از داده های موجود در پایگاه های داده میسّر می باشه (آذری، ۱۳۸۹).

 

۲-۱-۱۶- عوامل مؤثر در طراحی روش هدف دار مدیریت علم

از دیدگاه بعضی از اندیشمندان و محققان به خاطر طراحی و اجرای موفق روش هدف دار مدیریت علم باید به عوامل زیادی توجه شه که موارد زیر از جمله مهم ترین اونا بشمار میاد:

انتظارات سازمان: روش هدف دارِ مدیریت علم باید به اون چیزی که سازمان توقع داره به اون برسه، وصل باشه. در واقع باید انتظارت سازمان از مدیریت علم و امتیازات حاصل از اون، به درستی مشخص شه. یعنی باید هدف از طراحی و اجرای روش هدف دار مدیریت علم به روشنی بیان شه.

پشتیبانی مدیریت رده بالا: طراحی و اجرای روش هدف دار مدیریت علم در مرحله اول لازمه تعهد و پشتیبانی مدیریت عالی سازمانه. چون که تا پشتیبانی و پشتیبانی مدیران رده بالا نباشه، نمی توان از موفقیت روش هدف دار ها اطمینان حاصل کرد.

ارتباطات: یکی از مهم ترین عواملی که عموماً کمتر هم مورد توجه قرار می گیرد، عامل ارتباطاته. از نظر کارشناسان و مشاوران مدیریت، بیشتر سازمان ها به دلیل از دست دادن ارتباطات درست در اجرای روش هدف دار ها ناموفق بوده ان. مدیریت علم هم از این قانون مستثنی نیس.

خلاقیت: نتیجه های خلاقیت در کار و کاسبی به نوع اتحاد ایجاد شده بین مدیریت علم و مهارت های پایداری در خلاقیت بستگی داره. نقش خلاقیت در روش هدف دار های مدیریت علم بی بدیله.

خلاقیت

فرهنگ و کارکنان: ایجاد باور و باور مخصوصا در میان کارکنان، نسبت به این که مدیریت علم می تونه واسه سازمان، مزیت های رقابتی ممتاز بوجود آورد از جمله مواردیه که باید روش زوم بشه. در واقع ایجاد فرهنگ مزبور نسبت به امتیازات مدیریت علم می تونه یکی از موارد مؤثر در موفقیت روش هدف دار های مدیریت علم حساب شه.

اشتراک علم: توانایی اشتراک علم و مشارکت، همون چیزیه که سازمان ها در اون دچار مشکل ان. چون که کارکنان سازمان ها عموماً از تسهیم و به اشتراک گذاردن تجربیاتشون، اکراه دارن. دلیل احتمالی این هم اینه که کارکنان ماهیتاً رقابت جو هستن، بر این پایه تمایل بیشتری به احتکار علم دارن و از اشتراک علم و تجربیات خود طفره می روند.

ایجاد انگیزه: یکی از مهمترین عوامل موفقیت آمیز در روند و روش هدف دار های مدیریت علم، ایجاد انگیزه های درست واسه کارکنانه. ایجاد انگیزه در تسهیم و کاربرد علم، نقش داره.

زمان: واسه موفقیت در روند مدیریت علم باید واسه کارکنان، زمان و فرصت یادگیری لازم رو ایجاد کرد.

آزمایش: بدون دودلی آزمایش جهت اصلاح هر روند یا روش هدف دار صورت می گیرد. روند مدیریت علم هم از این قانون مستثنی نیس. بنابر این ایجاد سیستم آزمایش می تونه دلیلی مهم در طراحی و اجرای موفقیت آمیز یه روش هدف دار مدیریت علم باشه(امانتی، ۱۳۸۹).