دانش و فناوری

شکل زیر می تونه نمونه هایی از فناوری هایی باشه که واسه آسون کردن روند همگرایی علم، مورد استفاده قرار می گیرند.

 

 

شکل ۲-۵- نقش فناوری در روند مدیریت علم

مخفی[۱] به رو[۲]                             مخفی به مخفی

 

 

      رو به رو                       رو به مخفی

 

 

 

 

منبع: (افرازه، ۱۳۸۶: ۲۷)

به کار گیری فناوری در روند علم مخفی به مخفی: عادی ترین روشی که منتهی به شکل گیری علم مخفی گردیده و باعث به اشتراک گذاردن (تسهیم) اون می شه، ملاقات های رو در روه که به صورت غیررسمی رخ می دهد. البته امروزه ملاقات های همزمان با بهره گرفتن از فناوری های اطلاعاتی، این روند رو تسریع کرده است.

به کار گیری فناروی در روند علم مخفی به رو: تبدیل علم مخفی به رو، شامل ایجاد قالب فکری مشترک و بررسی دقیق اون از راه مکالمه س. بانک های اطلاعاتی همزمان هم وسیله بالقوه دیگری جهت جذب علم مخفی می باشه.

به کار گیری فناوری در روند علم رو به رو: فناوری در روند تبدیل علم رو به رو افراد، نقش روشن تری نسبت به دیگر موارد داره. در همین زمینه به کار گیری فناوری واسه مدیریت و جستجوی مجموعه های علم رو خوب شکل گرفته. فناوری در تصرف و دانش اندوزی، از راه ایجاد اسناد الکترونیکی عمل کرده و به سهولت از راه صفحه وب، پست الکترونیکی و یا سامانه مدیریت اسناد، قابل اشتراکه. فناوری با کم شدن مشکلات، هم اینکه ایجاد اسناد الکترونیکی و در اختیار قرار دادن وسیله مناسب جستجو، انگیزه افراد رو ارتقا می بخشه.
مشکلات

به کار گیری فناوری در روند علم رو به مخفی: فناوری به کاربران در ایجاد علم مخفی جدید کمک می کنه. از اون جا که جذب علم، پیش نیاز لازم واسه فعالیت های سازنده می باشه، یه سامانه مدیریت علم باید علاوه بر بازخوانی اطلاعات، استفاده و فهم اطلاعات رو هم آسون کنه (افرازه، ۱۳۸۵)

۲-۱-۱۸- جریان علم در سازمان

قبل از این که نظریه هایی دور و بر چگونگی پخش و جریان علم در سازمان ها مطرح شه، محققان مخصوصا محققان و اندیشمندان علوم انسانی به تعریف و دسته بندی علم، توجه داشته ان. طوری که بر اساس معرفت شناسی، تعاریف و دسته بندی های مختلفی رو هم بیان داشته ان. به طور نمونه، «هرون[۳]» که یکی از افراد پرکار در بخش مدیریت علم حساب می شه، علم رو به چهار دسته طبقه بندی می کنه. از نظر ایشون علم شامل؛ علم تجربی، علم توصیف کننده، علم پیشنهاد کننده و علم کارکردی می باشه. علم تجربی، از تماس و برخورد مستقیم با پدیده ها حاصل می شه. علم توصیف کننده، برآمده از علم قبلیه. این علم از راه تصاویر، شعر، داستان، موسیقی و امثالهم، پدیده ای رو توصیف می کنه. علم پیشنهاددهنده، می تونه پدیده ها رو با گزاره های اخباری توضیح بده. علم کارکردی هم نشون دهنده چگونگی انجام دادن عمله و به شکل مهارت ها و صلاحیت ها، خود رو نشون می دهد(اخوان و همکاران، ۱۳۸۹).

شعر

همه تعاریف و دسته بندی هایی که دور و بر علم و مدیریت علم ارائه می شه، بیشترً ریشه در تعریف ارسطو از شکل های جور واجور علم داره. ارسطو، شکل های جور واجور علم رو برحسب مقاصدشان به سه دسته تقسیم کرده؛

۱- علم نظری ۲- علم ساخت  ۳- علم کارکردی

غایت علم نظری، فهم و تبیینِ چی پدیده هاست. علم ساخت، نشون دهنده چیجوری ساختن و تولید وسایل و پدیده هاست. علم کارکردی هم مربوط به چگونگی استفاده و کارکردن با پدیده هاست. علم گذشته، چیزی رو خلق نمی کنه بلکه اون رو تکمیل و اداره می کنه.

نظریه پردازان سازمان های یادگیرنده فقطً بر بعد عملی علم تأکید دارن. اونا علم رو توانایی یا ظرفیت اقدام موثر، تعریف می کنن و اطلاعات رو داده ای می دانند که ممکنه در اقدام موثر، کمک کنن(رادینگ، ۱۳۸۶: ۴۱).

از دیدگاه «سنگه»، ندیده گرفتن این تفکیک بین علم و اطلاعات، باعث شده که سازمان ها در موج اول مدیریت علم، هزینه زیادی رو صرف نرم افزارهای فناوری اطلاعات واسه جمع بیاری، ذخیره و به کار گیری اطلاعات کنن. این دیدگاه تا وقتی که به علم به عنوان یه وسیله نگاه می کنه نه یه روند، توانایی کمی در به کار گیری علم داره. به خاطر همین، شکست خورده تلقی می شه. «سنگه»، ایجاد موج دوم و سازنده تر مدیریت علم رو به شرط پاسخگویی به دو سؤال می دونه؛ اول این که، آدم ها چیجوری علم رو تولید می کنن؟ دوم این که، چیجوری این علم، بین سایرینی که اتفاقاً نقشی هم در تولید علم نداشته ان، منتشر و پخش می یابد. پس از رشد نظریه هایی که بر چگونگی پخش و جریان علم در سازمان ها تأکید داشتن، مدل هایی هم واسه تبیین جریان علم، پیشرفت یافته که در میان اونا، دو مدل بیشتر مورد توجه می باشه. مدل اول، «چرخه عمر علم[۴]» اسمشه و به وسیله مؤسسه همکاری بین المللی مدیریت علم ارائه گردیده(سنگه[۵]، ۱۳۸۰، ۳۷).

 

 

شکل ۲-۶- دوره عمر علم در سازمان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع: (سنگه[۶]، ۱۳۸۰، ۳۷)

در مرحله اول از این جریان، اطلاعات و علم تأیید نشده از تعامل با دنیای خارج به دست میاد. بعد علم و اطلاعات تحصیل شده، در سازمان و به شکل تلاش های فردی یا گروهی تأیید و معتبر می شه و در آخر، علم تأیید شده در قسمت های جور واجور، واسه افزایش تاثیر سازمانی ترکیب و به کارگرفته می شه.

مدل دیگری که با نام «مدل عمومی علم[۷]» مطرح می شه، جریان علم رو در چهار فعالیت کلی، سازماندهی می کنه:

  1. خلق علم: به همه فعالیت هایی اشاره داره که موجب ورود علم جدید به سازمان می شه.
  2. ذخیره و نگهداری علم: حفظ و موجود بودن علم در سازمان رو تضمین می کنه.
  3. انتقال علم: جریان علم از یه فرد یا گروه در سازمان به فرد یا گروه دیگه رو دلیل می شه.
  4. استفاده علم: شامل کلیه فعالیت هاییه که از علم در فرایندهای کار و کاسبی استفاده می کنن(سنگه، ۱۳۸۰: ۳۹).

۲-۱-۱۹- مؤلفه های مدیریت علم

با اینکه دور و بر ابعاد و مؤلفه های مدیریت علم، نگاه و دیدگاه واحدی وجود نداره، ولی برابر با اون چیزی که در روند مدیریت علم به وقوع می پیوندد، در مرحله اول باید علم موجود در سطح سازمان و منابع اون ــ مثل علم روشن و ضمنی پیش افراد، بانک های اطلاعاتی، مستندات و … ــ مورد شناسایی واقع شده و بعد اخذ و کسب گشته و به صورت مناسبی ذخیره سازی شه. بعد واسه این که علم، با ارزش شده و به هم افزایی و زایش دوباره اون منجر شه، باید علم موجود پیش آدما به اشتراک گذاشته شده و تسهیم شه. پس از طی این مراحل، باید از علم کسب شده در جهت اهداف عالیه سازمان استفاده کرد چون که وگرنه، همه تلاش های انجام گرفته ابتر می مونه (شهبازی، ۱۳۸۸)

پس براساس اون چیزی که در این روند اتفاق می افتد، می توان مؤلفه های اصلی روند مدیریت علم رو به توضیح زیر تبیین کرد.

۱- تشخیص علم[۸]: واسه کار و کاسبی های که می خواهند در گردونه رقابت باقی بمونن، تشخیص علم موردنیاز واسه پشتیبانی از راه هدف دار های رقابتی، الزامیه. تشخیص علم به معنی توصیف و تحلیل محیط علم شرکته. تشخیص علم، تلاشی ساخت یافته واسه تعیین فضای خالی ها و نواقص علم یه سازمانه. هر چی این فاصله بزرگتر باشه، رسیدن به اهداف هدف دار سازمان مشکل تر می شه. یه مدیریت موثر باید بتونه تصویری شفاف از مهارت ها، اطلاعات و داده های داخلی و خارجی خود ارائه کنه و به کارکنان کمک کنه تا اون چه رو که نیاز دارن پیدا کنن.

۲- دانش اندوزی[۹]: تحصیل علم به فعالیت هایی گفته می شه که موجب از بین رفتن فاصله تشخیص داده شده در مرحله قبل می شه. این علم می تونه از افراد، گروه ها یا منابع درون و برون سازمانی  کسب شه. در واقع سازمان ها، بخش مهمی از علم خود رو از منابع خارجی کسب می کنن. روابط با مشتریان، رقبا و شرکاء در کارای جمعی، پتانسیل بالایی در جفت و جور علم دارن که سازمان ها می تونن از اون بهرمند شن. علاوه بر این، سازمان ها می تونن دانشی رو که خود قادر به تولید اون نیستن از کارشناسان یا دیگه سازمان های مبتکر، بخرند.

۳- پیشرفت علم[۱۰]: پیشرفت علم عنصر بنیادیه که اکتساب علم رو تکمیل می کنه و بر مهارت ها، تولیدات جدید، ایده های بهتر و روند مفیدتر تمرکز داره و باعث جست و خیز کارکنان و علم اونا می شه. پیشرفت علم دربردارنده همه تلاش های مدیریتیه که آگاهانه به تولید توانایی ها تمرکز دارن که هنوز در درون سازمان ارائه نشده ان، یا حتی هنوز در درون یا بیرون اون وجود نداره. عموماً پیشرفت علم در بخش تحقیق و پیشرفت سازمان ها صورت می گیرد، هرچند ممکنه از راه منابع دیگه هم ایجاد شه.

۴- اشتراک علم[۱۱]: مهیاسازی شرایط، سیاست ها، سازوکارها و فناوری های مناسب واسه به اشتراک گذاری علم در سازمان، حلقه دیگری از مدیریت دانشه که بر ترکیب جنبه های فرهنگ و فناوری سازمان تأکید داره. به بیان دیگه، شرط لازم واسه تبدیل اطلاعات و تجارب به اون چه که کل سازمان بتونه ازش استفاده کنه، پخش و به اشتراک گذاردن علم در درون سازمانه.

۵- به کار گیری علم[۱۲]: موثر ترین جزء از روند مدیریت علم، به کار گیری علمِ کسب شده. در واقع همه تلاش ها در این سیستم اطمینان از کاربرد درست علم در کلیه واحدها و قسمت های سازمانیه. متأسفانه، شناسایی و پخش موفقیت آمیز علم، تضمینی واسه بهره گیری از علم کسب شده ایجاد نمی کنه. فعالیت ها در سازمان باید به گونه ای باشه تا این تضمین حاصل آید که علم و مهارت های مهم افراد، مورد بهره ورداری قرار گیرد.

۶- نگاهداری علم[۱۳]: توانایی های پیش گفته، به طور خودکار و در تموم مدت در دسترس نیستن. نگهداری گزینشی اطلاعات، مدارک و تجارب به مدیریت نیاز داره. سازمان ها معمولاً اعلام نارضایتی می کنن که سازماندهی دوباره به قیمت از دست دادن بخشی از حافظه (علم) اونا تموم شده. پس فرایندهای انتخاب، ذخیره سازی و روزآمد کردن علم ـ که دارای ارزش بالقوه ای واسه آینده هستن ــ باید به دقت سازماندهی شه. دوری از این کار، ممکنه تخصص های مهم خیلی راحت دور ریخته شه. نگهداری علم به به کار گیری دامنه بزرگی از رسانه های ذخیره سازمانی بستگی داره.

۷- آزمایش علم[۱۴]: اندازه گیری علم واسه آزمایش ذخیره و اندازه بهره وری علم سازمان در سیستم مدیریت علم گذاشته شده (پروست، ۱۳۸۵: ۶۳-۵۴)

خلق و به کار گیری علم واسه رقابت گرایی و زندگی سازمان ها لازم شناخته شده. علم نمی تونه خیلی راحت دیگه منابع، ذخیره و یا تصرف شه و نمی تونه خیلی راحت اونا، به طور سیستماتیک، مدیریت و به کارگرفته شن. فناروی اطلاعات تا الان بیشترین سهم رو در مدیریت علم داشته، طوری که در پشت همه فعالیت های مدیریت علم، فناوری اطلاعات نهفته بوده. اما باید توجه داشت که فناوری پردازش اطلاعات تنها مؤلفه مدیریت علم نیس، تغییر در فرایندهای تصمیم گیری، ساختار سازمانی و چگونگی انجام امور هم از دیگر اجزای این مدیریت حساب می شه. سازماندهی براساس علم می تونه متفاوت با سازماندهی براساس مزیت های رقابتی سنتی باشه.

ادبیات مدیریت علم با سازمان های یادگیرنده هم پیوند خورده. یه سازمان یادگیر؛ سازمانیه که در خلق، تحصیل و تبدیل علم، هم اینکه در همسان سازی رفتارش با علم مهارت داره. واسه یادگیری سازمانی، وجود علم جدید ضرورت داره. این علم می تونه از داخل یا خارج سازمان نشأت بگیره، ولی تا وقتی که به تغییر در نوع کارکرد سازمان منجر نشه، یادگیری و بهبودی حاصل نمی شه. از این جهت، یادگیری سازمانی به مدیریت علم نیاز داره(صلواتی و حق نظر، ۱۳۸۸).

۲-۱-۲۰- مفاهیم کارآیی، تاثیر و کارکرد

مفاهیم «کارآیی»، «تاثیر» و «کارکرد» همیشه با بهبود روش ها و سیستم ها و کلا با بهبود سازمان مطرح بوده و از اهمیت خاصی برخودار می باشه. در فرهنگ سازمانی بیشترً این مفاهیم به جای همدیگه به کار می روند، در حالی که مفاهیمی به طور کاملً جدا از هم بوده و معانی متفاوتی دارن.

کارآیـی[۱۵]

«کارآیی» یعنی نسبت ستاده به داده و یا به بیان دیگه؛ نسبت تولید کالا یا خدمات پایانی به منابع به کار رفته در اون می باشه. کارآیی یه معنی کمّیه که به اندازه رضایت مشتری یا اندازه رسیدن به اهداف دلخواه اشاره داره. کارآیی رو «انجام درست کار» هم تعریف کرده ان.

کارآیی سازمان یعنی مقدار منابعی که واسه تولید یه واحد محصول به مصرف رسیده و می توان اون رو طبق نسبت مصرف به محصول محاسبه کرد. براین پایه اگه سازمانی بتونه در مقایسه با یه سازمان دیگه با صرف مقدار کمتری از منابع به اهداف خود برسه، از کارآیی بیشتری برخودار می باشه(صفر زاده و همکاران، ۱۳۹۲).

 

 

 

اثـربخشی[۱۶]

«تاثیر»، اندازه رسیدن اهداف سازمان رو می سنجد. به بیان دیگه، اثرات اجناس یا خدمات رو بر جامعه، کمی کرده و مشخص می کنه که خدمات یا اجناس ارائه شده تا چه اندازه با استانداردها و اهدافی که سازمان به خاطر اون به وجود اومده، مطابقت می کنه. در واقع تاثیر یه معنی کیفیه که رضایت ارباب مراجعه از خدمات و اجناس سازمان رو نشون می دهد. تاثیر به عنوان «انجام کار درست» یا «تحقق اهداف سازمان» هم تعریف گردیده.

تاثیر سازمان یعنی درجه یا میزانی که سازمان به هدف های دلخواه خود نائل میاد. «پیتر دراکر» تاثیر رو کلید موفقیت سازمان می دونه.

بر این پایه، کارآیی نشون می دهد که یه فرد یا سازمان به چه صورت منابع رو در جهت ایجاد خروجی (محصول یا خدمت) به کار می گیرد و تاثیر نشون می دهد که این خروجی تا چه حد هم جهت با اهداف سازمان می باشه. در واقع سازمانی که هم جهت با هدف حرکت نمی کنه، منابع رو با سرعت بالاتری به هدر می دهد(عباس پور، ۱۳۸۴: ۴۲).

در هر سازمان باید کارآیی و تاثیر با هم روش زوم بشه، چون که ممکنه سازمان دارای کارآیی باشه، اما خدمات یا اجناس ارائه شده، مطلوبیت لازم رو نداشته باشن یا اندازه رسیدن به اهداف در سطح پائینی قرار داشته باشن. در این حالت سازمان موثر نیس و چه بسا ممکنه به اهداف خود برسه اما با هزینه بسیار زیاد، که در این حالت، سازمان کارآ نیس.

از این جهت پروسه کارآیی و تاثیر باید به طور توأمان روش زوم بشه. چون که بنیاد و پایه موفقیت، اثربخشیه، در حالی که کارآیی، اولین شرط بقاء پس از رسیدن به موفقیت است. «دراکر»، در بیان فرق کارآیی و تاثیر، به اختلاف بین این دو، از نظر وقتی اشاره می کنه، طوری که زمان در کارآیی، عامل رایج ولی در تاثیر، عامل قاطع به حساب می رود. شکار فرصت ها، نیاز به حساسیت شدید نسبت به زمان داره(دفت، ۱۳۸۸: ۳۷).

کارکرد[۱۷]

کارکرد، رفتاری در واسه رسیدن به اهداف سازمانی ارزش گذار شده است. کارکرد، ملاک پیش بینی شده یا ملاک وابسته کلیدی تو یه چارچوب ارائه شده. چارچوبی که به عنوان وسیله ای واسه قضاوت دور و بر تاثیر افراد، گروه ها و سازمان ها عمل می کنه.

کارکرد سازمانی هم یعنی توانایی یه سازمان در به کار گیری داده ها و منابع اش طوری که در سازگاری با اهداف و رابطه با گروه های ذینفع باعث ایجاد بازدهی شه. یعنی می توان گفت که کارکرد شامل مجموعه رفتارهایی است که افراد در رابطه با شغل خود میدن و تحت اثر عوامل و منابع مختلفی از جمله علم می باشه(بدری آذرین و همکاران، ۱۳۹۲).

۱ – منظور از مخفی، همون علم ضمنیه.

۲- منظور از رو، همون علم صریحه.

[۳] – Heron

[۴] – Knowledge life cycle

[۵] -Senge

[۶] -Senge

[۷] – Knowledge Generation Model

[۸] – knowledge Identification

[۹] – Knowledge Acquisition

[۱۰] – Knowledge Development

[۱۱] – Knowledge Sharing

[۱۲] – Knowledge Utilization

[۱۳] – Knowledge  Retention

[۱۴] – Knowledge Evaluation

[۱۵]- Efficiency

[۱۶]-  Effectiveness

[۱۷]- Performance