منابع و ماخذ پایان نامه عشق و محبت

می کنیم ، مانند وقتی که تازه غذا خورده و کاملاً سیر هستیم ولی دوستمان همانند زمانی نیست که خود گرسنه بودیم و با تمام وجود آن را حس می کردیم ، بلکه الان صرفاً عکس و تصویری از گرسنگی در ذهنمان پدید می آید که حکایتگر گرسنگی دوستمان است. ( اشکوری ، 1375 ، 56)

3-3 تحلیل معرفت :
مساله تحلیل یا تعریف معرفت یکی از مباحث دشوار و مورد اختلاف در معرفت شناسی معاصر است از آنجا که بررسی واژه معرفت و واژه های مترادف یا معادل آن ممکن است نقش مهمی در روند بحث داشته باشد لازم است ابتدا نگاهی گذرا به این واژه بیفکنیم و مروری بر کاربردهای آن در زبان فارسی ، عربی ، انگلیسی و یونانی داشته باشیم.

3-4 واژه ی معرفت در نگاه کلی:
در فارسی ،” واژه های معرفت و علم به معنای آگاهی ، شناخت و ادراک است “39. بلکه می توان گفت : در عربی نیز واژه های علم و معرفت مترادف بوده ، معنای واحدی دارند البته در زبان عربی تمایز بسیار دقیقی میان علم و معرفت دیده می شود.بر اساس این تمایز ، واژه ی ” علم ” شمول بیشتری دارد اما واژه ی ” معرفت ” از آن خاص تر و محدودتر است :” هر معرفتی علم است ولی هر علمی معرفت نیست . واژه ی معرفت هنگامی به کار می رود که معلوم و دانسته از غیر آن تمییز یافته باشد اما در کاربرد علم این نکته ملحوظ نیست ، معلوم خواه از غیر خود به تفصیل تمییز یابد یا نه درمورد آن علم به کار می رود”.40
معرفت اصطلاحاً در علوم اسلامی – نظیر منطق ، فلسفه و اصول – معانی یا کاربردهای گوناگونی دارد که بدین شرح است :
1- مطلق آگاهی و ادراک ، اعم از تصور و تصدیق ، با واسطه و بی واسطه ( علوم حصولی و حضوری)
2-تصور یا مفهوم بر حسب این اصطلاح ، تصور را ” معرفت ” می نامند و در مقابل تصدیق را ” علم ” می گویند.
3- ادراک جزیی در مقابل ادراک کلی ، براساس این اصطلاح ، ادراک جزیی را “معرفت” می نامند و در مقابل ادراک کلی را ” علم ” می گویند
4- ادراک جزیی از روی دلیل که آن را ” معرفت استدلالی ” می نامند.
5- یادآوری ، یعنی به یادآوردن دانسته ای که فراموش شده است.
6- ادراک مسبوق به جهل ، برحسب این اصطلاح نمی توان گفت خداوند معرفت دارد اما می توان گفت او دارای علم است.41
علم و شناخت نیز اصطلاحاً در علوم اسلامی معانی یا کاربردهای گوناگونی دارد:
1- مطلق ادراک و آگاهی ، اعم از حضوری و حصولی.
2- مطلق علم حصولی ، اعم از تصور و تصدیق.
3- مطلق تصدیقی ، چه یقینی و چه ظنی.
4- تصدیق یقینی.
5- صورتها و مفاهیم ذهنی در مقابل تصدیقات.
6- ادراک کلی.
7- ادراک مرکب ، اعم از تصور و تصدیق ، در مقابل ادراک بسیط.
8- ملکه.42
9- مجموعه ی قضایای مرتبط با هم که مجموعه ی واحدی را تشکیل می دهند اعم از اینکه آن قضایا کلی باشند یا شخصی ، حقیقی باشند یا اعتباری . برحسب این اصطلاح ، علم همه ی معرفتهای بشری حتی تاریخ و جغرافیا و علوم اعتباری ، مانند ادبیات را نیز در بر
می گیرد.
10-مجموعه ی قضایای حقیقی و غیر قرار دادی مرتبط با هم ، با قید ” کلی “دانشهای شخصی و با قید ” حقیقی ” دانشهای قراردادی از این کاربرد خارج می شوند و این اصطلاح صرفاً به دانش های کلی غیر قراردادی اختصاص می یابد.
11-“مجموعه قضایای حقیقی که از راه حواس بطور مستقیم یا غیر مستقیم ، قابل اثبات است و این کاربرد معادل واژه “science” است که به دانش های تجربی اختصاص دارد و دانش های عقلی نظیر علوم ریاضی و فلسفی از آن خارج است “و …43
اکنون ، پس از نگاهی گذرا به معانی لغوی و اصطلاحی واژه های ” علم ” و معرفت در می یابیم که در پاره ای از این معانی یا کاربردها علم و معرفت معنای واحدی دارند اما درپاره ای دیگر از این معانی یا کاربردها علم و معرفت با یکدیگر تمایز داشته بلکه در مقابل یکدیگر به کار می روند از جمله در یک کاربرد یا اصطلاح ، علم در مورد ادراک کلی به کار می رود ولی معرفت در مورد ادراک جزیی . در کاربرد دیگری ، معرفت در مورد تصور استعمال می شود و علم در باب تصدیق . بلکه با تتبع در می یابیم که علم و معرفت را بر اساس برخی از این کاربردها یا اصطلاح ها تعریف کرده اند.

مطلب مشابه :  پایان نامه با کلید واژگاناجرایی تولید، سرویس گرا، الگوهای طراحی

3-5 معرفت از منظر اندیشمندان مسلمان:
معرفت از منظر اندیشمندان مسلماً به معنای عامی دارد که شامل هر شناختی – اعم از شناخت با واسطه و بدون واسطه ، مفاهیم و گزاره ها – می شود بدین ترتیب معرفت از منظر آنها مطلق آگاهی و شناخت است و همه ی اقسام شناخت را در بر می گیرد. چنین اصطلاحی بر اساس وضع و قرارداد بنیان یافته و قابل تضییق است.44

3-6 رای حکمای اسلامی بر معرفت:
اکثر حکمای اسلامی را رای بر این است که انسان قبل از حواس هیچ نوع معرفت بالفعل حصولی ندارد . هیچ تصوری ( علم حصولی ) از چیزی حتی از خود و حالات نفسانی اش ندارد و اگر ذهن را عالم صور اشیاء بدانیم خواهیم گفت که نفس در ابتدا فاقد ذهن است . این مرتبه از نفس را مرتبه ی عقل هیولانی می گویند ، چون خالی از هر صورت عقلی است ، اما قوه ی پذیرش آن را دارد. لذا می توان گفت در فلسفه ی اسلامی هیچ نوع علم ذاتی ما تقدم آنگونه که مکتب های عقل گرای غربی میگویند برای نفس ثابت نیست. در این جا مناسب است نصوصی را به منظور باز نمود مطلب و به عنوان شاهد تاریخی نقل و بررسی کنیم.(اشکوری، 1375، 165).

3-7رویکرد متفکران مسلمان در معرفت شناسی
در این نوشتار ، بر اساس رویکرد متفکران مسلمان در معرفت شناسی که همان رویکرد قدماست ، بحث می کنیم . از منظر آنها ، دستیبابی به معرفت امری ممکن بلکه
متحقق است. ازاینرو ، در معرفت شناسی قدما ابتدا وجود واقعیت – فی الجمله – بدیهی و تردید ناپذیر تلقی می شود.به تعبیر دقیق تر ، بر اساس رویکرد قدما ، وجود واقعیت فی الجمله ، امکان معرفت یقینی به آن ، وجود خطا و توانایی انسان بر تمییز حقیقت از خطا و صدق از کذب امری بدیهی است . مشغله اصلی معرفت شناسی این است که در مورد معیار معرفت و ملاک ارزیابی گزاره ها بپردازد و معیاری را برای تشخیص گزاره های صادق از گزاره های کاذب به دست آورد . در چنین رویکردی ، انسان به واقعیت فی الجمله معرفت دارد واین معرفت او یقینی ، تردید ناپذیر و غیر قابل زوال است.45
شماری از معرفت های یقینی و تردید ناپذیر انسان معرفت انسان به خود ، صرف نظر از ویژگیهای آن نظیر مادی یا غیر مادی بودن؛
معرفت انسان به قوای ادراکی خود ؛ نظیر حواس و عقل و حافظه و تخیل ؛
معرفت انسان به قوای تحریکی و عامله خود ، یعنی قوایی که منشاء افعال بدنی انسان
می شود
معرفت انسان به احساسات و حالتهای نفسانی خود نظیر بیم ، امید ، اضطراب ، غم ، عشق و محبت معرفت انسان به افعال موانحی خود نظیر اراده و تصمیم ،معرفت انسان به قوانین و اصول بدیهی منطق که مبیّن روشهای تعریف و استناج است.

3-8معرفت دینی :
بر اساس تعریفی که از معرفت ارائه شد ، می توان معرفت دینی را چنین تعریف کرد:
معرفت دینی : مجموعه شناختهایی است درباره ی ادیان تحریف شده ی الهی که در بخشهای عقاید ، اخلاق و احکام و به عبارت دیگر ، در بخشهای دیگر ، در بخشهای هستها و باید ها وجود دارد.
معرفت دینی : مجموعه ی معرفتها و شناختهاست در مورد آنچه خداوند بر پیامبر اکرم (ص) نازل کرده و تبیین آن را بر عهده ی آن حضرت و اوصیای او نهاده است .46
اکنون با توجه به آن مسائل ، می توان معرفت شناسی را چنین تعریف کرد : معرفت شناسی دانشی است که درباره ی اینگونه مسائل به بحث می پردازد
3-9 آغاز معرفت:
به گواهی تاریخ فلسفه یکی از مطالب بسیار اساسی که اکثر فلسفه کاوان در اعصار مختلف بدان اهتمام داشته اند ، پی جویی از ریشه های آغازین معرفت و کشف اولین آگاهی های آدمی است و این که اولین دریافت های آدمی به کدام مرحله از حیات انسان مربوط می شود؟ از چه سنخی است؟ به چه اموری تعلق می گیرد ؟ و از چه طرقی حاصل می شود ؟ فلاسفه بر حسب پاسخ هایشان به این پرسشها به نحله های مختلف تقسیم می شوند.(حسین زاده ، 1379 ، 16)

3-10جایگاه معرفت در نهاد آدمی:
گرایش به دانش ، ریشه در ژرفای وجود آدمی دارد و کنجکاوی لب بر لب هستی انسان نهاده است. حقیقت پژوهی در گذر زمان ، از روز نخست حیات بشر می آغازد و یار دیرین و همراه و همنشین وی بوده است ، نگاه این غریزه هماره بیرون را می نگریسته و انسان بر آن بوده تا با شناخت جهان و قوانین حاکم بر آن حیرت ارزشمند خود را پاسخ گوید ؛ خوراک ذهن بشر از سفره ی طبیعت فراهم می آمده ، کشف اسرار جهان ، تمام همت او را صرف خود کرده است. از این رهگذر ، علمها پدید آمده ، هر یک روزنه ای از هستی به روی انسان گشوده اند. منطق ، فلسفه ، فیزیک ، نجوم و دهها شاخه ی علمی دیگر هر یک پنجره هایی به خانه ی معرفت بشرند که با آنها به تماشای جهان می نشیند. (حسین زاده ، 1379، 47)
ناگاه بشر گامی به عقب نهاد و از خود پرسید: اگر من با ذهن در پی کشف واقعم ، ” ذهن ” خود چیست ؟ اگر من جهان را می شناسم . ” شناختن ” خود چیست ؟ دریغا که این پرسش شکوهمند و پر رمز و راز که می توانست برای بشر میمون و مبارک باشد و حجاب معرفت را بر گیرد چنان تیره و تار و شکاکانه آغاز شد که سایه های غول آسای آن همچنان اذهان را به بیراهه می کشند و هنوز معلوم نیست بشر را تا کجا خواهند برد برگهای دفتر یقن ، یک به یک از هم گسیخت و باد سرد استخوان سوز بی اعتمادی به معرفت و سرگشتگی در بیابان حیرت و شکاکیت ، ناقوس مرگ معرفت را به صدا درآورد ، تو گویی تاریخ معرفت با فصل خزان آغاز شد!47

مطلب مشابه :  منابع و ماخذ پایان نامهانسان کامل، ظهور و بطون، عالم مثال

3-11محور معرفت شناسی
محور معرفت شناسی را ” معرفت ” تشکیل می دهد. معرفت شناسان برای معرفت ، تعریف خاصی ارائه می دهند. اگر کسی ادعای ” معرفت ” کرد و گفت ” می دانم که فردا باران می بارد”، این شخص نخست باید چه شرایطی را احراز کرده باشد ؟ ما انتظار تحقق چه شرایطی را از سوی او داریم تا او را در این مدعا محق و مجاز بدانیم ؟ به تعبیر دیگر ، شرایط و عناصر معرفت که تنها با تحقق همه آنها ، معرفت حاصل می گردد ، چیست؟
تحلیلی ساده به ما نشان می دهد که اگر کسی مدعی معرفت باشد باید :
گزاره ی صادقی وجود داشته باشد؛
این گزاره ربط و پیوندی با عارف داشته باشد یعنی شخص عالم به آن گزاره معتقد و باورمند باشد؛
مدعی معرفت بر این اعتقاد ، دلیل و باور داشته باشد .
تعریف معرفت شناسان از معرفت بر تحلیل پیش گفته ، منطبق است . آنها می گویند : “معرفت حاصل است اگر و فقط اگر باور موجه صادق باشد”.48

3-12 عقل محور معرفت شناسی
فارابی مباحث مفیدی را در باب عقل مطرح کرده که بعد معرفت شناسی سخنان او را نشان می دهد.
قوه ی ناطقه یعنی آنچه مقوم انسان است و انسانیت انسان به آن است نه در گوهر ذات خود عقل بالفعل است و نه بالطبع ولکن عقل فعال آن را به مرتبت عقل بالفعل می رساند و امور معقول را معقول بالفعل می گرداند در آن گاه که قوه ناطقه کمال یابد و عقل بالفعل شود و در آن گاه است که در اثر مجانس و شبیه شدن به مفارقات عقلیه هم ذات خود را و هم ذات غیر را ادراک می کند و معقولیت او برای ذاتش عین عاقلیت و عقلیت او می
شود و حکایتگری مفاهیم حسی.

3-13 پیوند بین معرفت و تعریف از نظر ارسطو
پیوند بین معرفت و طبقه بندی بر حسب انواع و اجناس در تفکر ارسطو مستلزم پیوند بین معرفت و تعریف است. زیرا تعریف کردن بر حسب انواع و اجناس صورت می پذیرد . ارسطو بین تعریف اسمی و واقعی تمایز قائل می شود . هدف تعریفی اسمی تنها ارائه علم به اصطلاحات است. اما تعریف واقعی معرفت ماهیت خود اشیاء را به دست می دهد . اختلاف از آنجا بر می خیزد که به دست دادن ماهیت اشیاء مستلزم تبیین علت آنهاست . ارسطو می گوید هر گاه بتوانیم علت چیزی را بیان کنیم صاحب معرفت به معنای اساسی کلمه هستیم. بیان علت هر چیز مستلزم تبیین ماهیت آن بر مبنای اصول اولیه است و کار علم درست همین است. خود اصول اولیه را تنها می توان توسط شکلی از

دیدگاهتان را بنویسید