راهنمای پایان نامه با موضوع مفهوم و تعریف عقد صلح از نظر فقها

صلح از دو جهت قابل تعریف است:

الف:تعریف لغوی:صلح همان مقابله با فساد و یا زائل شدن فساد از چیزی را گویند، یعنی صلح همان دفع و رفع فساد است. (خوری شرتوتی لبنانی، ۱۴۰۳، ج۱، ص۶۵۶)

ب) تعریف اصطلاحی:صلح عبارت است از به توافق رسیدن و سازش بر امری مانند تملیک کردن عین یا تملیک کردن منفعت یا اسقاط کردن دینی یا حقی و مانند آن. (خمینی، ۱۳۶۶، ج۲، ص۴۳۹)

در ادامه تعریف لغوی و اصطلاحی صلح را از دیدگاه فقها و حقوقدانان را بررسی می کنیم.

الف) معنای لغوی:

در کتاب ترمینولوژی لنگرودی حقوق «صلح» در مفهوم کلی، به دو معنی به کار رفته است:در معنای اوّل، صلح در مقابل جنگ و جدال است که جایگاه فعلی آن در حقوق بین الملل عمومی می‏باشد و به بحث ما ارتباط نزدیکی نخواهد داشت. ولی، در مفهوم دیگر، صلح به عنوان یک عقد در حقوق خصوصی مطرح می‏شود که از برخی جهات در این نوشتار مورد بررسی قرار خواهد گرفت. در هر حال این دو پیمان، در لغت و تا حدودی عرف، مدلول و مفهوم مشترک دارند (جعفری لنگرودی، ۱۳۶۸، ص۴۰۸).

«صلح» کلمه‏ای عربی است و اسم مصدر از مصالحه و مصالحه، نیز مصدر باب مفاعله می‏باشد، این واژه در لغت به معنای آشتی و سازش آمده است (عمید، ۱۳۶۳، ج۲، ص۱۶۲۸).

بیشتر لغت شناسان عرب «صلح» را به «سلم» معنانموده اند ( فیروز آبادی، ۱۴۱۲، ج۱، ص۴۷۳٫ ابن منظور، ۱۴۱۶، ج۷، ص۳۸۴٫ زبیدی، ۱۴۰۵، ج۶، ص۵۴۸٫ ابن سکیّت، ۱۴۱۲، ص۲۶۶). و در مقابل «صلح»را به عنوان یکی ازمعانی «سلم» ذکر کرده اند (جوهری، ۱۴۰۷، ج۵، ص۸۴۵٫ راغب اصفهانی، ۱۴۱۲، ص۲۴۶). گویا این دور آشکار به جهت روشنی معنا نزد عرب زبانان بوده است. بدون شک اگر پرسش ما در حقیقی بودن استعمال واژه «صلح» درمعامله ابتدایی برای آنان مطرح بود، از پاسخ لازم و توضیح بیشتر دریغ نمی نمودند. اما با تتبع بیشتر در باره کلمه «سلم» که به کسر سین و سکون لام، و فتح سین و سکون لام، و فتح سین و فتح لام قرائت شده، می توان معنای حقیقی این واژه راکه همان معنای «صلح» است دریافت.

مفسران نیز بیشتر آیاتی را که واژه «سلم» در آنها به کار رفته است (مانند: الانفال، آیه ۶۱، النساء، آیه ۹۱و ۹۰، المحمد (ص) ، آیه ۳۵٫ ) به صلح به معنای پایان دادن به جنگ و اختلاف میان مسلمانان معنا کرده اند.

جمع قابل توجهی از اهل لغت که بیشتر آنان از معاصران می باشند تصریح نموده اند که «صلح» سازش و توافق بعد ازخصومت و نزاع است. (راغب اصفهانی، همان. مصطفوی، ۱۳۷۵، ج۶، ص۲۶۵).

علامه طباطبایی در تفسیر آیه ۱۲۸ از سوره نساء «و ان امراه خافت من بعلها نشوزا او اعراضا فلاجناح علیهما ان یصلحا بینهما صلحا و الصلح خیر» می فرماید: «در این آیه ترس از نشوز و اعراض شوهر کافی است تا موضوع صلح محقق گردد، زیرا موضوع صلح از هنگام ظهور نشانه هاو آثاری که ترس را در پی داشته باشد به وجود می آید (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۵، ص۱۵۸).

این آیه از مهمترین ادله مشروعیت یافتن مطلق صلح است و علامه طباطبایی با این موضوع روشن ساخته اندکه در دلالت واژه «صلح» خصومت و نزاع پیشین و یا ترس ازآن لازم است.

فقهای شیعه به ندرت متعرض بحث لغوی واژه «صلح» شده اند، و تنها به بیان معنای اصطلاحی عقد صلح در فقه اکتفا نموده اند. از میان منابع متعددی که مورد مراجعه قرار گرفت ودر ضمن مباحث آینده به آنها اشاره خواهد شد تنها در منابع ذیل اشاره ای به معنای لغوی صلح شده است (علامه حلی، ۱۴۱۴، ج۲، ص۱۷۷٫ بهبهانی، ۱۴۱۷، ص۴۳۶).

میرزای قمی نیز دلالت لفظ صلح بر قطع شقاق و نفاق رامی پذیرد و شمول آن را نسبت به صلح ابتدایی انکار می نماید. (قمی، ۱۴۱۳، ج۳، ص۱۱۲) مرحوم سید احمد خوانساری نیز همین احتمال را در لفظ صلح می دهد ودر پاسخ آن سعی می کند از روایاتی کمک بگیرد که به زعم ایشان هیچ سابقه خصومت محقق و محتمل در آنها وجود ندارد (خوانساری، ۱۴۰۵، ج۵، ص۲۵۶).

چنان که ملاحظه شد سخنان فقهای شیعه در باره معنای لغوی «صلح» کم و بیش مضطرب و ناهمگون است و این تنها بدین جهت است که برخی از آنان سعی نموده اند میان معنای لغوی «صلح» و قول مشهور میان شیعه بر مشروعیت صلح ابتدایی جمع نمایند، هرچند جمع قابل توجهی از آنان اعتراف کرده اند که در معنای صلح، پیشینه خصومت و نزاع موجود و یا محتمل ضرورت دارد.

لغت شناسان فارسی «صلح» را به «آشتی» معنا کرده اند.

باتتبعی که در این زمینه به عمل آمد هیچ فرهنگ نویسی یافت نشد که «آشتی» را به عنوان تنها معنا و یا یکی ازمعانی صلح ذکر نکرده باشد. بعضی از اهل لغت در کنار واژه «آشتی» کلمه «سازش» را نیز افزوده اند (عمید، همان). ولی به نظر می رسد اظهار نظر دوم تنها درمنابع متاخر لغت فارسی یافت می شود، و لغت شناسان گذشته تنها معنای آشتی را یاد آور شده اند.

میان فرهنگ های مراجعه شده تنها در فرهنگ نفیسی متعلق به ناظم الاطباء علاوه بر معنای آشتی و سازش از الفاظی همچون «موافقت، یگانگی، مصالحه، تسلی، اتفاق، عهد وپیمان و قرار داد»استفاده شده است (نفیسی، ج۲، ص۱۵۶۸).

در فرهنگ فارسی امروز صلح با دقت این گونه معنا شده است: «صلح:

۱- حالتی که بر اثر پایان گرفتن یا نبودن جنگ ونا آرامی پدید آید، آرامش.

۲- عمل یا فرایند پایان بخشیدن به جنگ یا اختلاف، آشتی

۳- (حق) دست کشیدن مدعی یاصاحب حق از حق خود و واگذاشتن آن به دیگری در عوض چیزی یا بدون آن»

اگرچه واژه «آشتی» برای فارسی زبانان معنا ومفهومی روشن دارد و هیچ فارسی زبانی این واژه را مترادف مطلق تسالم، تراضی و توافق نمی داند، در عین حال سزاواراست برای اتقان بحث، بار دیگر به منابع ادب فارسی مراجعه کنیم. در فرهنگ نظام آشتی به دوستی بعد ازدشمنی معنا شده بود. در فرهنگ دهخدا آمده است:«آشتی: دوستی از نو کردن، ترک جنگ، رنجشی را از کسی فراموش کردن، صلح، مصالحه، سلم، مسالمه، هدنه، مهادنه و سازش مقابل جنگ و پنداشتی و حرب» (دهخدا، ۱۳۷۲، ج۱، ص۱۰۴).

 

 

ب) معنای اصطلاحی

فقها در تعریف صلح آورده اند: «صلح، عقد لازمی براى رفع نزاع و خصومت در میان مسلمانان است (نراقى، ۱۴۰۸، ص۱۶).

تعریف قدما و متأخران تا زمان شیخ انصارى از عقد صلح حکایت از این دارد که جایگاه عقد صلح نزد آنان براى فصل و قطع خصومت و نزاع بوده است.

گویا اوّلین تعریف از ابن حمزه (متوفى حدود ۵۶۰) کتاب الوسیله آغاز مى‏شود: «الصلح: فصل الخصومه بین المتداعیین» ( طوسى، ۱۳۸۷، ج۲، ص۲۸۸). و سپس تعاریف دیگرى همچون«عقد شرع لقطع التنازع بین المتخاصمین» «و آن عقدى است که شارع آن را وضع کرده است جهت قطع نزاع»در نزد متأخران رواج مى‏یابد (حلّى، ۱۴۰۹، ج۳، ص۱۶۶).

ولى تنها از زمان شیخ انصارى تعریف کاملًا جدیدى از صلح ارائه مى‏شود که از مشکل تعارض نیز مبرّى است. او در تعریف صلح مى‏گوید: « إِنَّ حقیقهَ الصُّلْحِ وَ لَوْ تَعَلَّقَ بالعین لیس هُوَ التملیک عَلَى وَجْهِ الْمُقَابَلَهِ وَ الْمُعَارِضَهِ، بَلْ مَعْنَاهُ الأصلى هُوَ التسالم. » (انصارى، ۱۴۱۹، ج۳، ص۱۲).

مرحوم آیت الله سید محمد رضا گلپایگانی در تعریف صلح می گوید: صلح آنست که انسان با دیگری سازش کند که مقداری از مال یا منفعت خود را ملک او کند یا از طلب یا حق خود بگذرد که او هم در عوض مقداری از مال، یا منفعت مال خود را به او واگذار نماید، یا از طلب یا حقی که دارد بگذرد، بلکه اگر بدون آن که عوض بگیرد مقداری از مال یا منفعت مال خود را به کسی واگذار کند یا از از طلب یا حق خود بگذرد باز هم صلح صحیح است (گلپایگانی، ۱۴۱۳، ج۱، ص۱۲۶).

حضرت امام (ره) دراین باره می‏فرماید:

عقد صلح عبارت است از تراضی و تسالم برامری، مثل تملیک عین یا منفعت یا اسقاط دَین یا حق و غیر اینها، و مسبوق بودن به نزاع درآن معتبر نیست و برهر امری ـ به جز مواردی که استثنا شده است و در طیّ مسائل آینده خواهد آمد ـ جایز است و در هر مقامی می‏توان از آن استفاده کرد؛ مگر مواردی که عقد صلح حرام کنندؤ حلالی یا حلال کنندؤ حرامی باشد (خمینی، ۱۳۶۶، ج۲، ص۴۳۹).

بنابراین صلح، عقدی که در آن طرفین توافق امری از امور کنند، بدون این که توافق آن ها معنون به عنوانی که ازعناوین معروف عقود باشد؛ شایان ذکراست بگوییم، علاوه بر تعاریف ذکر شده، در قاموس قرآن نیز در ذیل این واژه چنین آمده؛ «صلح یعنی آشتی و مسالمت و نیز آن اسم است از مصالحه، که مذکر و مونث آن یک سان است چنان که گویند:وقع الصُلح و وقَعَتِ الصُلح، و نیز صلح زمانی تحقق می یابد که دشمنی از میان برداشته و سازش جایگزین آن شود. » (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۵، ص۱۵۸).

۲-۱-۲ ـ مفهوم و تعریف عقد صلح از نظر حقوقدانها

به اختلافهایی که راجع به دایره شمول عقد صلح و اصل یا فرعی بودن آن بین فقها مطرح بوده، در قانون مدنی (مواد ۷۵۲ لغایت ۷۷۰) پایان داده شده است و این قانون نه تنها با صراحت انعقاد انواع مختلف این عقد از جمله صلح ابتدائی را جایز و ممکن دانسته، بلکه نظریه مستقل بودن عقد صلح را نیز پذیرفته است.

ماده ۷۵۸ ق. م :« صلح در مقام معاملات، هرچند نتیجه معامله را که به جای آن واقع شده است می دهد، لیکن شرایط و احکام خاصه آن معامله را ندارد. بنابراین اگر مورد صلح… … … … ».

شاید به دلیل وسعت دامنه عقد صلح، این عقد در قانون مدنی تعریف نشده، ولی به مفهوم گسترده و انواع مختلف آن درضمن ماده ۷۵۲ و مواد دیگر این قانون اشاره گردیده است. درماده یاد شده می‏خوانیم: «صلح ممکن است یا در مورد رفع تنازع موجود و یا جلوگیری از تنازع احتمالی یادر مورد معامله و غیر آن واقع شود. ». بدین ترتیب، در حقوق ما عقد صلح هم به منظور رفع ترافع و پایان دادن به دعوی، وهم برای یک معامله تمام عیار به کارمی‏رود. همان گونه که اشاره کردیم، قانون مدنی درباره تعریف عقد صلح، ساکت است. اما، برخی از حقوقدانها با ارائه تعریفی این سکوت را رفع کرده‏اند (عدل، ۱۳۵۴، ص۴۷۴). ولی، عده‏ای بدون این که به تعریف این پیمان بپردازند تنها به معنای لغوی و قالب وسیع صلح پرداخته‏اند (کاتوزیان، ۱۳۷۳، ص۲۵۹).

در این جا از میان تعریف‏های ارائه شده به سه نمونه که به نظر می‏رسد برای صلح مناسب‏تر است اکتفا می‏کنیم و سپس سعی خواهیم کرد تعریف جدیدی از این عقد بیان نماییم. یکی ازحقوقدانها در جمله‏ای کوتاه و کلی می‏نویسد: «صلح عقدیست که طبق آن دو طرف در پیدایش یا زوال یک رابطه حقوقی توافق کنند» ( شهیدی، ۶۹ـ ۶۸، ص۴۵). و دیگری با بیانی رساترگفته است: «صلح عبارت از تراضی و تسالم بر امری است، خواه تملیک عین باشد یا منفعت و یا اسقاط دین و یا حق و یا غیر آن» (امامی، ۱۳۷۲، ج۲، ص۳۱۵). و سومی با توجه به جمیع اقسام عقد صلح که گردآوری نموده و بالغ بر ۳۶ قسم است، عقد صلح را این گونه تعریف می‏نماید: «صلح عبارت است از توافق برای ایجاد یا انتقاء یک یا چند اثر حقوقی بدون این که بستگی به احکام خاصه عقود معینه داشته باشد. » (جعفری لنگرودی،حقوق مدنی (رهن و صلح)  ۱۳۷۰، ص۱۳۵).

هرچند تعاریف یاد شده هر کدام از جهتی گویا و بیان کننده ماهیت عقد صلح است، لیکن ممکن است دارای اشکالاتی نیز باشند. مثل این که در مورد تعریف اول، می‏توان گفت آن تعریف، تمامی انواع عقد صلح را در بر نمی‏گیرد. مع ذلک، چون تعریف بایستی جامع افراد و مانع اغیار باشد. یعنی کلیّه افراد آن را شامل شود و از ورود افراد دیگر جلوگیری کند، یافتن یک تعریف مناسب و روشن برای عقد صلح کاری دشوار است ولی با کمک مادّه ۷۵۲ ق. م. می‏توانیم بگوییم: «صلح عبارتست از تراضی طرفین عقد به منظور رفع تنازع موجود یا جلوگیری از تنازع احتمالی، یا انجام معامله وغیر آن بدون این که شرایط و احکام ویژه آن معامله، لازم باشد».

در این تعریف، از یک سو تراضی را آوردیم، زیرا، خشنودی و رضایت از یکدیگر وبه بیانی توافق و تسالم، معمولاً بین دو طرف این عقد آرام، دیده می‏شود و از طرف دیگر چون این پیمان، هم درمورد معامله و غیر آن بسته می‏شود و هم با هدف رفع نزاع واقع می‏گردد، تعریف به نحوی تنظیم گردید تا علاوه بر این که شامل مفهوم بسیار وسیع عقد صلح و انواع گوناگون آن می‏شود، مستقل بودن عقد صلح را هم بیان می‏کند. وسعت و دامنه گسترده عقد صلح نسبت به عقود معین دیگر باعث شده است تا آن را «آقای قراردادها» گویند و با وجود عقود دیگری مثل بیع، اجاره و هبه، گاهی متعاملین بنابر دلایلی، همین عقود را در قالب عقد صلح منعقد می‏نمایند. (جعفری لنگرودی، همان).

این مفهوم گسترده را حقوقدانان نیز با توجه به قانون مدنی پذیرفته‏اند و به نظر آنان نیز صلح خواه در مقام معامله و خواه در معنای حقیقی آن (که برای رفع تنازع موجود یا احتمالی است) جایز بلکه بسیار مفید خواهد بود، زیرا، این عقد به اصل حاکمیت اراده احترام می‏گذارد و بسیاری از ابزارها و راه‏حلهایی را که یک حقوقدان برای رفع نیازمندیهای افراد در حقوق خصوصی جستجو می‏کند، در اختیار وی قرار می‏دهد (لنگرودی، همان).

 

 

۲-۲- پیشینه تاریخی صلح

۲-۲-۱- در حقوق اسلام

درباره زمان پیدایش صلح در مفهوم کلی، نه مأخذ مسلمی دیده می‏شود و نه از مبتکر خاصّی اسم برده شده است. ولی، با حدس و گمان وحتی ظنّ قوی می‏توان ادعا کرد که در گذشته نیز واژه مقدس صلح مورد توجه مردم و بزرگان جامعه‏های گوناگون قرار می‏گرفت، یعنی، از تاریخی که بشر هنوز پا را از مرحله خانواده فراتر ننهاده بود، صلح موضوعیت داشته و پیشنهاد و اجرای آن از طرف رئیس خانواده یا یکی از متخاصمین یا متداعیین بالطبیعه به عمل می‏آمد (امامی، ۱۳۸۲، ش۳۴).

اما، از زمانی که به نحوی قانون حاکم شده است، دو طرف دعوی یا معامله به پیشنهاد یک طرف وقبول طرف دیگر وحتی پیشنهاد قاضی، صلح را منعقد می‏کنند و این روش حل اختلاف یا انجام معامله که معمولاً بر پایه آرامش، دوستی و سازش نهاده شده، در طول تاریخ نیز همواره از سوی پیشوایان به مردم توصیه می‏شده است، به طوری که اگر امروزهم ادعا شود، یکی از شیوه‏های مناسب و مفید برای حل اختلاف و انجام معامله، سازش و عقد صلح است، سخنی گزافه نیست وباید این گفته را تأیید نمود. تا آنجا که تاریخ نشان می‏دهد، پیامبران الهی در موارد زیادی به پیروان خود سفارش به صلح و تسالم می‏کرده‏اند. بدین ترتیب، صلح، قبل از ظهور دین اسلام هم رواج داشته و اسلام آن را امضاء و تنفیذ کرده است. اما در شرع مقدس اسلام، نسبت به ادیان دیگر، به صلح اهمیت ویژه‏ای داده شده است، به طوری که آیات متعددی در قرآن مجید در رابطه با صلح نازل شده یا احادیث فراوانی از پیامبر (ص) وامامان شیعه (ع) در این باره آمده است. به عنوان نمونه خداوند در یک جا می‏فرماید: «الصلح خیر» ( قرآن مجید، سوره نساء، آیه ۱۲۸) و در جای دیگر، هرگاه دشمنان به صلح و مسالمت تمایل داشته باشند، صلح را توصیه می‏کنند (قرآن مجید، سوره انفال، آیه ۶۱).

مقاله - متن کامل - پایان نامه

پیامبر اکرم (ص) نیز در حدیثی که می‏فرماید: «اصلاح ذات البین أفضل من عامه الصلاه والصیام»  اهمیت ویژه صلح و سازش را در اسلام بیان می‏کند. و یا در حدیثی می‏خوانیم: «عن أبی عبدالله (ع) قال: لان اُصلح بین اثنین أحب الی من أن اتصدق بدینارین. »(شهید ثانی،۱۴۱۴،ج۴،ص۲۵۷).

با این حال، دراسلام صلح ظاهرا در ابتدا برای حل اختلاف و پایان دادن به خصومت بین طرفین مقرر شده، ولی بتدریج با توجه به نیازهای جامعه و مجوزهایی که با اطلاقات احادیث، در فقه وجود داشته است، ماهیت تازه‏ای هم پیدا کرده و به صورت معامله مستقلی در ردیف عقود معین دیگر، مورد استفاده قرار گرفته است، این گفته را تعریف عقد صلح از نظر بعضی فقها، تأیید می‏کند. چنان که در بحث گذشته دیدیم، محقق حلی معتقد بود، صلح برای پایان دادن به نزاع تشریع شده است و از ظاهر آیات قرآن کریم که در این باره نازل شده است نیز، بیشتر این معنی به ذهن می‏رسد. لذا، این سؤال مطرح می‏شود که، چگونه ممکن است عقدی به منظور رفع نزاع تشریع یا تأیید شود ولی، آرام آرام به عقدی تبدیل گردد که بوسیله آن معاملات زیادی انجام می‏شود، بدون این که در آنها نزاعی وجود داشته باشد یا شائبه دعوی فرضی مطرح گردد؟قبل از این که به این پرسش پاسخ داده شود، بهتر است جواب این سؤال را بیابیم که آیا فصل خصومت و رفع نزاع علت تشریع صلح است یا بیان یکی از حکمتهای آن؟ در پاسخ این پرسش می‏توان گفت، هر چند در «صلح دعوی» عنصر نزاع، یکی از عناصر لازم برای تحقق عقد است. اما، در اقسام دیگر صلح مانند بدوی، هیچ ضرورتی به عنصر نزاع وجود ندارد و عقد، بدون نزاع هم محقق می‏شود، چنان که صاحب جواهر معتقد است: اصل عدم شرط نزاع است و وجود نزاع از شرایط صحت صلح نیست. و یا محقق قمی درباره صلح ابتدائی، تحقق و ترقب نزاع را لازم نمی‏داند و می‏گوید: شاید منظور از بودن رفع نزاع، از باب حکمت باشد نه از باب علت (امامی، ۱۳۸۲، ش۳۴).

پس، بدین ترتیب در پاسخ به پرسش مطرح شده باید گفت، صلح درغیر مورد دعوی نیز همان طور که فقها استدلال کرده‏اند، بلااشکال و جایز است و به علاوه برخی عمومات مانند: «اوفوا بالعقود» نیز این گفته را تأیید می‏کند.

حقوق امامیه، این خصیصه عقد صلح، یعنی منحصر نبودن عقد به صلح دعوی را آن طوری که دراحادیث متعدد آمده، از اوایل تاریخ اسلام، پذیرفته است و توافقاتی که مورد احتیاج بوده ولی به یاری عقود معین قابل انعقاد نبوده‏اند یا طرفین نمی‏خواستند آثار ویژه عقد معین را بدست آورند، به راحتی درقالب عقد صلح می‏بستند. لذا، قسمت عمده‏ای از وظیفه ماده ۱۰ ق. م قبل از پذیرش حاکمیت اراده، به یاری عقد صلح به انجام می‏رسیده است و بیهوده نیست که گفته‏اند:

«مکتب امامیه از آغاز کارمتوجه این امربوده است وهرگونه تراضی را زیر عنوان صلح و اصطلاح، معتبر شناخته است و صلح و اصطلاح را به منازعه اختصاص نداده است. » (جعفری لنگرودی، مکتبهای حقوقی در حقوق اسلام، ۱۳۷۰، ص۱۳۵).

پایان نامه حقوق: بررسی آثار صلح در فقه امامیه وحقوق مدنی ایران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *