احساس ارزشمندی

آنها این کار را برای دستیابی به تأیید ، تداوم رابطه ی هیجانی یا اجتناب از انتقام انجام می دهند . این بیماران در روابط اجتماعی تمایل دارند بر پاسخ های دیگران بیشتر از نیازهای خودشان تأکید کنند و اغلب از خشم و تمایلات خودشان ناآگاه هستند . آنها در دوران کودکی ، آزاد نبوده اند تا از تمایلات طبیعی خودشان پیروی کنند و در بزرگسالی به جای این که از درون جهت دهی شوند از محیط بیرونی تأثیر می پذیرند و از خواسته های دیگران تبعیت می کنند . ریشه تحولی طرح واره های این حوزه ، مبتنی بر پذیرش مشروط بوده است : کودکان باید جنبه های مهم شخصیت خود را برای دستیابی به عشق یا تایید دیگران مهار می کردند . در اکثر این خانواده ها، والدین به جای توجه و اهمیت قائل شدن به نیازهای منحصر به فرد کودک ، بیشتر نیازهای هیجانی یا منزلت اجتماعی خود را مهم می دانند .
بیمارانی که طرح واره ی اطاعت دارند، کنترل خود را به دست دیگران می سپارند و در برابر آنها تسلیم می شوند، زیرا احساس می کنند مجبورند این کار را انجام دهند. کارکرد طرحواره ی اطاعت معمولاً اجتناب از خشم، انتقام یا رها شدگی است. دو شکل عمده ی این طرح واره ی عبارتند از : (1) اطاعت از نیاز ها : سرکوب تمایلات و خواسته های فرد و (2) اطاعت از هیجان ها : سرکوب پاسخ های هیجانی ، خصوصاً خشم. طرح واره ی اطاعت معمولاً با این برداشت همراه است که نیاز ها و احساسات فرد مهم و ارزشمند نیستند. این طرح واره ، اغلب به شکل رضایت و اشتیاق وافر برای خرسند کردن دیگران ظاهر می شود، در عین حال که نسبت به نیرنگ و فریب خوردن حساسیتزیادی دارد. اطاعت معمولاً منجر به افزایش تدریجی خشم شده و به شکل علائم ناسازگار ظاهر می شود(مثل رفتار منفعل- پرخاشگرانه ، طغیان های غیر قابل کنترل خشم ، علایم روان تنی یا انزوای عاطفی).

بیمارانی که طرح واره ی ایثار دارند ، نیازهای دیگران را با میل خود و حتی به قیمت از دست دادن رضایت مندی شخصی ارضاء می کنند . آنها این کار را برای کاهش رنج و گرفتاری دیگران ، دوری از گناه ، دستیابی به احساس ارزشمندیو تداوم رابطه ی هیجانی با افراد نیازمند انجام می دهند . بیمارانی که این طرح واره را دارند، اغلب نسبت به رنج دیگران حساسیت زیادی نشان می دهند . آنها مدام با این احساس دست و پنجه نرم می کنند که نیاز هایشان به طور کافی ارضاء نمی شود و این امر گاهاً منجر به احساس دلخوری آن ها می شود . این طرح واره با مفهوم دوازده مرحله ای «وابستگی بیمار گونه » همپوشی دارد .
بیمارانی که طرح واره ی پذیرش جویی/ جلب توجه دارند ، دستیابی به تایید یا توجه دیگران را سرلوحه ی زندگی خود قرار می دهند . احساس ارزشمندی آنها بیشتر به واکنش دیگران بستگی دارد تا واکنش های خودشان . این طرح واره اغلب مسائلی از قبیل اشتغال ذهنی زیاد نسبت به منزلت اجتماعی ، ظاهر ، پول یا موفقیت به عنوان وسیله ای برای رسیدن به تایید و توجه دیگران را در بر می گیرد . چنین طرح واره ای ، اغلب منجر به تصمیم های سرنوشت سازی در زندگی می شود که غیر قابل اطمینان هستند و نتایج ناگواری در پی دارند (ویشار ،1950 ؛ به نقل از حسن حمید پور ،1390 ).
حوزه پنجم: گوش به زنگی بیش از حد و بازداری
بیمارانی که طرح واره هایشان در این حوزه قرار دارد ، احساسات و تکانه های خود انگیخته را واپس زنی می‌کنند . آنها اغلب تلاش می کنند تا بتوانند طبق قواعد انعطاف ناپذیر و درون شدۀ خود ، عمل کنند ؛ ولو به قیمت از دست دادن خوشحالی ، ابراز عقیده ، آرامش خاطر ، روابط صمیمی یا سلامتی . دوران کودکی این بیماران پر از خشونت ، واپس زدگی و سختگیری بوده و خویشتن – داری و فداکاری بیش از حدبر خود انگیختگی ولذت غلبه داشته است . این بیماران در دوران کودکی به تفریح و شادی کردن تشویق نشده اند و در عوض یاد گرفته اند که در خصوص حوادث منفی زندگی گوش به زنگ باشند و زندگی را طاقت فرسا در نظر بگیرند . این بیماران معمولاً در احساس بدبینی ، نگرانی و ترس بسر می برند ، به طوری که معتقدند اگر نتوانند در تمام لحظات زندگی خود هوشیار و مراقب باشند ، ممکن است زندگیشان از هم بپاشد .بیمارانی که طرح وارۀ منفی گرایی/ بدبینی دارند ، به جنبه های منفی زندگی( مثل درد ، مرگ ، فقدان ، ناامیدی ، تعارض و خیانت) خیلی توجه می کنند ، در حالی که جنبه های مثبت را کم ارزش جلوه می دهند .این بیماران در حین فعال شدن این طرح واره ، معمولاً دست به پیش بینی های افراطی می زنند. مثلاً پیش بینی می کنند همیشه کارهای شغلی ، اقتصادی و بین فردی به طرز اسفناکی اشتباه از آب در می آیند .این بیماران از اشتباه کردن خیلی می ترسند . این نوع طرز تفکر به نوبه خود منجر به گرفتاری های مالی ، فقدان ، احساس سرافکندگی یا در مخمصه افتادن می شود . از آن جایی که چنین بیمارانی ، نتایج منفی احتمالی را اغراق آمیز جلوه می دهند، اغلب ویژگی هایی مثل نگرانی ، تشویق ، گوش به زنگی ، غر زدن و بلاتکلیفی دارند .بیمارانی که طرح واره ی بازداری هیجانی دارند ، رفتارها ، احساسات و روابط بین فردی خود انگیخته شان را محدود می کنند . آنها معمولا این کار را برای جلوگیری از مورد انتقاد واقع شدن یا از دست دادن کنترل روی تکانه هایشان انجام می‌دهند . شایعترین حوزه های بازداری عبارتند از : (1) بازداری خشم (2) بازداری تکانه های مثبت (مثل شوخی ، محبت ، بر انگیختگی مثبت و بازیگوشی ) (3) مشکل در بیان آسیب پذیری و (4) تأکید بر عقلانیت و نادیده گرفتن هیجان ها . این بیماران اغلب افرادی کسالت آور ، مقید ، منزوی یا سرد و بی عاطفه به نظر می‌رسند.
بیمارانی که طرح وارۀ معیار های سرسختانه / عیب جویی افراطی دارند ، معتقدند باید تلاش کنند تا معیار های بلند پروازانه خود دست یابند و این کار را به خاطر اجتناب از عدم تأیید یا خجالت زدگی انجام می دهند. این طرح واره معمولاً منجر به احساس فشار مداوم و عیب جویی افراطی از خود و دیگران می شود. این وضعیت در صورتی به عنوان یک طرح وارۀ ناسازگار اولیه در نظر گرفته می شود که منجر به اختلال در سلامت، احساس ارزشمندی ، روابط بین فردی یا لذت بردن از زندگی شود. شکل های بروز این طرح واره عبارتند از : (1) بی نقص گرایی (مانند” نیاز به انجام دقیق کارها ، توجه غیر عادی به جزئیات یا کم بر آوردن کارایی” ) (2) قواعد”وباید های” انعطاف ناپذیر در بسیاری از حوزه ها از جمله معیارهای اخلاقی ، فرهنگی و مذهبی غیر واقع گرایانه و (3) اشتغال ذهنی با زمان و بازده کار .بیمارانی که طرح وارۀ تنبیه دارند ، بر این باورندکه افراد باید به خاطر اشتباهات خود سخت تنبیه شوند. در چنین طرح واره ای ، تمایل تنبیهی شدیدی وجود دارد نسبت به کسانی که طبق معیارشان عمل نمی کنند (حتی خود فرد) . بیمارانی که این طرح واره را دارند معمولاً نمی‌توانند از اشتباهات دیگران چشم پوشی کنند و آنها را ببخشند ، زیرا نمی توانند موقعیت های مشکل زا ، نقص ها و کمبود های انسان را مدّ نظر قرار دهند و از پذیرش این موارد طفره می روند (یانگ ،1950 ؛ به نقل از حسن حمید پور ،1390 ).
بیولوژی طرح واره های ناسازگار اولیه
این دیدگاه، براساس پژوهشهای انجام شده درحوزۀ هیجان وبیولوژی مغز( لدو ، 1996) مطرح شده است. همچنین برفرضیه هایی تاکید می کنیم که راجع به سازوکارهای احتمالی شکل گیری و تغییر طرح واره مطرح شده اند. هنوز پژوهشی انجام نشده است که صحت وسقم این فرضیه ها را آزمون کند.
پژوهشهای اخیربه این نکته اشاره می کنند که تنها یک سیستم هیجانی درمغز وجود ندارد ، بلکه چندین سیستم وجوددارد. هیجان های مختلفی وجود دارند که درگیر مکانیسم های حیاتی هستند- پاسخ به خطر ، جستجوی غذا، رابطه جنسی و جفت یابی، مراقبت ازفرزندان ، پیوندهای عاطفی اجتماعی – وبه نظر می رسد که هریک از آن ها توسط شبکه مغزی منحصر به فردی ، واسطه مندی می شوند.
سیستم های مغزی درگیردر شرطی شدن ترس و حوادث آسیب زا
مطالعات انجام شده برروی بیولوژی مغز به نواحی خاصی اشاره می کنند که توسط طرح واره های مبتنی بر حوادث آسیب زای دوران کودکی ، مانند رهاشدگی یا بدرفتاری ، برانگیخته می شوند .
در جمع بندی از پژوهش های انجام شده دربارۀ بیولوژی حوادث آسیب زا:
درحین بروز یک حادثۀ آسیب زا، خاطرات هشیار توسط سیستمی ذخیره می شوند که با هیپوکامپ و نواحی قشر مغز مرتبط است و خاطرات ناهشیار ، توسط سازوکارهای شرطی شدن ترس شکل می گیرند که این سازوکارها ازطریق سیستم آمیگدال عمل می کنند. این دو سیستم به طور موازی فعال می شوند و درباره تجربه آسیب زا ، اطلاعات متفاوتی ذخیره می کنند . هر یک از این دو سیستم می توانند به محض روبه رو شدن با محرکهایی که در طول حادثه آسیب زا وجودداشته است، خاطرات خود را بازیابی کنند. نتایج بازیابی سیستم آمیگدال ، به صورت آمادگی پاسخهای بدنی درمقابل خطر ظاهر می شوند و سیستم هیپوکامپ نیزخاطرات را به صورت هشیارانه به یاد می آورد (لدو ، 1996) .
بنابراین ، طبق نظرلدو، بین سازوکارهای مغزی سهیم درثبت، ذخیره وبازیابی خاطرات هیجانی یک حادثه آسیب زاو سازوکارهای مرتبط با پردازش شناختواره ها وخاطرات هشیار همان حادثه ، تفاوت وجود دارد . آمیگدال ، خاطرات هیجانی را ذخیره می کند، درحالی که هیپوکامپ و قشر عالی مغز، خاطرات شناختی را نگهداری می کنند. پاسخ های هیجانی می توانند بدون فعال شدن سیستم های پردازش قشر عالی مغز که درگیر تفکر، استدلال و هشیاری هستند ، اتفاق بیفتند.
ویژگی های سیستم آمیگدال
طبق نظرلدو، سیستم آمیگدال ، ویژگی هایی دارد که آن را از سیستم هیپوکامپ و قشرعالی مغز متمایز می‌کند:
– سیستم آمیگدال ، ناهشیار است. واکنشهای هیجانی می توانند بدون ثبت هشیارانه محرک اتفاق بیفتند.
– سیستم آمیگدال ، سریع تر عمل می کند . علایم خطر ازطریق تالاموس هم به آمیگدال می روند و هم به قشر مغز. این علایم با سرعت بیشتری به آمیگدال می رسند. زمانی که آمیگدال ، پاسخدهی به علامت خطر را آغاز می‌کند، قشر مغز هنوز مشغول شناسایی خطر است .
– سیستم آمیگدال ، خودکار است . زمانی که سیستم آمیگدال مشغول ارزیابی خطر است ، هیجان ها و پاسخهای بدنی به صورت خودکار رخ می دهند. سیستم درگیر در پردازش شناختی با پاسخهای خودکارارتباط زیادی ندارد. ویژگی متمایز پردازش شناختی ، انعطاف پذیری درپاسخ دهی است. زمانی که شناخت داریم ،حق انتخاب نیز داریم.
– خاطرات هیجانی درسیستم آمیگدال، پردوام و ماندگارند.”خاطرات ناهشیار مربوط به ترس که از طریق آمیگدال ثبت می شوند ، دائما درمغز شعله ور می گردند. آنها احتمالا درتمام طول زندگی با ماهستند”. فراموش نکردن محرکهای ترسناک ، ارزش بقایی دارد . این خاطرات نسبت به خاموشی مقاومند. حتی خاطراتی که به نظر می رسد خاموش شده اند، اغلب تحت شرایط فشارزا به طور خودانگیخته دوباره سروکله آنها پیدا می شود. خاموشی می تواند مانع بیان پاسخهای شرطی شدۀ ترس شود، ولی خاطرات زیربنایی پاسخها را نمی تواند از بین ببرد .
“خاموشی… تنها با کنترل قشرمغز بر پاسخهای آمیگدال امکان پذیراست، نه ازبین بردن خاطرات آمیگدال(به همین دلیل احتمالا طرح واره ها نمی توانند به طور کامل بهبود یابند ).
– سیستم آمیگدال ازتفاوتها شناخت دقیقی ندارد. سیستم آمیگدال به محض روبرو شدن با محرکهای آسیب زا ، دربرانگیختن پاسخهای شرطی شدن ترس دچار سوگیری می شود. زمانی که یک خاطرۀ هیجانی در آمیگدال ذخیره می شود ، کوچکترین مواجهه با محرکهایی که در طی حادثه آسیب زا وجود داشته اند ، باعث بروز واکنش ترس می شوند. سیستم آمیگدال، تصویری خام وابتدایی از جهان فراهم می کند ، در حالی که قشر مغز ، بازنمایی دقیق و جزئی تر از جهان ایجاد می نماید. درواقع، قشر مغز مسئول فرونشانی پاسخهای هیجانی است ، که این کار با کمک ارزیابی های شناختی صورت می گیرد . آمیگدال پاسخها را در ما بر می انگیزد ، اما آن ها را بازداری نمی کند.
– سیستم آمیگدال از نظرتکاملی ، مقدم بر قشر مغزاست . وقتی که فرد با یک واقعه تهدید کننده رو به رو می‌شود ، آمیگدال پاسخ ترس را بر می انگیزد. اگر چه این پاسخ درطول هزاران سال دستخوش تغییرات بسیاری شده است، ولی با پاسخ حیوانات وحتی سایر موجودات رده های پایین تر نردبان تکاملی ، مشترک است . هیپوکامپ ، بخشی از قسمتهای قدیمی تر مغز از نظر تکاملی به شمار می رود که به قشر عالی مغز متصل است. قشر عالی مغز دربرگیرندۀ بخشهایی است که درطول تکامل انسان ، رشد یافته است (لدو ، 1996) .
2-2-تحریف های شناختی

1-2-2-افکار خودآیند

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

این بخش ، مبنایی برای درک بیمار از این مساله است که افکار مثبت و منفی درباره یک رویداد ، پاسخ هیجانی به آن رویداد را تعیین می کنند و هیجان ها می توانند بر سلامت جسمی از جمله تجربه درد اثر داشته باشند . افکار خودآیند افکاری هستند که بلافاصله پس از کسب اطلاع از هرگونه مطلبی به ذهن خطور می کنند . این افکار بسیار سریع به ذهن می آیند و تا زمانیکه که فرد به آنها توجه نکند ، ممکن است حتی از آنها آگاه هم نشود . فرد در مورد همه چیزهایی که در دنیای اطراف رخ می دهد حتی برای امور ناچیز هم افکار خودآیند دارد.افکار خودآیند می توانند به افراد در ایجاد مفهومی که از دنیا دارند کمک کنند . برای مثال ،می توانتصور کرد زمانی که فرد به خانه برمی گردد بجای پیدا کردن یادداشتی که به در نصب شده باشد ، می بیند که در باز است و فرد مطمئن است که صبح ، در را قفل کرده است . اکنون چه نوع افکار خودآیندی خواهد داشت ؟ ( برنز،1990؛به نقل از قراچه داغی،1383).
افکار و هیجان ها
گام بعدی توضیح این نکته به بیمار است که چگونه افکار منجر به هیجان ها می شوند . برای برخی مردم این اولین باری خواهد بود که آنها واقعا در این باره فکر می کنند که هیجان ها از کجا می آیند . توضیح دهید که اگر چه افکار خودآیند هدفمند هستند ، گاهی اوقات می توانند منفی و مبتنی بر اطلاعات اشتباه باشند . آنها می توانند حتی افکار منفی بیشتری را برانگیزند که بر چگونگی احساس فرد( از نظر هیجانی و از نظر جسمی ) و چگونگی رفتار فرد اثر می گذارد .گفتگوی زیر را برای روشن شدن مطلب بکار ببرید :
احتمالا فرد می تواند زمانی را بیاد بیاورد که واقعا درباره چیزهایی ناراحت بوده است ، به تدریج در مورد آن موضوع به لحاظ هیجانی برانگیخته شده است ، و بعد فهمیده است آنچه فکر کرده است به شکل بدی اتفاق افتاده ، اصلا اتفاق نیافتاده است . شیوه ای که فرد درباره یک رویداد فکر می کند ، چه مثبت و چه منفی . هیجان های که تجربه می کند را تعیین می کند . افکار منفی به هیجان ها منفی منجر می شوند در حالیکه هیجان های خوشایند با فکر کردن درباره افکار خوشایند ایجاد می شوند(رابرت فرنام، 1384).
برای آنکه موضوع را عینی تر و درک آن را ساده تر کرد ،می- توان در مورد ارتباط بین افکار و احساسات گفتگو کرد ، زنجیره ای از رویدادها را روی برگه کاغذ در مقابل بیمار ترسیم کرد .
پس از دادن این اطلاعات ممکن است دقایقی را برای مرور مثال هایی از تجربه شخصی بیمار صرف کرد ، جایی که افکار به هیجان های مثبت و منفی خاصی منجر شده است . در ادامه مثالی ذکر می شود که می توان آن را برای نشان دادن قدرت افکار بکار برد .
موقعیت A : ماشینی به سرعت در حال حرکت است و در ترافیک از کنار ماشینی میان بر می زند و می رود .
درباره این شخص چه فکری می توان کرد؟
چه احساسی داشت ؟
موقعیت B : اکنون می توان فرض کرد که همسر راننده در صندلی عقب نشسته است و زمان زایمان او فرا رسیده است . او عجله دارد تا وی را به بیمارستان پائین خیابان برساند .
درباره این شخص چه فکری می توان کرد ؟
چگونه اطلاعات شیوه احساس کردن را تغییر خواهند داد ؟
می توان توجه کرد چگونه وقتی افکار درباره شخص و اعمالش تغییر می کند ، هیجان ممکن است از خشم به نگرانی تغییر کند (کرک،کیس و کلارک،1989؛به نقل از قاسم زاده،1387).

مطلب مشابه :  پایان نامه :جذابیت فیزیکی-فروش و دانلود فایل

هیجان ها و درد

دیدگاهتان را بنویسید